بصير نصيبی

نبوس ولی گازم بگير*

 

به شتره گفتند شاشت پسه/ گفت :چه چيزم مثل همه کسه. حالا حکايت، حکايت زندان؛بازخواست ، توقيف ،تنببه حتا ضرب وشتم در دارالخلافه خامنه ای است که انواع واقسام متفاوت دارد. يک نوعش  اعمال همان شيوه ای است که روی ديگر  رژيم های سرکوب گر را  سفيد کرده است که نه در آن عطوفتی می بينی ونه دلسوزی و گذشت ويک نسل ما را اين چهره اصلی رژيم تباه کرد. چه مادران وپدرانی را که  به داغ دل نشاند وچه بچه هايی را که از مهر پدر و مادر محروم کرد. نه جوان سرش می شود ونه پير نه به زن باردار رحم می کند ونه به بچه شير خوار.، جرم پخش يک اعلاميه می تواند اعدام باشد  وياشکنجه وتجاوز . 

زهرا کاظمی هم با اجازه وزارت ارشاد خاتمی برای تهيه گزارش به ج.ا رفته بود وديديم با چه درنده خويی وحشی گری و به قتل رسيد.

اما نوع رفتار  ديگر هم در همين جنگل مولا که به ج.ا ملقب است به شدت شايع است که هم خيرش به رژيم   می رسد وهم برای شخص خاطی موقعيت واعتبار می سازد و برکت می آورد اين شيوه به ظاهرهمه مراحلش جدی وقانونی است،  براساس قانون شخص خاطی دستگير می شود به او موارد اتهام تفهيم می شود ،  اقداماتش را بر ضد امنيت ج.ا ارزيابی می کنند ، توهين به مقدسات، ضديت با ولايت فقيه و مقام شامخ ولی فقيه را هم چاشنی اين  گونه اتهامات می کنند. وبعد برای اين که خوراک چربتری برای اعلاميه دهندگان حرفه ای فراهم کنند برای همين شخص، مجازات اعدام هم  در نظر می گيرند  وخودشان به مجامع حقوق بشر خط می دهند که  ما ميخواهيم اين مومنان به خودمان را اعدام کنيم اعلاميه های اعتراض آميزتان را  منتشر کنيد !! .

 اين شيوه کار را با آقای شهردار دزد وگردن کلفت تهران که ديگر با آوردن خاتمی ماموريتش  تمام شده بود شروع کردند  همه دنيا را دل نگران سرنوشت اين مبازر راستين !نمودند  . از مردم خواستند که چون  آقای  شهردار ناگهانی گرفتار شده اندو لاجرم نان زن و بچه اش را نتوانسته فراهم کند به حساب بانکی ايشان وجهی واريز کنند تا خانواده مصيبت کشيده آقای کرباسچی از گرسنگی تلف نشوند /بعد هم تا مردم فهميدند که آقای مبارز !وزندانی از طرف دفتر ولی فقيه دارددر اروپا می گردد ومعامله می کند ، که ديگر کار از کار گذشته بود .اما اين آغاز دوره ای درجمهوری اسلامی بود که مردم  جان برلب رسيده را سرگرم کردو برای راديو آزادی مرحوم  وبی بی سی وراديو آلمان وسايت های متمايل به  دوم خردادخوراک فراهم نمود  که اينجا  فرصت نيست  اين دوره را مرور کنيم  تنها  به نمونه هايی از نوعی از تنبيه وزندان و توقيف نشريه در جمهوری اسلامی  که برای کسانی که اين لطف ومحبت شاملشان  می شود نعمت وبرکت به ارمغان می آورد اشاره ای  گذرا خواهيم داشت .

آن بخش  ازنآنآکانون های به ظاهر فرهنگی خارج نشين که هم سفارت سبيلشان را چرب می کند  وهم رفتارشان با سياست های دول خارجی هم آهنک است واز کمک هاي فرهنکی کشور های ميزبان بهره می گيرند وهم از پشتيبانی جمع وسيعی اپوزسيون مترقی! در تبعيد هم که چشم براه صادرات جمهوری اسلامی برخوردارند.

 اگر به اين اپوزسيون! مترقی ضد رژيم! بگويند برای بقای فلان انجمن يا فلان کانون که هنوز به عقل !نرسيده يک قران کمک کنند هزار بهانه وعلت می تراشند اما برای آرايش وپيرايش کنسرت خانم گوگوش که حتی وابستگی اش به واواک را دلال کنار گذاشته شده اش  اعلام داشته است  با ميل ورغبت بليط های 500 ايورويی اين خواننده مردمی !!را تهيه می کنند . بله بايد شاه ماهی را گلباران کرد وبه پيامی که سازمان امنيت به او ديکته کرده  است گوش فرا داد و صدای گوگوش، گوگوش را چنان رسا  فرياد زد تا غرب فاسد دريابد که ما ايرانيان هوشيار سر نگونی طلب چگونه از نقشه مشترک واواک  / مسعود کيميائی استقبال می کنيم .

 البته خانم گوگوش هم مزه زندان های جمهوری اسلامی را آنگاه که پناهگاه مطمئني چون مسعود کيمياِيی را نيافته بود وتطهيرش نکرده بودند  چشيده بود اما زندان و تنبيه خوش عاقبت در جمهوری اسلامی از جنس ديگری است که  بعداز انقلاب خرداد 76 کشف وبا موفقيت  به اجرا گذاشته شد .  کسانی که از اين موهبت برخوردار شدند يا از بافت رژيم اند ودر بنيانگذاری واواک/ انقلاب فرهنگی و ضرب وشتم  مخالفان و در قتل وشکنجه دخالت مستقيم داشتند ويا در حکومت پيشين هم حضور داشته وبا چرخشی حسابگرانه خودشان را به عبای آخوند ها وصل کرده بودند(حسين سرفراز، احسان نراقی ، مسعود بهنودو...) ودر خرداد 76 هم البته بطور موقت وتا اطلاع ثانوی اصلاح طلب شدند . اينان  حتی از ملی /مذهبی هاهم  که لحظه ای ترديد در حمايت از ولايت فقيه نداشته اند خوش شانس تر بودند(خوانديد که دکتر سحابی را چنان زير شکنجه های قرون وسطی  خورد کردند که روزی هزار بار از خدای خودش مرگ را طلب ميکرد  ) هر چند آقای دکتر يزدی قاتل صدها زندانی اوايل انقلاب آنگاه که در امريکا اقامت موقت داشت  ازجانب پليس بين الملل تحت تعقيبش  قرار دادند، اما آقای تحت تعقيب با اطمينان برگشت ودر فرودگاه با استقبال وسوت ودست وتشويق وروبوسی ديگر ياران ملی/ مذهبی روبرو وکسی که پليس بين الملل در تعقيبش بود با حفاظت پليس کشور شاکی وارد ج.ا شد وبيش از يک سال است که آزادانه می گردد ومی چرخد واعلاميه می دهد و حتی بطور نمايشی هم دستگير  نمی شود . چند نمونه ملموس تر در مورد زندان رفته های عاقبت بخير را در اين نوشتار می آورم

 يکی از اين   خوش شانس ها ابراهيم نبوی است که سالها در حوزه هنری وتبليغات اسلامی می پلکيد ک حزب الهی تمام عيار بود تا آنحا که مشخص شده در جريان انقلاب فرهنگی  خمينی/سروش وظيفه مقدس ضرب وشتم دانشجويان  را هم بعهده داشته ( يکی دوماه پيش مطلب آگاهی دهنده در مورد ايشان را آقای سياوش فرجی در سا يت های فارسی زبان انتشار داده اند) نبوی  بعد از مدتی توقف در اوين  با ياری صميمانه خانبابا تهرانی پايش به خارج از کشور باز می شود وفضای اينجا را مناسب می بيند وهمينجا اطراق می کند بهترين جا  هارا در سايتهای فارسی زبان به او می دهند، کانون های اپوزسيون! برای بر گذاری برنامه ها يش سر ودست می شکنند ، راديو  های مترقی!  مبلغ  انديشه اش می شوند.

 هنوز در شور وشعف ورود آقای طنر نويس بزرگ معاصر پايکوبی می کرديم که آقای مسعود بهنود از راه رسيد . البته سوابق مربوط به گذشته ايشان هم که از ذهن ها ی فراموش کارپاک شده بود،  نه کسی به نقش ايشان در اعتبار بخشيدن به رفسنجانی حرفی ميزد ونه مامورريت او در آدينه برای کنترل ماهنامه مذکور که در کتاب داس وياس فرج سرکوهی مستقيما به آن استناد شده بود اهميت میداد. ايشان هم چند ماه در استراحتگاه! اوين بسر برده  و  با وثيقه سپردن از اوين بيرون  آمده بودوبطور اتفاق! ودر اثر سهل انگاری !مامورين خواب آلوده فرودگاه به سر زمين استعمار کهنه قدم گذاشت وسخنرانی های زنجيره ای اش را آغاز کرد .او که سالها گزارشگر عادی بی بی سی بود با چند درجه ارتقاء به رياست  بخش فارسی بی  بی سی نايل شد  ( ايا اين نعمت کمی است که بعد  از چند ماه زندان  نصيب ايشان می شود؟) .  مدتی گذشت يکباره همه ذهن ها متوجه سينا مطلبی گزارشگر ناشناس شد وايشان هم مدتی به وسيله سرگرمی ما تبديل شد وهمه مان دل نگران عاقبتش بوديم  وهمراه با بچه و همسرمهربانش اشک ريختيم وده /15 روزی که گذشت ديديم اين آقای محترم ومبارز! که گفته می شد جرمش سنگين است. از استراحتگاه اوين وبا قيد ضمانت آزاد شد و خوشبختانه خودش، همسر ش وجگر گوشه اش  باز هم در اثر بی توجهی !مامورين بی کفايت! امنيتی به سلامت دارالخلافه را به قصد غرب قبلا فاسد ترک گفتند و مااينجا با عزت وافتخار پذيرايش شديم واز گرد راه نرسيده هم به مقام گزارش گری راديو فردا در سرزمين کفر خيز هلند مفتخر شدند  .

هيچ کس هم نمی پرسد که اينها زندانی بوده اند  وممنوع الخروح،چگونه است که يکی/ يکی بدون هيچ مانعی دارالخلا فه را ترک می کنند؟. عجيب اين که پناهندگانی که اين سالها از جمهوری اسلامی گريخته اند در بدترين شرايط  قرار دارند وحمايت از اينان به خاطر جوی که پناهندگان پشيمان وتوبه کرده ايجاد کرده اند به حد اقل رسيده است واکثرا در معرض خطر اخراج قرار دارند. اما  جمع اين اوين رفته های مرتبط با حکومت که به گفته خودشان بقای  حکومت را ميخواهند ، امکان برای اقامت وشغل ورفاه مادی شان قبل از ورود به سرزمين های کفار فراهم است.  بله پشتوانه اين عزت وافتخار همان چند ماه  اقامت  دربخشی از اوين مخوف است که برای پذيرايی از خودی ها به ميهمانسرا تبديلش کرده بودند . اما انگار اين طرح هم دارد کارآرايی اش را از دست می دهد بخصوص جمع آنان ( بهنود ،سينا مطلبی،نبوی،نوشابه اميری  و... مردم را فراخواندند که از مفت خورهای دوره قبل که از التماس به رهبر بهره ای نگرفته بودند حمايت کنند که با بی اعتنايی عمومی مواجه شدند).  حالا قرار است شيوه های ديگری برای کسب محبویيت وابستگان  ج.ا در خارج از کشورتجربه شود. نمونه علنی اش را همين اواخر  به چشم ديديم .عيسی سحر خيز از وابستگان باند خاتمی با محسن اژه ای دعوايش می شود واژه ای بيماری هاری اش گل می کند ويک گاز  آبدار  از بازوی سحر خيز می گيرد .اين گاز نعمت بخش يک باره سحر خيز* گمنام (  چراتا حالا کسی اورا برای سخنرانی دعوت نمی کرد؟)را به شهرت می رساند وايشان شاد و خندان عکسی از بازوی گاز گرفته ومجروحش می گيرد  وبه همه جا ارسال می کند. مطبوعات خارجی هم اين تصوير را زينت  بخش صفحات خود می کنندو نون آقای سحر خيز هم توی روغن می افتد واپوزسيون مترقی! کانادا هم که انگار آمادگی اش برای پذيرايی از اين گونه فرستاده گان بيشراز ساير کشور هاست پيش قدم می شود وبعد از پذيرايی از بهنود وشمس الواعظين  وديگر ونک رفته ها  ونشريه توقيف شده ها،ميزبانی نخستين گاز گرفته را بعهده می گيرد. (حساب نويسندگان وخبرنگاران بی پناه اين مطبوعات که در جريان تسويه حسابهای جناحی کار وشغلشان را از دست ميدهند وزندگی شان مختل می شود از حساب سردبيران و مديران آنها که به يکی از باند های مافيايی ج.ا وصل هستند جداست) کانون فرهنگی چهره کلن  ميخواهد ابتکار عمل در اروپا را بدست بگيرد و ميزبان گاز گرفته شده  هاباشد که از بخت بدش  ويزای  عيسی خان فقط می تواند مشتاقان کانادايی را سرفراز کند ومشتری های کلن  آلمان از زيارت نخستين گاز گرفته دستگاه قضايی جمهوری اسلامی محروم مانده اند  چرا که برای مستفيض کردن ايرانيان کلن نشين با مشکل ويزا  مواجه شده اند. البته اين شيوه اگر از سوی جمهوری اسلامی پذيرفته و جانشين   زندان چند هفته ای ويا چند ماهه شود بار ديگر آقای سحر خيز با ويزايی معتبر سفر خواهند کردوسفرهای زنجيره ای گاز گرفتگان آغاز وادامه می يابد /مسئولين محترم کانون فوق وزائرين محترم نبايد چندان دلخور باشند واطمينان داشته باشند که جمهوری محترم اسلامی برای سرگرمی دشمنان خود بسيار اهميت قايل است ، فقط بايد کمی صبر وتحمل داشته باشند.

 

بصير نصيبی 19 يونی 2004 زاربروکن/ آلمان

 

www.cinemayeazad.blogspot.com

* بيلی وايلدر کارگردان اطريشی سرانجام به هوليود می رود ويکی از کمدی سازهای مشهور می شود ببوس ولی گازم نگير   نام يکی ار فيلمهای معروف  اوست که من به خاطر نعمتی که از گاز گرفتن درجمهوری اسلامی حاصل می شود  با دستگاری در نام فيلم مذکور آنرا برای عنوان مطلبم مناسب دانسته ام.  

 

*بعد از برگشت اقای سحر خيز گويا روزنامه مربوط به اورا هم تعطيل کرده اند به اين جرم که مطالب بابک امير خسروی همراه قسم خورده حمهوری اسلامی را چاپ  می کرده است.