ART EN EXIL

موسيقي سه روز
بر ضد خشونت٬تبعيض
و نژادپرستي
پيشنهادهاي
شما گوناگون تماس با
ما
سينما
به اطلاع
علاقمندان
ميرسانيم :
انجمن هنر
در تبعيد،
هفتمین
جشنواره
سينماي
ايران در
تبعيد را
بمدت
چهار روز: از
دوم تا ششم
آوریل دوهزار
و نه، در
پاريس برگزار
مي كند.
از
فيلمسازان
علاقمند به
شركت در اين
جشنواره
خواهشمنديم
براي دريافت
اطلاعات
بيشتر با شماره
تلفن هاي :
16 20 42 45 01 / 07 68 12 09 06 (پاريس) و
يا بوسيله اي
ميل به آدرس :
artenexil@free.fr
تماس بگيرند.
اخرين مهلت براي
شركت در
جشنواره، بیست
و دوم دسامبر دوهزار
وهشت است.
از یوسف
شاهین تا فیلمسازان
سینمای جمهوری
اسلامی
بصیر
نصیبی
یکی از
برجسته ترین فیلمسازان
مصری یوسف شاهین
با دوربین
وداع گفت. در
باره سینمای
مصر می توان
به طور خلاصه
گغت بازار سینمای
مصر بیشتردر
اشغال فیلم های
سطحی ، قصه های
عامه پسند
وساز وآواز
بوده وهست . یوسف
شاهین بود که
با کار های
متفاوت برای سینمای
مصر اعتبار
آورد،
هرچند فستیوال
ها به او توجه
کردند فیلم
اسکندریه و
داستان مصری
او در جشنواره
برلین موفق شد
وجشنواره کن
از او تجلیل
کردو... اما ایا
فقط ارزش های
هنری کار یوسف
شاهین برای او
اعتبار ساخت ؟
وایا موفقیت
های او با زد
وبند های سیاسی
همراه بود؟ نه
او منتقد دولت
های مصر بود و
راه ورفتار و
کارهای یوسف
شاهین امکان
هر نوع سوء
استفاده از هنراو
را مسدود میکرد.
نمیدانم
چرا وقتی
داشتم در سایت
ها، خبرهای
مرتبط با
خاموشی یوسف
شاهین را تعقیب
می کردم. بی
اختیار وضعیت
سینمای
جمهوری اسلامی
در ذهنم تداعی شد
واین مقایسه
چندان هم بی
ربط نبود. یوسف
شاهین یک مصری
بود ،کشور ی
مسلمان که
ارتجاع مذهبی
در آن یک واقعیت
عریان است. یوسف
شاهین یک فیلمسازبود وسیله
بیان او دوربین
که با همین وسیله
اش با ارتجاع
مذهبی می جنگید،
اما به این حد
هم بسنده نمی
کردبلکه حضور
او در محافل سینمایی
وگفتکو
ومصاحبه هایش یوسف
شاهین را
به
صدای اعتراض
مردم مبدل کرد
. او در
محافل، بی
پروا سیاست های
مخرب کشورش
،فساد اداری
وخرافات مذهبی
را به باد
انتقاد می
گرفت، با
قدرت کنار نمی
آمد چه در
دورا ن ناصر ،چه
در زمان
انورالسادات ،وچه
...منقد دولت ها
بود وهمد ل
مردم. من دقیقا
شیوه اعمال
سانسور درسینمای
مصر را نمی
دانم وهمین
طور
میزان تسلط
مذهب دربافت حکومت
مصر را، اما
وضعیت آشتفه
ایران در بند
را خوب می شناسم
ومی دانم که فیلمسازان
در ج. اسلامی
تمام
حرکاتشان زیر
کنترل شدید
امنیتی است، می
دانم همین
آخوندها در
اداره
سانسورشان فیلمی
را به دلیل نگاه
نانجیبانه
دوربین به زن
بار دار- توقیف
کردند. می
دانم که درج.ا.اگر
فیلمسازی
مستقل به
مانند یوسف
شاهین بخواهد
فیلمی بسازند
اصلا اجازه
ساختش را نمی
دهند واگر هم
فیلمی با نیش
سیاسی /
اجتماعی ساخته
می شود خود رژیم
به دلایل بزک
چهره اش نزد
خارجیان
چهارچوبش را
تعین می کند. ایا
فکر می کنید
که دولت مصر
فجایعی مثل
سالهای 60 و87 را
آفریده وده ها
هزار نفر
رابعد از
محاکمات یک دقیقه
ای اعدام کرده
است؟ ایا دولت
مصر مخالفین
خودش را در
خارح از مرز
هایش ترور
کرده است وفیلمسازان
جهانیش را
مامور کرده تا
جنایت هایش را
سرپوش
بگذارند؟ایا
در مصر هر روز
به جان
زنان و دختران
می افتند وبه
جرم بد حجابی
با تحقیروتوهین
ودشنام
شلاقشان میزنند ویا
صورتشان را
خونین
می کنند؟ ایا
در مصر مرتجعین
مسلمان با
نفوذدر دولت
حکم سنگسار می
دهند وآیا...
اگررژیم
مصر دقیقا نظیر
جمهوری اسلامی
هم باشد که
مطمئنا نیست.
پس چرا در این
سالها فبلمسازان
مانده درایران
کلامی علیه
رفتار هاو جنایت
های ج. اسلامی
در محافل سینمایی
نگفته اند که
هیچ رفتار های
ارتجاعی
حکومت را صحه
گذاشته اند ،سانسور
را ارج نهاده
اند وهمه چیز
را خوب توصیف
کرده اند.
گزارشگران
رادیو فردا وبی،
بی ،سی که
الان دارند اینچنین
ازرفتار های یوسف
شاهین وایستادگیش
سخن می گویند
چرا ار کرنش
وسازش ونان به
نرخ روز خوری
سینماکران ج.
اسلامی
انتقاد نکرده
اند؟ یوسف شاهین
به هنگام در یافت
جایزه اش از
فستیوال کن از
دولت مصر
انتقاد کرد وکیارستمی
از جمهوری
اسلامی
سپاسگذاری
چرا که با
امکانی
که دکتر ولایتی
قاتل برای نمایش
طعم گیلاس در
کن فراهم
آوردعواقب
جنایت رژیم در
میکونوس به سایه
کشانده شد. نظر کیارستمی
درباره مزایای
سانسور راکه می
دانید حرفهای یوسف
شاهین را هم
بخوانید
"هر روز عده
ای می گویند
ساکت شو، حق
نداری حرف بزنی،
حق نداری بحث
کنی، حق نداری* ...
فیلمسازان
همراه مردم تا
اعماق اجتماع
پیش می روند
ودردها ورنج های
مردم را به روی
پرده سینما
زنده می کنند
نام نیکشان همیشه
خواهد مانداما
تاریخ
مصرف فیلمسازان
حکومتی حتا
ممکن است قبل از
سقوط حکومت های
خودکامه تمام
شود. یوسف شاهین
فیلمساز
آوانگارد،خلاق
وشجاع مصری
وازشخصیت های
برجسته دنیای
عرب همیشه در
تاریخ سینمای
جهان جای شایسته
ای خواهد
داشت. در پایان
این یاداشت
کوتاه پاره ای
از گفتکوی او
با هرالد تریبون
را نقل می کنیم
«تمام پروژه
های من خطرناک
هستند. من
مانند يک
ديوانه می
جنگم. ۸۰ درصد
وقت من صرف
سياست می شود
و ۲۰ درصد صرف
تهيه فيلم»
در حاشیه
بگویم امسال
جشنواره ونیر
با یاد
واحترام یوسف
شاهین برگذار
خواهد شد ودر
همین جشنواره
فیلم شیرین
کیارستمی که
در کن 2008 مردود
شد را هم نمایش
می دهند یعنی
هم از فیلمسازی
که با ارتجاع
مذهبی می جنگید
تجلیل می کنند
وهم فیلم فیلمسازی
که قلبش همراه
احمدی نژاد
سمبل ارتجاع
وعقب ماندگی
است را نمایش
می دهند. پس
بهتر نبود فیلم
/تعزیه ای که
جناب کیارستمی
گردانده است
راهم نمایش میدادند
تا رفتار فرصت
طلبانه مدیران
جشنواره ها
بهتر
شناسانده شود.
* دو نمونه از
حرفهای یوسف
شاهین را از
سایت های بی
،بی ،سی ورادیو
فردا نقل کردم
روزگار
غريبیست
آقای احمدینژاد
عباس
کيارستمی:
پسرم
وقتی ۵
ساله
بود روزی
مشغول خوردن
بيسکويت بود،
دوستی از او
بيسکويت
خواست و من هم
از او خواستم که
بيسکويتی به
من بدهد. اما
بهمن يک بيسکويت
بيشتر نداشت.
بلاتکليف به
هر
دوی
ما نگاه کرد
که تنها
بيسکويتش را
به کدام يک از
ما دهد. دوست
من مشکل را
ساده کرد و به او
گفت: "بيسکويت
را به کسی بده
که بيشتر
دوستش داری."
بهمن نگاهی به
هر
دوی
ما انداخت و
به من گفت: "
بابا من تو را
بيشتر دوست
دارم اما دلم
میخواهد بيسکويتم
را به او
بدهم." هنوز
نمیدانم آن
روز، آن بيست
چند سال پيش
در ذهن پسر ۵سالهام
چه گذشت که
بيسکويتش را
به آن ديگری
داد، که کمتر
از من دوستش
میداشت. ولی من
دليلی دارم که
چرا رأیام را
به ديگری
خواهم داد.
آقای
احمدینژاد، برای من
دلايل بسيار
سادهای وجود
دارد که تو را
بيشتر از او
دوست دارم. تو
برای
من
يادآور سال ۵۷
هستی. در آن زمان
اخلاق، آرمان
و از
خودگذشتگی
برای تغيير
زندگی
مردم
مفاهيمی
انتزاعی
نبودند؛
چيزهای طبيعی
و جزيياتی
زنده از روحيه
و عملکرد
ميليونها
جوان معتقد و
سالم و
راستگويی
بودند که میخواستند
از انقلاب
فرصتی فراهم آورند تا
طبقهی محروم
جامعه شرايط
بهتری برای
زندگی داشته باشند.
بعد از بيست و چند سال
نگاه که میکنم
به وضوح آن
اعتراض را
همراه با
افسردگی درونی
تو را درک
میکنم.
تو همچنان
بیدروغ
«ما»ی
سال ۵۷
را
زنده میکنی.
من تو را دوست دارم چون
نمیتوانم به
خودم راست
نگويم
که
میدانم آنچه
میگويی راست میگويی. اين
واقعيت است که
در جهان کنونی
قلههای ثروت
با دستاندازی
به پلههای قدرت جايی
برای رشد مردم
باقی نمیگذارند.
در
اين ميان،
آقای احمدینژاد
اما چيزی
وجود دارد که
تو را در دنيای
۲۰۰۵ ما وصلهی
ناجور میکند.
پس اکنون با
کمال تأسف
تو تنها به
درد آن میخوری
که از دنيايی
چنين آرمانباخته
و بازيگر،
افسرده
شوی. دنيايی که
در ۲۷ سال
ساخته شده است
و ما هم جزيی
از اين دنيا
هستيم. دنيا
شرايط دشواری
برای برای
بازي
راستگويان
آفريده است
اما همجنسان
قادرند دست يکديگر را
بخوانند و...
دوست
عزيز، بهسادگی
بگويم ما نمیتوانيم
خود را در
سال
۵۷ متوقف
کنيم. ديگر آن
آن باورها از
زندگی واقعی
رخت بربسته
است و در معادلات
سخت کنونی، ما
تنها تصميمگيرندگان
بازی کنونی
نيستيم. تو
درستتر از آن و
اصولگراتر از
آن هستی که
بتوانی در
بازی پي