ART EN EXIL

موسيقي سه روز
بر ضد خشونت٬تبعيض
و نژادپرستي
پيشنهادهاي
شما گوناگون تماس با
ما
سينما
به
اطلاع
علاقمندان
ميرسانيم :
انجمن هنر
در تبعيد، هشتمین
جشنواره
مستقل
سينماي ايران
در تبعيد را بمدت چهار
روز: از سوم تا ششم
آوریل
دوهزار و ده،
در پاريس
برگزار مي كند.
از
فيلمسازان
علاقمند به
شركت در اين جشنواره
خواهشمنديم
براي دريافت
اطلاعات
بيشتر با شماره
تلفن هاي :
16 20 42 45 01 / 07 68 12 09 06 (پاريس) و
يا بوسيله اي
ميل به آدرس :
artenexil@free.fr
تماس بگيرند.
اخرين مهلت
براي شركت در
جشنواره، بیست
و دوم ماه دسامبردوهزار
و نه است.
بدل
سازی های رژیم
برای سینما و
هنر زیرزمینی
با
پایه گذاری
سینمای
زیرزمینی
ایران، چندی بعد
ادبیات و
موسیقی
زیرزمینی شکل
گرفتند. موسیقی
زیرزمینی با
ترانه های
اعتراضی و اجتماعی
اعلام حضور
کرد. اما بعد،
در کنار
موسیقی زیرزمینی،
رژیم به منظور
مقابله با آن، ترانه
های بی خاصیت
و مبتذلی را
تحت نام
موسیقی «زیرزمینی»
گسترش داد.
مدت
ها ست که رژیم
به بدل سازی
برای سینما و
هنر زیرزمینی
روی آورده است
تا
هنرزیرزمینی
را لوث کرده و
مرزبندی هنر
زیرزمینی با
هنر رسمی را
مخدوش کند. سال
گذشته کنسرت
گذاران رژیم
در دبی با
هیاهو اعلام
کردند که
بزرگترین کنسرت
موسیقی «زیرزمینی» را در دبی برگذار
می کنند. و این هنرمندان
به اصطلاح
زیرزمینی با
مجوزحکومت به
خارج سفر می
کنند و به
ایران بر می
گردند .
رژیم
با این کار می
خواهد به
جامعه القاء
کند که موسیقی
زیرزمینی نیز
یک نوع از
مدهای موسیقی مثل
پاپ و بابا
کرم است. در
صورتیکه
تفاوت و مرز
هنر
زیرزمینی،
درست مثل
تفاوت و مرز احزاب
و دستجات
سیاسی است که
در پناه و چارچوب
قانون اساسی
رژیم فعالیت
می کنند، با
جریان هایی که
برای در هم
شکستن آن
قانون مبارزه
می کنند . اتفاقا
هر دو دسته هم
اعتراض می
کنند، اعتراض
اولی به کلیت
رژیم و قانونش
نیست، می خواهد
اصلاح کند تا
کل رژیم محفوظ
بماند. ولی دومی،
اتفاقا درد و رنج
توده های
محروم را در
خود رژیم و
قانونش می
بیند.
بنابراین می
بینیم در هنر
رسمی هم اعتراض
می شود ولی به
این اعتراض
مجوز داده می
شود و حتی گاهی
خود رژیم هم
به خودش
اعتراض می کند.
تمامی این
اعتراض ها
بخاطر این
صورت می گیرد
که اعتراض
واقعی و اصلی،
که بنیان
وجودی رژیم را
نشانه گرفته،
فراگیر نشود.
این، آن مرز
مشخص هنر
زیرزمینی و
هنر رسمی است. با این
مرزبندی
واقعی بین دو
هنر، طبیعی
است که انواع
ترفندهای
رژیم تماما
حول محور
مخدوش کردن
این مرزبندی
باشد.
به همین
منظور
بتازگی
وزارت اطلاعات
رژیم توسط یکی
از پادوهای
خود
فیلمی ساخته
به نام " کسی
از گریه های
ایران خبری
ندارد". گفته
می شود این
فیلم در باره
موسیقی «زیرزمینی»
است. مطبوعات
سینمایی
جمهوری اسلامی
هم
عنوان کرده
اند که این
فیلم به «شیوه
زیرزمینی»
ساخته شده
است! آن از
موسیقی «زیرزمینی»
که با پاسپورت
و مجوز رژیم
سر از دبی در
می آورد این
هم از فیلم «زیرزمینی»
که مطبوعات
جمهوری
اسلامی برایش
تبلیغ می کنند
.
جالب
است وزارت
خانه های
فرهنگی
وامنیتی رژیم
فیلم های بدلی
برای سینمای
زیرزمینی تولید
می کنند و در
عین حال خود،
منتقدان آن می
شوند و نمایش
بگیر و ببند
سر آن راه می
اندازند تا
هدف اصلی آنها
از ساختن چنین
فیلم هایی پنهان
بماند .
یکی
از سایت های
رژیم بنام «هیات
اسلامی
هنرمندان» می
نویسد: "اخیرا
دور از چشم
مدیران
فرهنگی برخی
حوزه های هنری
و ادبی نه به
صورت خزنده
بلکه به شکل
جهنده دارند
به سمت
زیرزمینی شدن
سوق داده می
شوند که از
این میان می
توان به
سینمای
زیرزمینی ،
موسیقی
زیرزمینی،
ادبیات
زیرزمینی و
غیره...اشاره کرد
... در عرصه کتاب
و ادبیات هم
نهضت
زیرزمینی شدن
به مناسبت
نمایشگاه بین
ا لمللی کتاب
تهران شدت
بیشتری گرفته
است..."
روشن
است که
جمهوری
اسلامی نمی
تواند سینما و
هنر زیرزمینی
را نادیده
بگیرد، حال که
نمی تواند از حرکت
آن جلوگیری
کند سعی دارد آن
را لجن مال
کند. جمهوری
اسلامی هم مثل
همه حکومت ها
همزمان با سرکوب
جامعه، دست به
شگرد های
مختلفی می زند
تا جنبش ها ی
اجتماعی را به
بیراهه بکشاند
و آن را از
درون تخریب
کند. دراین
رابطه اکثر
روزنامه ها،
مجلات، رادیو
ها، تلویزیون
ها و سایت های
فارسی زبان
خارج و داخل
کشور نقش
فاضلاب
فرهنگی رژیم
را به عهده
دارند و آشغال
های فرهنگی، سیاسی
و تبلیغاتی
رژیم را تحت
پوشش های مختلف
به جامعه
تزریق می
کنند. رسانه
های فارسی
زبان کشورهای
غربی هم دارند
همین نقش را
ایفا می کنند.
صاحبان این
رسانه ها سر
این موضوع با
رژیم اشتراک
نظر دارند که
صدای گرسنه
گان جامعه نباید
شنیده شود،
مطلبات آنها
نباید دیده
شود، خواسته
های آنها
نباید به
سامانی برسد.
کشورهای
غربی هم هر
تضادی که با
رژیم داشته
باشند یک درد
مشترک دارند،
هر دو از
پایگیری جنبشی
که متعلق به محرومان
و زحمتکشان
جامعه باشد
وحشت دارند.
جنس اعتراض
دستگاه های عریض
و طویل رسانه
ای روبه ایران
از همان جنس اعتراضاتی
است که بخشی
از رژیم به
بخشی دیگر
دارد، از همان
نوع اعتراضی
که هنر روی زمین
به رژیم دارد.
چرا که اگر
سیستم بهره
کشی و چپاول
توسط یک جنبش
به واقع مردمی
ترک بردارد
اتفاقا اولین
زیان کننده همین
کشورهای غربی هستند.
به همین جهت
فیلم هایی که
امروزه چه در
جمهوری
اسلامی و چه
در اکثر کشور
های دیگر با
مضامین اجتماعی
و یا در باره فقر
ساخته می شود
بیشتر علیه
خود مردم تهیدست
است. وقتی کسی
موضوع فقر را
دست مایه کار
قرار می دهد
اگر آن را به
منشا اصلی و
به سیستم
چپاولگرحاکم
وصل نکند، اگر
آن را به
اعتراضات
اجتماعی به
عنوان یک راه
حل اصلی وصل
نکند و بالعکس،
آن را به
رابطه های
عاطفی،
اخلاقی و به
شانس واقبال
وصل کند، این
خود خیانتی
است به توده
های غارت شده؛
چرا که حکومت
ها تلاش می
کنند ذهنیت
جامعه را از
منشا اصلی فقر
دور کنند و
راحل های
پوشالی به
جامعه نشان
دهند تا نظام
بهره کشی در
امان باشد.
برای همین،
این گونه فیلم
ها را در بوق و
کرنا می کنند
و هرچه اسکار
دارند به فیلم
های چندش آوری
مثل "زاغه
نشین
میلیونر"
هدیه می کنند تا
زاغه نشینان
راه بدست
آوردن حق و
حقوق خود را
نه انقلاب،
بلکه در بخت
آزمایی پیدا
کنند و تا همه
فیلمسازان و
علاقه مندان
به فیلمسازی بدانند
برای موفقیت و
به آب و نان
رسیدن باید از
چه مسیرهایی
بروند .
اگر
تا دیروز
حکومت ها سعی
در صاحب شدن
هنرمندان
داشتند،
امروز خود هنر
را صاحب شده
اند. خود
سینما و مو سیقی
را صاحب شده
اند و تکلیف
همه را روشن
کرده اند.
حالا هر هنرمندی
بخواهد کار
کند و کارش
دیده شود و به نوایی
برسد باید
برای آنها و
در دستگاه
تعیین شده توسط
آنها کار کند.
امروزه
فیلمسازان و
هنرمندان فقط
کارمندان این
کمپانی ها
هستند،
براساس نیاز
آنها کار تولید
می کنند. اینجاست
که سینما و
هنر زیرزمینی
کارآیی خود را
به عنوان یک
راه حل
تاثیرگذار در
مقابل سینما و
هنر رسمی نشان
می دهد. هنر
زیرزمینی
نشان داده که
آدرس را درست
رفته و به
نقطه درستی در
عرصه هنر
انگشت گذاشته
که رژیم
به شیوه های
مختلف
دارد تلاش می
کند تا آن را
تخریب کند.
رژیم زمینه رشد
هنر زیرزمینی
را در جامعه
می بیند. می
بیند که چگونه
سینمای
زیرزمینی از
ادبیات و
موسیقی
زیرزمینی سر
بر می آورد .
حال
این وظیفه
هنرمندان و
انسان هایی
است که با
دستگاه های
جنایت و چپاول
مرزبندی
دارند و فقر و
تنهایی و بی
نامی را به آب
و نان دستگاه
ظلم ترجیح می
دهند، بایستی
با هشیاری
ترفندهای رژیم
را در عرصه
اجتماعی و
هنری افشا
کنند.
مسلم
منصوری
MAY/ 2009
هنر فروشان
در معرکه
انتصابات خلیفه
گری اسلامی
جمهوری
اسلامی مثل
دیگر حکومت ها
، همیشه عده
ای را احتیاج
دارد که به
ظاهر بیرون از
حکومت
ایستادهباشند
و نقش منتقد
را بازی کنند . این
عده در
سرفصل هایی مورد
نیاز
وارد گود می
شوند تا اهداف
حکومت را در
جامعه ترویج
کنند .
حالا
که زمان اجرای
نمایش انتخابات
رژیم فرا
رسیده ، می
بینیم باز مثل
گذشته ، عده
ای فیلمساز ،
نویسنده ،
کارشناس
و جریان های دست ساز
رژیم با عنوان
های فعالین
اجتماعی ،
مدافع حقوق
زنان و... به جنب
و جوش افتاده
اند تا خواسته
خامنه ای را
عملی کنند که "
امت در صحنه"
هرچه با شکوه
تر در
انتخابات
شرکت کند .
مشخص
است که اجرای
تعزیه
انتخابات
برای جنایتکاران
حاکم بر ایران
مهم است . می
خواهند با
شیادی چشم
انداز هر گونه
تغیر و تحول
را از درون حاکمیت
به جامعه نشان
دهند تا چشم
انداز جامعه
برای تغیر و
تحول به سمت
سر نگونی حاکمیت
سوق پیدا نکند
.
در این
نوع سرفصل ها گروهی
از سینماگران
،روزنامه
نگاران و
جریان های
خودی که به
ظاهر
بیرون
حاکمیت هستند
، پشت
هم بیانیه
صادر می کنند،
به سود این و
آن کاندیدا
موضع گیری می
کنند و صحنه نمایش
رژیم را داغ
می کنند تا ذهنیت
جامعه را به
سمتی که رژیم
می خواهد
ببرند .
امثال
محسن مخملباف
ها که در خارج
از ایران
زندگی می کنند
و به قول
خودشان مهاجر
شده اند مردم
را می ترسانند
که اگر به این
یکی رای ندهید
آن یکی انتخاب
می شوداما .مگر به
حال جامعه
فرقی دارد که
کدام جنایت
پیشه
انتخاب شود .؟.
مگر در این سی
سال فرقی
داشته .؟ مگر
حکومت با رای
مردم است که
اجازه می دهد
کسی در رأس
قدرت قرار بگیرد
؟ این حکومت
هم بر اساس
نیازهای
داخلی و بین المللی
مهره هایی را
تعین می کند
بعد
به شیوه های
مختلف ذهنیت
بخشی از جامعه
را بسوی مهره
مورد نظر می
کشاند .
اینجا
نقش افراد و
جریانهایی که
به ظاهر بیرون
حاکمیت
ایستاده اند
کثیف تر از
افراد درون حاکمیت
است چون
بهتر
می توانند
توهم ایجاد
کنند و
جامعه را
فریب دهند . طی
این سالها
شاهد بودیم که
این جریانها
چه صدمه
ای به جنبش
زنان ،
دانشجویان و
کارگران زده
اند . رژیم فقط
با سرکوب نمی
تواند مانع
رشد جنبش های
اجتماعیشود
، با
ایجاد این
جریانها و
اپوزیسیون های
قلابی می کوشد
، تشکل یابی
مبارزات
اجتماعی را
یک دوره عقب
اندازد . از
این رو برای
هر حرکت
مبارزاتی بدل
سازی می کند حکومتی
که تحمل
کمترین
اعتراض واقعی
را ندارد و
هنوز در زندانهایش
دانشجو و
وبلاگ نویس
معترض کشته میشو
د در نمایشی
تازهکسانی
که تا دیروز
جیره خوار
سفر ه
وزارت ارشاد،
فا رابی
و سپاه بودهاند
را
به نام
فیلمساز
و هنرمندان "
زیرزمینی "وارد
معرکه میکند تا سینما
ی زیرزمینی ،
موسیقی و هنر
زیرزمینی را لوث
کند .
یکی از آنها
اعلام می کند
که برای
اعتراض از این
پس می خواهد
به عنوان
مهاجر در خارج
از ایران
زندگی کند و
همان لحظه
اعلام می کند
که نمی خواهد
پناهنده شود
می خواهد به ایران
رفت و آمد کند
و برای ساخت
یک فیلم مدتی
در این سوی
مرز می ماند
می بینیم
چگونهبسیج
شدهاند هر
مفهومی
را و
هر حرکتی را آلودهکنند . این
ها همه اجزاء
یک دستگاه ، پیچ و مهره
های ماشین
جنایت این
نظام ضد
انسانی هستند .
و دیری
نخواهد پایید
که این ماشین
جنایت توسط
خیل گرسنگان
درهم شکسته
شود.
لیلا
قبادی
می
۲۰۰۹ کانادا
www.banoufilm.blogspot.com
lilacforfreedom@gmail.com
باربد
طاهری
*سينمای
زيرزمينی
ايران
سينمای زير
زمينی در
ممالک مختلف
جهان، تعاريف
متفامتی دارد.
مثلاً هم
اکنون که در
امريکا
فستيوالی از
سينمای زير
زمينی قرار
است برگزار
شود که در
حقيقت به
معنای سينمای
جدا از
معيارهای
استوديوها
است، نوعی
سينمای مستقل
تعريف می شود؛
در حالی که
اين معنا در
کشورهای
ديکتاتوری و
زير سلطه ی
حکومت های
ايدئولوژيک،
معنای ديگری
دارد. معنای
آن سينمای تعرض،
سينمای
افشاگر، و
سينمای جدا
از معيارهای
سانسور
حکومتی است.
ما هم سينمای
زير زمينی
ايران را از
اين دست ميدانيم.
از سال 2004 به
اين سو، با
پايه گذاری
سينمای
زيرزمينی توسط
مسلم منصوری ،
تلاش گروهی از
فيلمسازان و
فعالين
اجتماعی در
تبعيد و ما
بر اين است تا
با ياری و
همراهی با
فيلمسازان و
دانشجويان
سينمايی در
ايران، امکان
تهيهی فيلمهايی
را به صورت
مخفيانه برای
آنان فراهم
کنيم؛ سپس با
خروج اين
فيلمها چه به
صورت خام و چه
به شکل تدوين
شده، در نمايش
آنها در
مجامع مختلف
بينالمللي،
دانشکاهها،
مراکز فرهنگی
، بکوشيم و
تصويری
راستين از آنچه
در جامعه
سانسور زده و
پليسی ما ميگذرد
را به نمايش
بگذاريم.
بعد از
اين که مسلم منصوری
فيلم هايی را
به طريق
مخفيانه در
ايران ساخت ،
ساخت اينگونه
فيلمها کم و
بيش ادامه
پيدا کرده و
توسط افراد
ديگری دنبال
می شود و
تاکنون چند
فيلم از اين
دست در خارج
از کشور پخش
شده است.
با اينکه
سينمای زير
زمينی ايران
با دو مشکل عمده
روبروست: يکی
مشکل امنيتی
است که ساخت
اينگونه فيلمها
در ايران ،
برای فيلمساز
خطراتی را به
همراه دارد. .
در سال 2005،
مونا ملاخانی
در تهران
هنگام فيلميردای
دستگير می شود
و تا کنون هيچ
خبری از او در
دست نيست .
مشکل
ديگری که
سينمای زير
زمينی ايران
با آن روبروست،
مشکل مالی است
که کسی برای
فيلم
زيرزمينی سرمايه
گذاری نمی کند
اما عليرغم
تمام اين خطرات
و مشکلات،
بسياری از
دانشجويان
هنر، به فيلم
سازی مخفيانه
روی آوردهاند.
و با آنکه
برای تهيه يک
فيلم مستند با
دشواريهای
بسيار روبرو
هستند ولی هم
چنان حرکت هنر
و سينمای زير
زمينی را
تداوم می
بخشند
برای همين
رژيم جهت
مقابله با آن
به بدل سازی برای
سنمای و هنر
زيرزمينی روی
آورده است و
سعی می کند
تعدادی از
جيره خورهای
خود را به عنوان
فيلمسازهای
زير زمينی
جابياندازد
تا چهره
سينمای
زيرزمينی را
مخدوش کند و
مانع رشد آن
شود .
ما با
حما يت از
سينمای
زيرزمينی
ايران مصمم هستيم
تا اين حرکت،
بی پشتوانه
نماند و با
مشکلات مالی و
امنيتی از نفس
و توان باز
نماند.
تلاش ما بر
اين است که
بتوانيم در
خارج از
کشور، در
کنار
فيلمسازان
زيرزمينی در ايران
قرار بگيريم
تا به هر
صورت ساخت فيلمهای
مخفيانه
تداوم يابد و
خواستهای
مردم زحمتکش
و ستمديده ما
برای دستيابی
به يک زندگی
انسانی و
آزادي، توسط
دوربين
فيلمبرداری
به تصوير
کشيده شود.
روزگار
غريبیست آقای
احمدینژاد
عباس
کيارستمی:
پسرم
وقتی ۵
ساله
بود روزی
مشغول خوردن
بيسکويت بود،
دوستی از او
بيسکويت خواست
و من هم از او خواستم
که بيسکويتی
به من بدهد.
اما بهمن يک
بيسکويت بيشتر
نداشت.
بلاتکليف به
هر
دوی
ما نگاه کرد
که تنها
بيسکويتش را
به کدام يک از
ما دهد. دوست
من مشکل را
ساده کرد و به او
گفت: "بيسکويت
را به کسی بده
که بيشتر
دوستش داری."
بهمن نگاهی به
هر
دوی
ما انداخت و
به من گفت: "
بابا من تو را
بيشتر دوست
دارم اما دلم
میخواهد بيسکويتم
را به او
بدهم." هنوز نمیدانم
آن روز، آن
بيست چند سال
پيش در ذهن
پسر
۵سالهام
چه گذشت که
بيسکويتش را
به آن ديگری
داد، که کمتر
از من دوستش میداشت. ولی
من دليلی دارم
که چرا رأیام
را به ديگری
خواهم داد.
آقای
احمدینژاد، برای من
دلايل بسيار
سادهای وجود
دارد که تو را
بيشتر از او
دوست دارم. تو
برای
من
يادآور سال ۵۷
هستی. در آن زمان
اخلاق، آرمان
و از خودگذشتگی
برای تغيير
زندگی
مردم
مفاهيمی
انتزاعی
نبودند؛
چيزهای طبيعی
و جزيياتی
زنده از روحيه
و عملکرد
ميليونها
جوان معتقد و
سالم و
راستگويی
بودند که میخواستند
از انقلاب
فرصتی فراهم آورند تا
طبقهی محروم
جامعه شرايط
بهتری برای
زندگی داشته
باشند. بعد از
بيست و
چند
سال نگاه که میکنم
به وضوح آن
اعتراض را
همراه با
افسردگی درونی
تو را درک
میکنم.
تو همچنان بیدروغ «ما»ی
سال ۵۷
را
زنده میکنی.
من تو را دوست دارم چون
نمیتوانم به
خودم راست
نگويم
که
میدانم آنچه
میگويی راست میگويی. اين
واقعيت است که
در جهان کنونی
قلههای ثروت
با دستاندازی
به پلههای قدرت جايی
برای رشد مردم
باقی نمیگذارند.
در
اين ميان، آقای
احمدینژاد
اما چيزی
وجود دارد که
تو را در دنيای
۲۰۰۵ ما وصلهی
ناجور میکند.
پس اکنون با
کمال تأسف
تو تنها به
درد آن میخوری
که از دنيايی
چنين آرمانباخته
و بازيگر،
افسرده
شوی. دنيايی که
در ۲۷ سال
ساخته شده است
و ما هم جزيی
از اين دنيا
هستيم. دنيا
شرايط دشواری
برای برای
بازي
راستگويان
آفريده است
اما همجنسان
قادرند دست يکديگر را
بخوانند و...
دوست
عزيز، بهسادگی
بگويم ما نمیتوانيم
خود را در
سال
۵۷ متوقف
کنيم. ديگر آن
آن باورها از
زندگی واقعی
رخت بربسته
است و در معادلات
سخت کنونی، ما
تنها تصميمگيرندگان
بازی کنونی
نيستيم. تو
درستتر از آن و
اصولگراتر از
آن هستی که
بتوانی در بازی
پيچيدهی
سياستگزاران
آلوده به قدرت بازی کنی،
پس به قول
مدرس " اکنون
کسی لازم است
که قاعدههای
بازی اين جهان
را آموخته
باشد."
برای
همين من رأیام
را به کسی میدهم
که او را کمتر
از تو
دوست
دارم اما کسی
توانمندتر از
تو در درک
واقعيتهای
امروز زندگی
است. همهی
اميدم
آن
است که او
لااقل اينبار با عطف به
آرای تو بداند
هنوز مردم
محروم ما چشم
به راهاند. پس گوشهچشمی
به طبقهی
محروم داشته
باشد و به
سلامت ادارهی
جامعه
بها
دهد. دوست
عزيز من، تا
کنون دو بار
رأی دادهام و
هر دو بار
پشيمان. اين
بار با
آمادگی
بيشتر بار
ديگر پای
صندوق رأی
خواهم رفت و
اما رآیام را
به ديگری
خواهم
داد
که او را به
اندازهی تو
دوست نمیدارم.
روزگار غريبی
است برادر.
این نامه در سایت
ها و مطبوعات
داخل کشور از
جمله خوابگرد، بازتاب،خبرگزاری
ایرنا،
آفتاب،
گویا و ... منتشر
شده است.

انجمن
هنر در تبعید
برگذار می کند :
مقاومت
در برابر فاشیسم
هفتمین
جشنواره سینمای
ایران درتبعید
پاریس/فرانسه-
2 تا 5 آوریل 2009
پنج شنبه 2 آوریل ساعت
30: 8 تا 30: 10 بعد از
ظهر مراسم گشایش
/گزارش
مسئول
حشنواره/ فیلم
های
کوتاه : رفص
خورشید ممنوع از لیلا
قبادی (میهمان
جشنواره از
کانادا). /
هنرمندان ایرانی
تئاتر و متقاضیان
اقامت در ﺑﻟژیک از
بنجامن مینوت و
مارتیاس
دسمرس از ﺑﻟژیک / بهار
سیاه از رضا
آزادی (میهمان
جشنواره
ازهلند) / فیلم موزیک (اسیه
اوربیتا از
اسپانیا بدون
دیالوگ) رقص
فلامینکو،
/ پذیرایی
برنامه های
جشنواره هر
روز از ساعت 2
بعد از ظهر
آغاز می شود.
جمعه 3
آوریل ساعت 2
بعد از ظهر
_1/ هفت
فیلم کوتاه از
اسپانیا (مشکلات
پناهندگان /
تبعیض و ... مجموعا
103 دقیقه ) به
اسپانیولی با
زیر نویس انگلیسی
ساعت 4
بعد از ظهر
_ فیلم بنین از کلمانت
دو پو 51
دقیقه، فرانسه/
بنین بحث و
گفتگو با
کارگردان فیلم
به فرانسه/
درباره ی
جامعه امروز
بنین
_ مورادرس از ﮊان
درسن 52 دقیقه به
فرانسه و
پرتقالی بحث و
گفتگو با کارگردان
فیلم به
فرانسه
درباره ی
مهاجرین
پرتقالی
6.30
بعد از ظهر
_ فیلم
کوتاه اوکی (بلرتا
زکیری درباره ی
ترافیک و برده
داری زنان) 11 دقیفه زیر
نویس به انگلیسی از
کوسوو
(بحث و
گفتگو با کمیته
ضد سنگسار)
_ بدون زمین
... بدون زمین ... از
استفان پووره و
برانجر جانل 80 دقیقه به
پرتقالی با زیر
نویس فرانسه
بحث و گفتگو
با کارگردان
های فیلم
فرانسه / برزیل
8.30 بعد
از ظهر
"هنرمندان
ایرانی تئاتر
و متقاضیان
اقامت در ﺑﻟژیک" (تکرار
برنامه گشایش)
ازبنجامن مینوت
و مارتیاس
دسمرس / به
فارسی با زیرنویس
به فرانسه/ 21 دقیفه
/ بحث و گفتگو
با کارگردان
های فیلم (ﺑﻟژیک)
_ افقانستان
: دوباره
سازی با
استفاده از
تئاتر/ از آلکساندرا
پارابوشی
52
دقیقه
به فارسی و
فرانسه بحث و
گفتگو با
کارگردان فیلم
شنبه 4
آوریل
2 بعد از
ظهر
1/ 10 فیلم پیوسته از
مجموعه 15 فیلم / درباره
فرهنگ های ملیت
های مختلف در
پاریس/ هرکدام 5
دقیقه.
مجموعا
50 دقیقه
2/ خروس از حسین
آریان 30 دقیفه
به فرانسه
(کانادا)
3/ یک
فیلم بوسیله ی
هیچکس از شاهین
طاهر از کانادا 7
دقیفه (به
انگلیسی)
4 بعد
از ظهر (
برنامه ی پیشنهادی
انجمن Festiv'Art)
(پنج فیلم
مستند و داستاني
از فيلم هاي
انتخابی ژوری
هشتمين فستیوال
جهاني فيلم
هاي كوتاه
ليموژ ) زبان
فرانسه/ مدت 86
دقيقه
6.00بعد
از ظهر
در
قلب طوفان/ فیلمی
ازنهضت مقاومت
فرانسه زبان
فرانسه/ مدت 80 دقيقه / بحث
و گفتگو با بازماندگان
نهضت مقاومت
ساعت 8:30
بعد از ظهر
1/ رفص خورشید
ممنوع (تکرار
برنامه گشایش) از لیلا
قبادی (میهمان
جشنواره از
کانادا) به
فارسی با زیر
نویس فرانسه 32
دقیقه/ بحث و
گفتگو با
کارگردان 2/ اپیتاف
(زنان روسپی) از مسلم
منصوری به
فارسی (نخستین
نمایش آن با زیر
نویس فرانسه) 33 دقیقه
یکشنبه
5 اوریل
ساعت 2
بعد از ظهر
در
قلب طوفان/ فیلمی
ازنهضت
مقاومت
فرانسه زبان
فرانسه/ مدت 80 دقيقه / بحث و
گفتگو با بازماندگان
نهضت مقاومت
ساعت 4
بعد از ظهر
- 1/ زندگی، عشق
و مرگ از فریبرز
علیمحمدی کیوانی
/
به فارسی با زیر
نویس فرانسه 15
دقیقه بحث و
گفتگو با
کارگردان 2/ بهار
سیاه
(تکرار برنامه
گشایش) از رضا
آزادی (میهمان
جشنواره
ازهلند) به
فارسی با زیر
نویس فرانسه/ 19
دقیقه/ بحث و
گفتگو با
کارگردان
ساعت
6 بعد از ظهر
برنامه ی
ویژه سینمای
آزاد: گزارش و پژوهش سی
سال سینما در
جمهوری اسلامی
همراه نمونه
هایی از فیلم
های هماهنگ با
محتوای
برنامه و بحث
و گفتگو با
بصیر نصیبی (میهمان
جشنواره از
آلمان)
ساعت 8:30
بعد از ظهر (برنامه
پایانی
جشنواره)
- کلام
آخر (درباره ی
شاملو ) از مسلم
منصوری 55 دقیقه
به فارسی با زیر
نویس انگلیسی
(از آمریکا) 2009
- پذیرایی
* در فاصله هر
سانس بین 10 تا 15
دقیقه
استراحت
خواهد بود.
* هر شب قبل
از سانس آخر 20
دقیقه
استراحت
منظور شده
است.
*.ممکن
است به دلایل
غیر قابل پیش ینی
تغیراتی در
برنامه داده
شود که این تغیرات
از طریق دفتر
جشنواره
اعلام خواهد
شد.
ورودیه : یک
سئانس 5 یورو آبونمان
برای چهار روز 45 یورو دانشجو
و غیر شاغل 3 یورو
CINÉMA LA CLEF (centre culturel la Clef )
21rue La Clef / rue Daubenton 75005 Paris
Métro: Censier Daubenton / Place Monge
(ligne 7)
جا با تلفنهای
: رزرو
16
20 42 45 01 و 07 68 12
09 06
یا بوسیله
ی ای میل:
E-
mail : artenexil@free.fr
Site:
htpp://www.artenexil.net
Association
agréée Jeunesse et Education Populaire par
به اطلاع
علاقمندان
ميرسانيم :
انجمن هنر
در تبعيد،
هفتمین
جشنواره
سينماي
ايران در
تبعيد را
بمدت
چهار روز: از
دوم تا ششم
آوریل دوهزار
و نه، در
پاريس برگزار
مي كند.
از
فيلمسازان
علاقمند به
شركت در اين
جشنواره
خواهشمنديم
براي دريافت
اطلاعات
بيشتر با شماره
تلفن هاي :
16 20 42 45 01 / 07 68 12 09 06 (پاريس) و
يا بوسيله اي
ميل به آدرس :
artenexil@free.fr
تماس بگيرند.
اخرين مهلت
براي شركت در
جشنواره، بیست
و دوم دسامبر دوهزار
وهشت است.
یک
گزارش از
انجمن هنر در
تبعید
انجمن
هنر در تبعید
در" نانت"
Cinématographe و سینمای
CONTRECHAMP انجمن
هنر در تبعید
روز نهم
دسامبر به
دعوت
در
جلسه ی نمایش
فیلم و گفتگوی
در شهر نانت
شرکت کرد.
پس
از نمایش قیلم"
محاکمه" مسلم
منصوری، سینماگر تبعیدی
و پایه گزار سینمای
زیرزمینی و
ممنوعه ی ایران،که
با استقبال بسیارگرم
تماشاگران
روبروشد،
جواد دادستان
مدیر انجمن به
بحث و گفتگو
درباره ی سینمای
زیرزمینی
وممنوعه
وتفاوت های آن
با سینمای
جمهوری اسلامی
با تماشاگران
بسیار مشتاق
پرداخت و به
پرسش های آنان
تا پاسی پس از نیمه
شب،
پاسخ گفت.
artenexil@free.fr
"کیارستمی،یک
نام و دیگر هیچ"
نامه ی
فریبرز علی
محمدی"ف.شبانه"،نویسنده
و شاعر ایرانی
مقیم پاریس به
"ژولیت بینوش"
خانم بینوش
عزیز
سلام
با یاد بزرگ
مردی به تو
سلام می گویم
که او را به
خاطر انسانیتش
دوست دارم
!!به خاطر
هنر انسان
بودنش؛کیشلفسکی
بزرگ؛اگر
مرده باشد
شما را تو
خطاب کردم
،اجازه که میدهید؟
اما می خواهم
با تو از مردی
بگویم که ترا
بیشتراز او
دوست دارم چرا
که تو بازیگر
زن محبوب من
در سال های اخیر
سینما هستی
وترا به
اندازه ی او
نمی شناسم،می
خواهم با تو
از کسی بگویم
که دیگر نمی
شناسمش!!!نه به
خاطر آن قاب سیاه
دور
چشمانش؛که
توآنها
رابدون آن نقاشی
کردی
بل به خاطر
آن پرده ی تاریکی
که تار و پودش رابه
شیوه ای
متعارف بر
خلاف فیلم هایش،خود
در درون خود
بافته است
عباس کیارستمی،کارگردان
هم وطن من!
ودوست عزیز
شما سینما
گران فرانسه
.زمانی که بچه
بودم عباس
رادوست
داشتم،به
خاطر "نان و
کوچه" که درس
دوستی می
داد،برای
"مشق شب" و بعد
ها به خاطر
"خانه ی دوست
کجاست؟"و زیر
درختان زیتون.
اما کمی که
بزرگتر شدم که
ای کاش نمی
شدم چیزهای دیگری
را هم توانستم
ببینم چون نمی
توانستم چشم
ها یم را
پنهان
کنم،"نخل
طلا،شیر طلایی،شهوت
شهرت و ثروت و
پشت همه ی اینها
یک فراموشی
بزرگ،خیانت
حالا که به
گمانم بزرگ
شده ام به این
باور رسیده ام
که دوست دوران
کودکی ام همه ی
آنها را قربانی
کرد تا تمام اینها
را داشته
باشد،آن همه
پاکی و سادگی
که از آغاز نیز
پاک
نبودند.عباس
چهل سال است
که دهان بسته
اش را بسته و
کار خود را می
کند، او از
مردمانش حرف
نمی زند،از
گرسنگی،فقر،بیسوادی
و ظلم و ستمی
که به
میلیون ها زن
و مرد روا می
شود؛از
فرزندا نی که
به خاطر همان
نان کوچه ی
عباس در زندان
ها انتظار مرگ
میکشند و
مادرانی که
خودفروشی می
کنند،چرا؟چون
او دوست ندارد
از سیاست حرف
بزند و می
خواهد از عشق
و انسانیت بگوید
اما آیا اینها
ربطی به انسانیت
ندارند؟؟؟
گرچه به
شاگردانش
آموخت این
ناگفته هایش را چنان
تصویرکنند که
تنها مردم پاریس
دوست داشته
باشند(جعفر
پناهی و......).عباس
نقش خود را در
سینما خوب بازی
کرد و نامش را
به ثبت رساند
اما او هرگز یک
فیلم ساز ایرانی
نبوده است،او
کیارستمی فیلم
ساز است،همین
و بس. نه یک معترض
و نه یک مبارز
که شاید دوست
ندارد که اینها
باشد،اما او
که از تریبون
های جهانی اش
حتی ده ثانیه
برای دعوت به
شنیدن درد
مردم سرزمینش
استفاده
نکرد،خود بازیچه
ی مردان سیاست
شد و چیزی شبیه
همین آچار
فرانسه ی شما
برای حل
مشکلات آنها.
عباس به یاری
بخت خوش خویش و
آگاه بودن به
برخی معادلات
ریاضی آنچه می
خواست را به
دست آورد اما
همه ی اینها
به "هیچ " نمی
ارزد.چندی پیش
در حاشیه ی
جشنواره ی ونیز،
پس ازاکران "شیرین"،بسیارزیرکانه
و از قول تو به
خبرنگاران چنین
گفت:"من(بینوش)
به خاطر هم
دردی با زنان
ایرانی که به
اجبار روسری
بر سر دارند
در این فیلم
روسری بر سر
کردم "و خود از
جواب دادن به
سوالی درباره ی
شرایط سیاسی ایران
اجتناب
کرد،چرا در این
باره از قول
توچیزی نگفت
نمی دانم !از
تو منونم اما
همه می دانند
که او شهامت
چنین کاری را
در ایران
ندارد
عباس برای
ابراز همدردی
با زنان ایران
چه کرده؟؟جز اینکه
فیلم "ده" او
توهینی بود به
تمام زنان ایران
که تنها فاحشه
اش تکلیف خود
را خوب می
داند و فلسفه ی
زندگی می گوید،گرچه
می دانم خودش
فیلم را دیگر
گونه تفسیر می
کند همان گونه
که سهرا
ب،فروغ و خیام
را.
و باز از قول
او شنیده ام
که ترا با طرح
"رونوشت
برابر" با اصل
غافلگیر کرده
،که سرآخر
دانسته ای
داستان روایت
شده بر خلاف
ادعای اولیه،ساختگی
است؛به عباس
بگو که داستان
"چوپان
دروغگو" را
برایت تعریف
کند و اگر
فرصت بود کمی
از "سهراب شهید
ثالث"،غیبت
بزرگ او و
حضور پر رنگ
خودش در سینمای
ایران و جهان.
دوست ما که
مرا به یاد آن
شخصیت داستان
شاهزاده
کوچولو می
اندازد که
دوست دارد تحسینش
کنند،حالا
شعر می گوید،حافظ
تصحیح می
کند،اپرا
اجرا می
کند،مرداب
قورباغه ها را
تاریک خا نه می
کند و کارهای
دیگری که دیگران
از آن بیخبرند...........
او آدم
بزرگی شده و دیدار
انسان هایی چو
ن او دشوار
است،پس تو از
قول من به او
بگو:"بس است،یا
سکوت کن یا
سکوتت را بشکن
به یاد "آبی"کیشلفسکی
فریبرز علی
محمدی-18
سپتامبر 2008 پاریس
گفت وگوی سایت
انجمن هنر در
تبعید با مسلم
منصوری
انجمن
هنر در تبعید
گفتگویی دارد
با مسلم
منصوری بنیان
گزار سینمای زیر
زمینی(ممنوع)
ایران٬ شاید
لازم به معرفی
او نباشد چرا
که انجمن هنر
درتبعید در هر
فرصتی فیلم های
وی را در
فرانسه و کشور
استونی در
جشنواره های
متعدد به نمایش
گزارده است.
فیلم
بسیار زیبای
محاکمه بهترین
فیلم مستند
فستیوال نیویورک
2002 که برگزاركنندگان
آن رابرت دو نیرو،
مارتین
اسکورسس
هستند٬
شناخته شد.
این فیلم در
فستیوال مووی
آی روسیه جایزه
بهترین فیلم
را در بخش فیلم
های بین المللی
دریافت کرده
وهمچنين از سوی
مایکل مور و
بسياري
ازمنتقدين
سينمايي و
فستيوالهاي
بين المللي
تحسین شده است
٬و انجمن
هنر در تبعید
آن را به
فرانسه زیرنویس
کرده است٬
مسلم تاکنون بیش
ده فیلم مستند
و کلیپ ساخته:
نمای
نزديک نمای
دور( کلوز آپ
لانگ شات)،
فيلمی که
دربسياری از
فستيوال ها به
نمايش در آمد،
و در فستيوال تورين
(ايتاليا)،
جايزه بين
المللی
منتقدين
جايزه بهترين
فيلم را برد،
و در (لیسبون
پرتقال و
فستيوال های
برلين و فيلم
رئال فرانسه)
با تقدير
منتقدين مواجه
گشت. فيلم های
اتوپيا ( زنان
جنگ زده) و اپیتاف
"گور نوشته"
که به صورت
زيرزمينی
تهيه شده اند،
در اولین
فستيوال سینمای
ایران در تبعید
فرانسه به نمایش
در آمدند و با
استفبال تماشاگران
روبرو شدند و تاکنون
چندین
فستيوال در
ايالات
متحده،
کانادا و کشور
های دیگرهم آن
ها را نمايش
داده اند.
او در
گفتگویی با علی
اصغر بهروزیان
درباره نمایش
فیلمهایش در
فستیوال ها می
گوید : " اين
فيلم ها بيشتر
در فستيوال
هايی نمايش
داده شده که
نسبتا مستقل
اند، و صرفا
در چهارچوب
سياست های
دولت هايشان
با آثار هنری
برخورد نمی
کنند. اين
فستيوال ها
فيلم های مرا
به عنوان فيلم
زيرزمينی
نمايش داده
اند. سال
گذشته
فستيوال
سينمايی « کان»
فرانسه برایم ايميل
زد که برای
شرکت در بخش
مستند و مارکت
فيلم اين
فستيوال،
فيلم هايم را
برای آنها
بفرستم. من به
عنوان اعتراض
به نمايش فيلم
بهروز افخمی
نماينده مجلس
رژيم در اين
فستيوال،
فيلم هايم را
برای آنها
نفرستادم.
فستيوال
آمستردام می
خواست فيلم
مرا در بخش
فيلم های
ايرانی در
کنار فيلم های
جمهوری اسلامی
نمايش بدهد که
نپذيرفتم."
چندی پیش، فستیوال
وییناله در
اطریش با
همکاری
دانشگاه وین،
کتابی چاپ
کردند بنام "
شاعران،
گزارشگران،
عصیانگران" این
کتاب در باره ی
19 تن از مستند
سازان برجسته
جهانست و مسلم
منصوری
بعنوان تنها
مستند ساز
برجسته ایرانی،
شناخته شده و
بیست و دو
صفحه کتاب،به
معرفی او
اختصاص داده
شده است.
منصوری فیلم
زیبای مستندی
درباره ی زندگی
زنده یاد احمد
شاملو ساخت که
در ضمن نمایشگر
مشکلات مالی
کارگردانان
مستقل و معترض
است که می باید
همزمان در چندین
جبهه برای
حقوق طبیعی
شان با هر کس و
ناکسی مبارزه
کنند٬ متن
گفتگو را می
خوانید ...
چرا رژِیم
در هالیوود
سرمایه گذاری
می کند؟
- یکی
از بازیگران ایرانی
بنام خانم گل
شیفته فراهانی
در فیلم
"مجموعه دروغ
ها" به
کارگردانی ریدلی
اسکات بازی
کرده است . چرا او را
برای بازی در
فیلم دیگری از
هالیوود چند روزی
ممنوع الخروج
می کنند.؟
_ چند سالی
است که رژیم
جمهوری اسلامی دارد در
ها لیوود سرمایه
گذاری می کند.
پشت سرمایه
گذاری فیلم
"مجموع دروغ
ها" خود رژیم
قرار دارد.
دست اندر
کاران این فیلم
اعلام کرده
اند برای اینکه
یک بازیگر ایرانی
بتواند در فیلم
بازی کند فیلمنامه
را تغییر داده
اند تا نقش این
بازیگر با
قوانین جمهوری
اسلامی
مطابقت داشته
باشد. اعلام می
کنند که بازیگر
ایرانی با رعایت
حجاب اسلامی
در فیلم ظاهر
شده است. ولی
داستان این نیست
که سازنده گان
این فیلم بازیگری
برای این نقش
پیدا نکرده
باشند و ناچار
باشند که فیلمنامه
شان را برای
رعایت قانون
جمهوری اسلامی
تغییر بدهند.
ممنوع
الخروج شدن این
بازیگر هم به این
دلیل است که
رژیم نمی
خواهد بدون
اجازه اش، کسی
در فیلمی بازی
کند. اگر قرار
باشد بازیگری
در فیلمی بازی
کند، باید در
چهارچوب خط تعیین
شده باشد. دیگر
اینکه رژیم با
این کار دارد
برای فیلم"
مجموعه
دروغها" تبلیغ
می کند و در میان
ایرانیان پیرامون
این فیلم سر و
صدای بیشتری
راه می
اندازد.
-
جمهوری اسلامی
با سرمایه
گذاری در هالیوود
چه اهدافی را
دنبال می کند؟
_ اگر
دعوای آمریکا
و حکومت ایران
را بدانیم بر
سر چیست جواب
این سوال مشخص
است. دعوا بر
سر شراکت است.
رژیم می خواهد
قدرت
فرامنطقه ای
باشد پس هر جا
قدرت های بزرگ
حضور
دارند،باید جا پا
داشته باشد. نیاز
دارد در عرصه
های مالی، سیاسی،
تبلیغاتی و
نظامی همسو با
آنها برود.
سرمایه
گذاری در هالیوود،
موشک هوا کردن
و رقابت تسلیهاتی،
سهام داشتن در
کمپانی های
بزرگ مالی،
شدت بخشیدن به
روند خصوصی
سازی،
خواستار عضویت
در سازمان
تجارت جهانی
تا برگزاری
نمایشگاه مد
اسلامی و تبلیغ
مصرف گرایی،
در همین
راستاست.
رژیم
کوچک ترین
تضادی نه با
ماهیت سرمایه
داری دارد و
نه با آمریکا
و نه با هالیوود.
نشریات سینمایی
داخل نیمی از
مطالب خود را
به تبلیغ و
معرفی فیلم ها
و ستارگان هالیوود
اختصاص می
دهند. می
خواهند همه
بدانند که آنجیلا
جولی چگونه زاییده
، پشت صحنه فیلم
بتمن چه اتفاقی
افتاده ... اما
جامعه نباید
مبارزین، نویسندگان،
شاعران و
هنرمندان
آزاده حتی
معاصر خود را
بشناسد. جمهوری
اسلامی سیستم
غربی را برای
جامعه الگو
برداری می کند
منتهی با روکش
اسلامی و رعایت
مسائل شرعی!!!
- در این
رابطه سینما
چه نقشی دارد؟
_ از
انقلاب تا
کنون هم جامعه
و هم رژیم
مراحل مختلفی
را پشت سر
گذاشته اند.
طبعا سینما هم
از مراحل
مختلفی عبور
کرده، اما در
هر
دوره سینما با
سیاست های رژیم
کاملا هماهنگ
بوده. کادر سینما
را
مشخص کرده،
در این کادر فیلم
هایی با مضامین
گوناگون
ساخته شده است
ولی به ندرت فیلمی
توانسته ازاین
کادر
خارج بشود.
خط حاکم
بر سینمای
امروز هم بر می
گردد به اهدافی
که رژیم دارد
دنبال می کند. برخلاف
شعار تهاجم
فرهنگی، بیشترین
تهاجم را به
هویت جامعه می
کند. زیر پوشش
همین شعار،
جامعه را به
سمت بی هویتی
و بی اعتقادی
به تمام
ارزشهای
انسانی سوق می
دهد و مصرف
گرایی، خود
پرستی و سود
جویی فردی را
جایگزین آن می
کند.
در اکثر
فیلمفارسی سینمای
رژیم یک دعوای
کاذب بین نسل
سنتی و نسل جدید
جریان دارد.
اما این نسل
جدید افقِ ِ
آرزوهایش همین
بورژوازی غرب
است. داستان
پسری که گیتار
می زند، با
کامپیوتر کار
می کند، زبان
انگلیسی بلد
است و صاحب
کمپانی و
بنگاهی می
باشد. دختری
که شرکتی را
مدیریت می
کند،
به پسری
علاقمند است
که با مخالفت
پدر و مادر
روبرو می شود. یا حاج
آقایی عاشق
دختر مدرنی! می
شود، ریش می
تراشد، عینک
دودی می زند و
لحن صحبت
کردنش عوض می
شود، قوانین
اسلامی هم رعایت
می گردد. صیغه
خوانده می شود
یا رابطه به
ازدواج می
کشد.
بازیگران فیلمفارسی
و سریالها هم انگلیسی بلغور می
کنند...
چیزهایی
که انسانهای
مترقی در غرب
سالهاست آن را
استفراغ کرده
اند، فیلمسازان
عقب مانده رژیم
تازه دارند آن
را نشخوار می
کنند.
اینجا
بحث بر سر
زبان به عنوان
یک ابزار
ارتباطی نیست.
طبیعی است یک
جامعه هر چه
زبان های بیشتری
بداند، کارایی
بهتری دارد؛
بحث بر سر
فرهنگ مردم
غرب هم نیست.
مردم غرب هم
مثل همه
انسانها برای
چیزی گریه می
کنند و برای چیزی
می خندند،
منتهی با رنگ
و بوی فرهنگ و
محیط خودشان.
مردم غرب
سالها مبارزه
کرده اند تا توانسته
اند حداقل های شرایط زیستی
را بدست بیاورند.
اینجا
بحث بر سر
فرهنگ سرمایه
داری و کاری
است که رژیم می
کند. دست دوم
کردن زبان و
فرهنگ جامعه
در مقابل دست
اول کردن زبان
و فرهنگ
بورژوازی. در
فیلمفارسی های
رژیم بلغور
کردن زبان
انگلیسی
نشانه پیشرفت
است،
همچنانکه
نشان دادن
ساختمانهای
آسمان خراش
پشرفت است.
این فیلمفارسی
ها نمی گویند
جاری بودن یک
ذره رابطه
انسانی در
جامعه پیشرفت
است.درآن
مملکت با آن
منابع و ذخایر
عظیم مادی، میلیون
ها نفر در فقر
و فلاکت دست و
پا نزنند، پیشرفت
است.
آنها
گاهی زندگی
طبقات محروم
جامعه را هم
دست مایه کار
قرار می دهند
ولی در انتها
باز همان راه
حل سرمایه داری
را به مردم فقیر
نشان می دهند:
باید به خدا
توکل کنند و
تلاش کنند
پولدار
بشوند، با
توکل به خدا
راه
چپاولگران را
دنبال کنند تا
بتوانند بقیه
را استثمار
کنند. در پایان
فیلم، درس
اخلاقی
می دهند؛ باید
آدمهای شریفی
باشند! و به
اموال
پولدارها
دستبرد نزنند.
در این فیلم
ها هیچوقت نمی
بینید یک آدم
فقیر به
اعتراض
اجتماعی کشیده
شود.
- با این
بحثی که مطرح
کردید، این
سوال پیش می آید
که چرا حکومت
اسلامی تا این
حد بر روی
مسائل اسلامی
و حجاب اجباری
تاکید دارد؟
- به اسم
حکومت نگاه کنیم
جواب مشخص
است. جمهوری
اش کلمه اسلام
را با خودش به یدک
می کشد. پس
کلمه اسلام در
همه چیز باید
رعایت شود.
بعضی از فیلمسازان
رژیم گاهی از
سانسور گلایه
می کنند. ببینید
گلایه شان از
چه زاویه ای
است. اول
ارادت خود را
به رژیم اعلام
می کنند و از
خدمتی که به
جمهوری اسلامی
کرده اند حرف
می زنند، بعد
گلایه دارند
که با اینحال
رژیم مثلا
صحنه ای را که
مادر بچه را
بوسیده
سانسور کرده
است. در صورتیکه
رژیم حواسش
هست چه می
کند، با روکش و با
مشخصه اسلام
است که می
تواند در
منطقه حضور
داشته باشد و
خواستار سهم
منطقه ای
باشد. همچنین
، حجاب تحمیلی
و قوانین
اسلامی را به
عنوان یک
ابزار برای
سرکوب و کنترل
جامعه به کار
می گیرد و با
بالا و پایین
کردن این قوانین،
با جامعه بازی
می کند.
اما این
اسلام هیچ
مشکل ماهوی با
سیستم سرمایه
داری ندارد.
سرمایه داری
جهانی هم نه
تنها با روکش
اسلامی در
منطقه مشکلی
ندارد بلکه با
استفاده از آن
بهتر می تواند
توده های
منطقه را به
سمتی که می
خواهد سوق
دهد.
رژیم سنت
اجتماعی و هویت
مردم را ریشه
کن می کند و
جایش خرافات
، چاه جمکران
و دخیل بستن
از طریق موبایل
به امام رضا
...را
کنار مصرف
گرایی ترویج می
کند. برای
نمازگزاران
رکعت شمار
الکترونیکی و
برای روزه
داران پَچ ضد
اشتها تولید می
کند. در آن
مملکت فقر،
خودسوزی،
خودکشی و
اعدام بالاترین
آمار را دارد.
جراحی زیبایی
هم بالاترین
آمار را دارد. بلایی
که شاه
نتوانست برسر
جامعه بیاورد
رژیم با پسوند
اسلام می
آورد.
جمهوری
اسلامی که می
خواهد خود را
با طرح های سازمان
تجارت جهانی و
صندوق بین
المللی پول
تطبیق دهد، باید
چیزی را از
جامعه بگیرد و
چیزی را که می
خواهد به
جامعه تزریق
کند. برای این
منظور بیشترین
استفاده را از
سینما می برد.
از این لحاظ فیلم
های قبل از
انقلاب به هیچ
وجه با سینمای
رژیم قابل مقایسه
نیست. فیلم های
قبل از انقلاب
اگر چیزی به
جامعه نمی داد
چیزی را هم نمی
خواست از
جامعه بگیرد.
شاید شاه مثل
این رژیم از
قدرت و کارآیی
سینما آگاه
نبود. فیلم های
گذشته باز یک
رنگ و بویی از
زندگی مردم را
باخود داشت.
اگر آبگوشتی
بود مثل فیلمفارسی
های رژیم نمی
خواست آبگوشت را
از مردم بگیرد
و جایش مک
دونالد
بگذارد.
البته
داستان آن
گروه از فیلمسازان
و دست
اندرکاران سینمای
ایران که به
خاطر تن ندادن
به خواسته های
رژیم توانی هایشان
در عرصه ی سینما
پشت سانسور به
هدر می رود و
با تنگناهای
مالی و امنیتی
روبرو هستند
خود قصه ی دیگری
است.
- در این
شرایط سینمای
زیر زمینی چه
نقشی می تواند
داشته باشد؟
_ ریلی که
رژیم می رود بیشترین
فشارآن بر
گرده مردم فقیراست
. رژیم
از یک
سو مجبور است
دستگاه سرکوب
را در جامعه
گسترش دهد و
چوبه دار علم
کند، و از سویی
دیگر با به
کار گیری
ابزارهای تبلیغاتی
و فرهنگی و با
ایجاد تشکل های
دست ساز در میان
دانشجویان،
زنان و
کارگران،
مبارزه را به
انحراف بکشاند.
هراس رژیم از
این است که
حرکت های مردمی
به سمت مبارزه
قهر آمیز و زیر
زمینی برود.
مشکل حکومت با
سینمای زیر زمینی
در همین رابطه
است. رژیم می بیند
که هنر زیر زمینی
در جامعه زمینه
رشد دارد و
چگونه سینمای
زیر زمینی سر
از ادبیات و
موسیقی زیر زمینی
در می آورد و
نگاه بخشی از
هنرمندان و
دانشجویان را
به خود جلب می
کند. برای سینما
و هنرزیرزمینی
دارد بدل سازی
می کند.کنسرت
موسیقی زیرزمینی
در دبی راه می
اندازد.با
شگردهای مختلف
سعی دارد آن
را تخریب کند.
سینمای
زیر زمینی بلندگوی
صدای مردم فقیر
است که در هیچ یک
از رسانه های
رسمی صدایی
ندارند.
- اخیرا
درباره فیلم "
شاملو شاعر
آزادی" در
رسانه ها
دوباره مطالبی
مطرح شده است.
داستان ساخت این
فیلم چگونه
بود؟
- فیلم
شاملو داستان
خاصی ندارد.
تعدادی از نویسندگان
و مجریان
رسانه های
داخل و خارج
از کشور که با
دیدگاه من
مشکل دارند هر
از گاهی تهیه
کننده فیلم را
وسط می
اندازند و هر
چه دلشان می
خواهد راجه به
این فیلم سر
هم می کنند.
چند سال پیش
داستان چگونگی
ساخت فیلم
شاملو از زبان
تهیه کننده فیلم
به طور گسترده
ای در رادیو
وتلویزیون های خارج از
کشور وهمچنین
مطبوعات داخل
و خارج از
کشور مطرح شد.
آنها به بهانه
فیلم شاملو
مرتب با تهیه
کننده فیلم
مصاحبه می
کردند و بدون
اینکه کوچکترین
اطلاعی از
چگونگی ساخت فیلم
شاملو داشته
باشند، در
مقدمه
مصاحبه، تهیه
کننده فیلم را
به عنوان
سازنده فیلم
معرفی کردند و
علیه من می
گفتند و می
نوشتند. در عین
حال تلاش می
کردند مرا به
سازمان های سیاسی
منسوب کنند.
تهیه کننده فیلم
هم درمصاحبه
با روزنامه های
داخل، درحال
تعریف و تمجید
از سینمای رژیم
نه تنها
درباره فیلم
شاملو بلکه
درباره خودم و
فیلم هایم، هر
چه دروغ به
نظرش می رسید
سر هم می کرد.
روزنامه
یاالثارات
مسعود نمکی، فیلم
های مرا ضد ایرانی
می نامید. دیگران
نوشتند که دیدگاهم
درباره سینمای
رژیم غرض ورزی
شخصی است.
افرادی چون
ناصر صفاریان
که کوچکترین
آشنایی شخصی
با آنها
ندارم، مثل نویسنده
کیهان لندن در
مجلات داخل ایران
نوشتند که فیلم
شاملو را من
نساختم، تهیه
کننده فیلم
لطف کرده اسم
مرا به عنوان
کارگردان در
عنوان بندی فیلم
آورده است...
اخیرا
هم تهیه کننده
فیلم متن
گفتار و شعر
های استفاده
شده در فیلم
را بدون اطلاع
من، به صورت
کتابی چاپ
کرده و نیمی
ازکتاب را به
تعریف از خود
و خانواده اش
و داستانسرایی
راجع به من
اختصاص داده
است. مهملاتی
از این دست را
قبلا بارها
چاپ و در
مصاحبه ها
عنوان کرده
است. چنین
حرفها و
دعواهای
کاسبکارانه
از نوع کنسرت
گذاران و ناشرین
کتاب در لس
آنجلس نه در
شان کتابی است
که عنوان
"شاملو شاعر
آزادی" را بر
خود دارد و نه
در شان
خوانندگان
آثار شاملو و
نه در شان فیلم
شاملو است. ایشان
اگر حرمتی برای
شاملو و
کوچکترین
ارزشی برای
خودش قائل
بود، پیرامون
این فیلم اینقدر
کثافت کاری نمی
کرد.
داستان
فیلم شاملو اینگونه
بود که در سال 1373
برای انجام
مصاحبه ای به
دیدن شاملو
رفتم که این
مصاحبه در
کتاب "سینما و
ادبیات" به
چاپ رسید. این
اولین دیدار و
اشنایی نزدیک
من با شاملو
بود، بعد از
آن هر از گاهی
به دیدنش می
رفتم. بعد از
چند دیدار پیشنهاد
کردم از او فیلم
بسازم. شاملو
در ابتدا رغبتی
به این کار
نداشت، معتقد
بود با این
کار وقت او و
خودم را هدر می
دهم و فیلم هایی
از این دست به
درد هیچ بنی
بشری نمی
خورد. من بر
خواسته ام
اصرار کردم،
در نهایت با بی
میلی قبول
کرد.
هنگام فیلمبرداری
پولی در بساط
نداشتم به
دهها نفر تلفن
می زدم، پول
مختصری فراهم
می کردم. با همین
وضعیت و
امکانات
محدود هر فرصتی
که پیش می آمد
بخشی از کار
را فیلم برداری
می کردم. از
طرفی شاملو هم
از لحاظ جسمی
مریض بود.
سردرد و پا
درد امانش را
بریده بود و
آمادگی لازم
را برای این
کار نداشت. با
اینکه گاهی مریضی
جسمی روحیه اش
را به شدت تلخ
می کرد، اما
همیشه با صبوری
ما را می پذیرفت.
دوستانی
مانند محمود
کلاری ( فیلمبردار)
محمود سماک
باشی و بهمن حیدری
( صدابردار) با
اینکه
نظراتمان با یکدیگر
متفاوت بود ولی
بدون هیچ توقع
و بدون هیچ
دستمزدی مرا
همراهی می
کردند. بعد از
چند جلسه فیلمبرداری
از شاملو، برای
اینکه تهیه
کننده ای برای
فیلم پیدا کنم
با محمد علی
سجادی ( فیلمساز
و نویسنده) فیلم
را به صورت
موقت با عنوان
" آن پرسش
سوزان" ادیت
کردیم. تا این
زمان مقصودلو
اصلا در جریان
نبود و خبر
نداشت فیلمی
درباره شاملو
ساخته می شود.
سال بعد به
دعوت فستیوال"
فیلم رئال " به
فرانسه رفتم
که فیلم " نمای
نزدیک- نمای
دور" مرا نمایش
می دادند. در
آنجا توسط یکی
از دوستانم
مقصودلو در جریان
ساخت فیلم
شاملو قرار
گرفت و حاضر
شد مخارج این
فیلم را
بپردازد تا فیلم
را کامل کنم.
به ایران
که برگشتم یکی
دو جلسه از
شاملو و چند
جلسه از شخصیتهای
ادبی و سینمایی
فیلم گرفتم.
ادیت نهایی فیلم
را با ژیلا ایپکچی
انجام دادم. فیلم
تکمیل شده را
برای مقصودلو
به نیویورک
فرستادم. به آمریکا
که رسیدم دیدم
چند عکس از
شاملو را در فیلم
گذاشته چون
برادرش این
عکس ها را از
شاملو گرفته
است. در شروع فیلم
چند عکس از
شاعران
کشورهای دیگر
را آورده و یک
شعر از شاملو
را که من درادیت
اولیه فیلم
استفاده کرده
و درادیت نهایی
آنرا کنار
گذاشته بودم،
به فیلم اضافه
و مجددا فیلم
را زیرنویس
کرده و اسامی
تعدادی را به
تیتراژ فیلم
افزوده است. این
تمام دستکاری
است که مقصودلو
در فیلم برای
نشان دادن ذوق
و استعداد خود
در نیویورک
انجام داده
است.
تمام
صحنه ها، عکس
ها، شعرها و
حرفها به
انتخاب خودم
بود. مقصودلو
حتی دو پلان
متفاوت از یک
صحنه فیلم را
ندیده بود که
بخواهد نظری
بدهد. چون
مجموعه 15 ساعت
فیلمی که از
شاملو گرفتم پیش
من بود و هست و
ایشان به آن
دسترسی
نداشتند. بعد
از ادیت فیلم
حدود 6 ساعت از
فیلم شاملو را
به برادرش
سپردم.
مقصودلو
در کیهان
لندن، نیمروز،
شهروند و ایرانیان
واشنگتن...
بارها تکرار می
کند که شاملو
و آیدا از کیفیت
فیلم عصبانی
بوده اند تا اینکه
ایشان حضور به
هم می رساند و
خیال همه را
راحت می کند.
وقتی
نسخه اولیه فیلم
" آن پرسش
سوزان" آماده
شد، بردم که
شاملو ببینند.بعد
از دیدن فیلم
گفت:
_ حالا که
از تصاویر
کوچه ها
استفاده کرده
اید، بد نیست
از شعر کوچه
هم استفاده کنید.
آیدا هم این
نکته را تاکید
کرد.
هفته
بعد با دوربین
به خانه شاملو
رفتم و او
شعر"کوچه" را
خواند. موقع
خداحافظی گفت:
_ دو نفر
پاشنه در ِ
خانه ام را
درآوردند. شما
و ناصر حریری.
بعد گفت:
آن زمان من هم
پاشنه در خانه
نیما را کشیده
بودم.
بار دوم
که می خواست فیلم
را ببیند، در
رختخواب بود و
آمادگی برای دیدن
فیلم نداشت.
به نظر می رسید
فیلم را با
صدا در ذهنش
دنبال می کند.
وقتی فیلم
تمام شد گفت:
_خسته
نباشید. چه
خبر؟
گفتم: دیروز
در خانقاه میدان
بهارستان برای
سیاوش کسرایی
ختم گرفته
بودند. حزب
اللهی ها جلسه
ختم را به هم ریختند.
گفت:
مسخره است.
طرف عمری به
اصطلاح لاییک
بوده، حالا در
خانقاه برایش
ختم می گیرند.
خب دیگر به
حزب اللهی ها
بر می خورد!
بعد گفت:
مثل اینکه
توهم امروز
سرحال نیستی.
گفتم: این
روزها کارم
شده دویدن های
بی سرانجام.
گفت:
معمولا همین
طور است. جایی
برای رسیدن
وجود ندارد.
گفتم: ولی
شما رد پای
خود را به جا گذاشته
اید.
گفت: ای
بابا!
گفتم:
مردم از
خواندن
شعرتان لذت می
برند.
گفت: اگر
چهل سال جوان
تر بودم، شاید
عده ای از من
لذت بیشتری می
بردند!
من به
غلط کلمه لذت
را به کار
برده بودم.
حرفم را تصحیح
کردم.
گفتم: خیلی
ها با کمک شعر
و آثارتان از
زندان تفکر
ارتجاعی نجات
پیدا کردند.
لبخند بی
حالی زد.
همانطور که روی
تخت دراز کشیده
بود، سیگاری
از روی میز
کوچکی که بغل
تختش بود
برداشت.
خستگی و
غمی در چهراش
بود . شاملو هیچ
گاه از باور
به آرمان
انسانی روی
برنگرداند و
از مبارزه علیه
تحقیری که بر
انسان می رود
دست نکشید .
تلخی و غمی که
داشت شاید از
تغییر ناپذیری وضع
ستمدیدگان
بود و از شرایطی
که جامعه در
آن بسر
می برد .
خواستم
تنهایش
بگذارم تا
استراحت کند.
گفتم:
خداحافظ
استاد.
در دیدارهایم
با شاملو اولین
بار بود که
کلمه " استاد"
را به کار می
بردم. نگاهی
به من کرد و
گفت:
_ شما هم
دارید این چیزها
را یاد می گیرید؟
گفتم:
ببخشید.
واقعا
برای شاملو این
فیلم آنقدرها
مسئله مهمی
نبود که باعث
دغدغه ذهنی و
روحی اش شده
باشد و با
ورود مقصودلو
از ناراحتی به
در آید. اگر
شاملو قبول
کرد جلوی دوربین
ظاهر بشود،
فقط به خاطر
اصرار زیاد و
سماجت من بود.
روزی که قبول
کرد از او فیلم
بگیرم در حیاط
خانه اش نشسته
بودیم.
گفتم: من
که این همه
اصرار می
ورزم، اجازه
بدهید چند
جلسه وقت تان
را بگیرم.
سکوت
کرد. بعد با بی
میلی گفت:
_ در خدمتیم.
قبل از
من چند فیلمساز
دیگر که به
نام هم هستند،
می خواستند از
شاملو فیلم
بسازند. اگر
برای شاملو این
چیزها اهمیت
داشت به آنها
جواب مثبت می
داد. اگر
خواسته مرا
قبول کرد، شاید
به این دلیل
بود که از
سماجت من خسته
شده بود.
مقصودلو
در نوشته ها و
حرفهایش
عنوان می کند
که از دوستان
نزدیک شاملو
بوده و همیشه
درباره سینما
و ادبیات
ساعتها با
شاملو گپ می
زده است. اینکه
قبلا دوست
گرمابه و
گلستان شاملو
بوده است یا
نه اطلاع
ندارم، ولی این
را می دانم
وقتی به ایران
آمد بیش ازیک
هفته اصرار
داشت که از
شاملو وقت بگیرم
و او را پیش
شاملو ببرم.
من با
ناصر تقوایی
قرار داشتم که
پیش شاملو برویم.
به تقوایی
گفتم مقصودلو
هم می خواهد بیاید.
وقتی به خانه
شاملو رسیدیم،
مقصودلو شروع
کرد که با
آنتونی کویین
در نیویورک
ناهار خورده و
آنتونی کویین
چنین گفته... به
نظر می رسید
ناهار خوردن
مقصودلو با
آنتونی کویین
برای شاملو
جذابیتی
ندارد. میان
صحبت های
مقصودلو
برگشت و گفت:
_ آقای
تقوایی حالا
شما کمی تعریف
کنید.
بار دوم
که مقصودلو به
ایران آمد،
باز اصرار
داشت که به دیدن
شاملو برویم.
اینبار با یک
بغل کتاب برای
امضا و یک
دوربین عکاسی
آمده بود. چند
هفته بعد نزد
شاملو رفتم،
گفت:
_ سالها پیش
برای آقای ِ ... یادداشت
محبت آمیزی نوشتم،
او این یادداشت
را برداشته،
پشت نواری که
با آن صدایش،
شعرم را دکلمه
کرده، چاپ
کرده است. آدم
دیگر جرات نمی
کند برای کسی یادداشتی
بنویسد و حرف
محبت آمیزی
بگوید. مثل اینکه
ته هر یادداشت
باید اضافه
کرد که حقوق
آن برای نویسنده
محفوظ است و
نمی توان ان
را چاپ و پخش
کرد.
وقتی می
خواستم به آمریکا
بیایم برای
خداحافظی پیش
شاملو رفتم،
گفتم که بخشی
از فیلم های
ادیت نشده را
پیش برادر
مقصودلو
گذاشتم. گفت:
_ بهتر
بود این کار
را نمی کردید.
در فیلم لحظاتی
هست که در ادیت
فقط به
درد دور ریختن
می خورد. بعضی
ها از هر چیزی
که به درد
کاسبی شان
بخورد، از آن
استفاده می
کنند.
به آمریکا
که آمدم مدتی
بعد مقصودلو
برادرش را پیش
شاملو می
فرستد و از
موضع احترام
به خود شاملو
از او می
خواهد که
نوشته ای به
مقصودلو بدهد
تا
اجازه پخش فیلم
را داشته
باشد. شاملو
بدون اینکه به
قصد و غرض
مقصودلو آگاه
باشد، یادداشت
محبت آمیزی
برایش می نویسد.
از اینکه زحمت
کشیده و پوستر
فیلم را درست
کرده از او
تشکر می کند.
شاملو
در یادداشتی
که برای
مقصودلو می نویسد،
فکر می کند
رابطه ما هنوز
دوستانه است؛
برای همین می
نویسد" سلام
مرا به مسلم
منصوری برسانید."
در آمریکا
چندین بار با
شاملو تلفنی
صحبت کردم، ولی
هیچ وقت اشاره
ای به اینکه فیلم
توسط تهیه
کننده چه
سرنوشتی پیدا
کرده، نکردم.
حالا مقصودلو
عکس ها و یادداشتی
که از شاملو
گرفته، به
عنوان اینکه
شاملو اختیار
فیلم را به او
واگذار کرده
در نشریات به
چاپ می رساند.
از زمانی
که قرار شد
مقصودلو تهیه
کننده فیلم
باشد، چند
نامه برایم
فکس کرد و چند
نامه هم من
برایش فکس
کردم. حالا یکی
از نامه هایی
که من در ایران
برایش فکس
کرده بودم به
عنوان یک سند
چاپ می کند. از
اینکه من به
دروغ می گویم
فیلم شاملو
مجوز ساخت
نداشته است.
من در آن نامه
برایش نوشته
بودم که فیلم
شاملو در ایران
قابل پخش است
و مشکلی برای
پخش ندارد.
آن موقع
نگران بود که
فیلم مجوز
ساخت ندارد و
اصرار داشت که
برای فیلم
مجوز پخش در ایران
بگیرم. من هم
بخاطر فیلم هایی
که در مورد
زنان تن فروش
و جنگ زدگان
ساخته بودم می
خواستم زودتر
از ایران خارج
بشوم. برای اینکه
دست از سر
مجوز داشتن یا
نداشتن فیلم
بردارد. برایش
نوشتم که این
فیلم مشکلی
برای پخش در ایران
ندارد. شاید
واقعا هم اگر
چند دقیقه ازفیلم
حذف می شد
ممکن بود در ایران
امکان پخش
داشته باشد.
با این حال من
برای ساخت فیلم
نمی خواستم از
حکومت اجازه
بگیرم.
- بعضی از
کسانی که راجع
به این فیلم
نوشته اند
عنوان می کنند
که مشکل شما
با تهیه کننده
مشکل مالی
است...
به آمریکا
که آمدم، دیدم
فیلم شاملو در
کانال های
آلوده به رژیم
و دوم خردادی
ها سر در می
آورد. در لوس
آنجلس به تلویزیون
واگذار شده که
در لابلای تبلیغ
خاتمی و آگهی
بنیاد ایمان،
دعای کمیل و
حج عمره از لس
آنجلس به مکه
پخش می شود. من
به پخش فیلم
در چنین
لجنزارهایی
اعتراض کردم و
در گفتگویی با
مجله "سیمرغ "
چگونگی ساخت این
فیلم را بازگو
کردم که چکیده
ای از آن مطلب
در مجله "
دفترهنر" هم به
چاپ رسید. من هیچ
گاه به مشکل
مالی با تهیه
کننده فیلم
اشاره نکردم و
راجع به مسائل
مالی فیلم حرفی
نزدم. حالا
اگر عده ای می
خواهند از این
زاویه به قضیه
دامن بزنند و
مشکل را مالی
جلوه بدهند،
باز من هستم
که طلبکارم و
دستمزدم
ملاخور شده
است. طبق
قراردادی که با
تهیه کننده فیلم
امضاء شده و
متن قرارراهم
ایشان نوشته
اند،من به
عنوان
کارگردان بایستی
یک فیلم یک
ساعته از
شاملو بسازم.
ایشان به
عنوان تهیه
کننده
بایستی 5 هزار
دلار به من
دستمزد
بپردازد . در ایران
500 هزار تومان
از
برادرش
گرفتم، در امریکا
300 دلار از خودش
، این کل
دستمزدی است
که بابت این
دریافت کرده
ام. این را برای
اطلاع بعضی از
این نویسندگان
رسانه ها گفتم
که خیلی
علاقمند به
مسایل مالی
اند و امروز
هم خیلی
طرفدار حقوق
بشر هستند !،
در موقع صحبت
با تهیه کننده
فیلم به ایشان
یاد آور بشوند
که وقتی از
محصول کار دیگران
برای خودشان اعتبار
و بیوگرافی می
سازند ، لااقل
دستمزدشان را
ملاخور
نکنند.
بعد اظهارنظر
کنند که چه کسی
فیلمساز خوبی
است یا نیست . و
چه بهتر که از
دید امثال ایشان
من فیلمساز
خوبی نباشم . فیلمسازان
خوب ! جایشان
دربنیاد سینمائی
فارابی یا در
هالیوود است .
همچنانکه
ثروتمندان جایشان
در قصر است. فیلم
سازان خوب ! ،
بلدند چگونه اینهمه
جنایت وگرسنگی
را در فیلم هایشان
بنفع حاکمیت
ها حل وفصل
کنند. به فیلمسازان
خوب ! کلید طلایی
شهرها توسط
مقامات دولتی
اهدا می شود
اما فیلمسازانی
که خلاف جریان
آب می روند در
هر شهری به
سختی نفس می
کشند . خلاف جریان رفتن بهاء
دارد ، بهاء
آن این است که
از خیرات و
برکات! دستگاه
های تبلیغاتی
و منابع مالی
محروم می
مانند و برای
خلق یک اثر و
ساخت یک فیلم
از هفت خان
رستم باید
بگذرند.
اما
آنچه مهم است
و اصالت دارد
اینکه آدم
بتواند با کار
و اثرش در هر حیطه
ای که است به
اندازه خودش
ضربه ای به
وضع موجود
جهان بزند.هر
حرکتی حتی
کوچکترین
حرکت اگر
آکنده از باور
وایمان به
آمال انسانی
باشد قطعا تاثیر
خودش را دارد
ورد پای خود
را بر جای می
گذارد.
- در حال
حاضر روی چه فیلمی
کار می کنید؟
- فیلمنامه
ای نوشتم به
نام «آخرین
شهر دنیا»، بر
اساس زندگی
مردم فقیری
است که در یک
مجتمع مسکونی
در لس آنجلس
زندگی می
کنند، این آدم
ها از ملیت های
مختلفی هستند
و زبان یکدیگر
را نمی دانند.
بدون آنکه
زبان هم را
بدانند با هم
مراوده
دارند...قصد
دارم در صورت
امکان آن را
بسازم. همچنین
پی گیری کارهای
مربوط به سینمای
زیرزمینی ایران.
31
آگوست 2008
آدرس
تماس با مسلم
منصوری.
از یوسف
شاهین تا فیلمسازان
سینمای جمهوری
اسلامی
بصیر
نصیبی
یکی از
برجسته ترین فیلمسازان
مصری یوسف شاهین
با دوربین
وداع گفت. در
باره سینمای
مصر می توان
به طور خلاصه
گغت بازار سینمای
مصر بیشتردر
اشغال فیلم های
سطحی ، قصه های
عامه پسند
وساز وآواز
بوده وهست . یوسف
شاهین بود که
با کار های
متفاوت برای سینمای
مصر اعتبار
آورد،
هرچند فستیوال
ها به او توجه
کردند فیلم
اسکندریه و
داستان مصری
او در جشنواره
برلین موفق شد
وجشنواره کن
از او تجلیل
کردو... اما ایا
فقط ارزش های
هنری کار یوسف
شاهین برای او
اعتبار ساخت ؟
وایا موفقیت
های او با زد
وبند های سیاسی
همراه بود؟ نه
او منتقد دولت
های مصر بود و
راه ورفتار و
کارهای یوسف
شاهین امکان
هر نوع سوء
استفاده از هنراو
را مسدود میکرد.
نمیدانم
چرا وقتی
داشتم در سایت
ها،
خبرهای مرتبط
با خاموشی یوسف
شاهین را تعقیب
می کردم. بی
اختیار وضعیت
سینمای
جمهوری اسلامی
در ذهنم تداعی شد
واین مقایسه
چندان هم بی
ربط نبود. یوسف
شاهین یک مصری
بود ،کشور ی
مسلمان که
ارتجاع مذهبی
در آن یک واقعیت
عریان است. یوسف
شاهین یک فیلمسازبود وسیله
بیان او دوربین
که با همین وسیله
اش با ارتجاع
مذهبی می جنگید،
اما به این حد
هم بسنده نمی
کردبلکه حضور
او در محافل سینمایی
وگفتکو
ومصاحبه هایش یوسف
شاهین را
به
صدای اعتراض
مردم مبدل کرد
. او در
محافل، بی
پروا سیاست های
مخرب کشورش
،فساد اداری
وخرافات مذهبی
را به باد
انتقاد می
گرفت، با
قدرت کنار نمی
آمد چه در
دورا ن ناصر ،چه
در زمان
انورالسادات ،وچه
...منقد دولت ها
بود وهمد ل
مردم. من دقیقا
شیوه اعمال
سانسور درسینمای
مصر را نمی
دانم وهمین
طور
میزان تسلط
مذهب دربافت حکومت
مصر را، اما
وضعیت آشتفه
ایران در بند
را خوب می
شناسم ومی
دانم که فیلمسازان
در ج. اسلامی
تمام
حرکاتشان زیر
کنترل شدید
امنیتی است، می
دانم همین
آخوندها در
اداره
سانسورشان فیلمی
را به دلیل نگاه
نانجیبانه
دوربین به زن
بار دار- توقیف
کردند. می
دانم که درج.ا.اگر
فیلمسازی
مستقل به
مانند یوسف
شاهین بخواهد
فیلمی بسازند
اصلا اجازه
ساختش را نمی
دهند واگر هم
فیلمی با نیش
سیاسی /
اجتماعی ساخته
می شود خود رژیم
به دلایل بزک
چهره اش نزد
خارجیان
چهارچوبش را
تعین می کند. ایا
فکر می کنید
که دولت مصر
فجایعی مثل
سالهای 60 و87 را
آفریده وده ها
هزار نفر
رابعد از
محاکمات یک دقیقه
ای اعدام کرده
است؟ ایا دولت
مصر مخالفین
خودش را در
خارح از مرز
هایش ترور
کرده است وفیلمسازان
جهانیش را
مامور کرده تا
جنایت هایش را
سرپوش بگذارند؟ایا
در مصر هر روز
به جان
زنان و دختران
می افتند وبه
جرم بد حجابی
با تحقیروتوهین
ودشنام
شلاقشان میزنند ویا
صورتشان را
خونین
می کنند؟ ایا
در مصر مرتجعین
مسلمان با
نفوذدر دولت
حکم سنگسار می
دهند وآیا...
اگررژیم
مصر دقیقا نظیر
جمهوری اسلامی
هم باشد که
مطمئنا نیست.
پس چرا در این
سالها فبلمسازان
مانده درایران
کلامی علیه
رفتار هاو جنایت
های ج. اسلامی
در محافل سینمایی
نگفته اند که
هیچ رفتار های
ارتجاعی
حکومت را صحه
گذاشته اند ،سانسور
را ارج نهاده
اند وهمه چیز
را خوب توصیف
کرده اند.
گزارشگران
رادیو فردا وبی،
بی ،سی که
الان دارند اینچنین
ازرفتار های یوسف
شاهین وایستادگیش
سخن می گویند
چرا ار کرنش
وسازش ونان به
نرخ روز خوری
سینماکران ج.
اسلامی
انتقاد نکرده
اند؟ یوسف شاهین
به هنگام در یافت
جایزه اش از
فستیوال کن از
دولت مصر
انتقاد کرد وکیارستمی
از جمهوری
اسلامی سپاسگذاری
چرا که با
امکانی
که دکتر ولایتی
قاتل برای نمایش
طعم گیلاس در
کن فراهم
آوردعواقب
جنایت رژیم در
میکونوس به سایه
کشانده شد. نظر کیارستمی
درباره مزایای
سانسور راکه می
دانید حرفهای یوسف
شاهین را هم
بخوانید
"هر روز عده
ای می گویند
ساکت شو، حق
نداری حرف بزنی،
حق نداری بحث
کنی، حق نداری* ...
فیلمسازان
همراه مردم تا
اعماق اجتماع
پیش می روند
ودردها ورنج های
مردم را به روی
پرده سینما
زنده می کنند
نام نیکشان همیشه
خواهد مانداما
تاریخ
مصرف فیلمسازان
حکومتی حتا
ممکن است قبل از
سقوط حکومت های
خودکامه تمام
شود. یوسف شاهین
فیلمساز
آوانگارد،خلاق
وشجاع مصری
وازشخصیت های
برجسته دنیای
عرب همیشه در
تاریخ سینمای
جهان جای شایسته
ای خواهد
داشت. در پایان
این یاداشت
کوتاه پاره ای
از گفتکوی او
با هرالد تریبون
را نقل می کنیم
«تمام پروژه
های من خطرناک
هستند. من
مانند يک
ديوانه می جنگم.
۸۰ درصد وقت
من صرف سياست
می شود و ۲۰
درصد صرف تهيه
فيلم»
در حاشیه
بگویم امسال
جشنواره ونیر
با یاد
واحترام یوسف
شاهین برگذار
خواهد شد ودر
همین جشنواره
فیلم شیرین
کیارستمی که
در کن 2008 مردود
شد را هم نمایش
می دهند یعنی
هم از فیلمسازی
که با ارتجاع
مذهبی می جنگید
تجلیل می کنند
وهم فیلم فیلمسازی
که قلبش همراه
احمدی نژاد
سمبل ارتجاع
وعقب ماندگی
است را نمایش
می دهند. پس
بهتر نبود فیلم
/تعزیه ای که
جناب کیارستمی
گردانده است
راهم نمایش میدادند
تا رفتار فرصت
طلبانه مدیران
جشنواره ها
بهتر
شناسانده شود.
* دو نمونه
از حرفهای یوسف
شاهین را از
سایت های بی
،بی ،سی ورادیو
فردا نقل کردم
سهراب
شهيد ثالث

|
دهم
تيرماه
مصادف است با
سالگرد
درگذشت سهراب
شهيد ثالث
کارگردان
صاحب سبک و به
نام سينمای
ايران که
درست سه روز
پس از پنجاه و
چهارمين سالگرد
تولدش، در
شيکاگو
درگذشت. شهيد
ثالث هفتم
تير۱۳۲۲ در
تهران به
دنيا آمد و پس
از اتمام
دوره دبيرستان،
در اتريش و
فرانسه
سينما خواند
و از مدرسه
کنسرواتوار
مستقل سينمای
فرانسه فارغ
التحصيل شد و
در۱۳۴۸ پس از
گذراندن يک
دوره بيماری
سل و خونريزی
معده به
تهران
بازگشت و به
استخدام
وزارت فرهنگ
و هنر درآمد. شهيد
ثالث بدون
رعايت
خواسته های
مديران
وزارت فرهنگ
و هنر که
خواهان نشان
دادن ترقيات
ايران
بودند،
چندين فيلم
کوتاه و مستند
برخلاف
منظور آنها
ساخت. خودش
گفته است: "در
وزارت فرهنگ
و هنر 22 فيلم کوتاه
در عرض سه سال
ساختم؛ فيلم
هايی که زير
هيچکدام را
اسم نمی
گذاشتيم،
چون درباره
نقاشی، راجع
به شهر
مهاباد و
چندين موضوع
ديگر بود." درسال 1351
او فيلم
کوتاهی به
نام سياه و
سفيد برای
کانون پرورش
فکری کودکان
و نوجوانان
ساخت. اين فيلم در۱۹۷۳
برنده جايزه
ويژه
جشنواره لس
آنجلس و
جايزه ويژه
جشنواره
سانفرانسسيکو
شد. شهيدثالث
نخستين فيلم
بلندش، يک
اتفاق ساده
را در ۱۳۵۲
ساخت که به
رغم استقبال
سرد و مخالفت
های
مسئولان، برنده
جايزه
بهترين
کارگردانی
از دومين
جشنواره
فيلم تهران
شد. فيلم
بعدی او طبيعت
بی جان جايزه
خرس نقره ای
جشنواره
فيلم برلين
را به عنوان
بهترين کارگردان
برای او به
ارمغان آورد. او از
بنيانگذاران
کانون
سينماگران
پيشرو بود. شهيد
ثالث در ۱۳۵۵
به آلمان
مهاجرت کرد و
در آنجا
چندين فيلم
سينمايی و
مستند ساخت. فيلم های
سينمايی
شهيد ثالث
راهگشای
حضور سينمای
ايران در
جشنواره های
معتبر جهانی
شد. آثاری
که شهيدثالث
در ايران
ساخت به دليل
نگاه تلخ و
واقع
گرايانه او و
ريتم کند
فيلم هايش
مورد توجه
عامه مردم
قرار نگرفت و
فيلم های
آلمانی او
هرگز در
ايران به نمايش
در نيامد. او از
شعار، سانتی
مانتاليسم و
احساسات
گرايی نفرت
داشت و هرچيز
نحيف و پيش پا
افتاده ای او
را رنج می داد. او مهر
سرشاری نسبت
به هر موجودی
که در معرض
مخاطره قرار
می گرفت،
داشت. شهيد ثالث در دهم تير |