ART EN EXIL

 

 

آشنايي با انجمن     تئاتر     سينما    

شعر         نشريات 

موسيقي     سه روز بر ضد خشونت٬تبعيض و نژادپرستي  

برنامه راديو    پیوندها  

پيشنهادهاي شما    گوناگون      تماس با ما   

 

بازگشت به صفحه اول

 

 سينما

 

 

 

 انجمن هنر در تبعید برگذار می کند :

مقاومت در برابر فاشیسم

هشتمین جشنواره سینمای ایران درتبعید

 (تقدیم به همه ی زنان آزادیخواه جهان)

 

پاریس/فرانسه- 8 تا 11 آوریل 2010

      

 پنج شنبه هشتم آوریل ساعت 30: 8 تا 30: 10 بعد از ظهر مراسم گشایش

 

/گزارش مسئول حشنواره/ فیلم های  کوتاه : ایران زندان از داریوش شکوف (میهمان جشنواره از آلمان). / فرشته من از امانویل میله/ بازگشت به وطن (براساس قتل زهرا کاظمی) از آرمان نجم (میهمان جشنواره از آلمان) / دو کلیپ ("آنها با خورشید باز میگردند" و"نیست تردید زمستان گذرد" از گل کو ) / سیاه و سیاه از فریبرز علیمحمدی کیوانی با صدای حمید رصا جاودان/ کنسرت موسیقی گروه  جوانان ایرانی چیزززز : نیاز٬ بابک٬ ایمان و امیر حسین

 / پذیرایی

برنامه های جشنواره هر روز از ساعت 2 بعد از ظهر آغاز می شود.

 

جمعه نهم آوریل

 

 ساعت 2 بعد از ظهر

 

1/ پنج فیلم کوتاه از اسپانیا  (مجموعا 84 دقیقه) به اسپانیولی با زیر نویس انگلیسی

2/  "استار بریک" از آویده موتمن فر/ 1 دقیقه/ (کانادا)

3/ده فیلم کوتاه درباره ی تبعیض و خشونت بر زنان  از ده کارگردان (مجموعا 32 دقیقه) به فرانسه

4/چهار فیلم کوتاه درباره ی تبعیض و خشونت بر زنان از کارین دلاسه و لوسیا سگور (مجموعا 8 دقیقه) به فرانسه

 

ساعت 4 بعد از ظهر

 

_ فیلم "سخن از هایده" از پژمان اکبرزاده 100 دقیقه، به فارسی زیرنویس انگلیسی/درباره ی زندگی هایده خواننده ی مشهور در تبعید (از هلند)

 

ساعت 6  بعد از ظهر

 

 _ دو فیلم از کیا کیارستمی 1- "مادر ما" (داستانی)٬ 45 دقیقه با زیر نویس انگلیسی 2- "سرزمین انقلاب" 45 دقیقه/ مروری بر وقایع ایران از پیش از انقلاب تا کنون/ به فارسی با زیر نویس انگلیسی/ بحث و گفتگو با کارگردان فیلم  / میهمان جشنواره از آلمان

 

8.30 بعد از ظهر

 

 "دمت گرم" گفتگو با متقاضیان پناهندگی ایرانی در ﺑﻟژیک ازبنجامن مینوت / به فارسی با زیرنویس به فرانسه/ 22 دقیفه / بحث و گفتگو با کارگردان فیلم (میهمان حشنواره از ﺑﻟژیک)

_ دو فیلم از داریوش شکوف 1- "اسودم" (داستانی) / با زیر نویس انگلیسی/ 90 دقیقه 2- "ایران زندان" 9  دقیقه/ درباره ی شکنجه در زندانهای ایران / بحث و گفتگو با کارگردان فیلم (میهمان جشنواره ازآلمان) (تکرار برنامه گشایش) به فارسی/ زیر نویس انگلیسی

 

شنبه دهم آوریل

 

2 بعد از ظهر

1/  فیلم "هلن دوریون" از کاترین درن/ درباره هلن دوریون شاعره مشهور کانادایی/ 13دقیقه/ بحث و گفتگو با کارگردان فیلم (فرانسه)

2/ "خداحافظ ادنا" از حسین آریان 11 دقیفه/ بي ديالوگ/ (کانادا)

3/" هولی شت" (داستانی) از داریوش شکوف / با زیر نویس انگلیسی/ 90 دقیقه / بحث و گفتگو با کارگردان (میهمان جشنواره ازآلمان)

 

4 بعد از ظهر

 

1/ برنامه ی پیشنهادی انجمن Festiv'Art (چهارفیلم مستند و داستاني از فيلم هاي انتخابی ژوری نهمین فستیوال جهاني فيلم هاي كوتاه ليموژ ) زبان فرانسه/ مدت 37 دقيقه

                     2/"ونوسیا" (داستانی) از داریوش شکوف / با زیر نویس انگلیسی/ 60 دقیقه / بحث و گفتگو با کارگردان (میهمان جشنواره ازآلمان)٬

 

 6 بعد از ظهر

 

 فیلم "زیبا" (پرنفس) از داریوش شکوف (کارگردان، این فیلم را به زنان و مبارزاتشان برای آزادی تقدیم کرده است و در آن فقط زنان بازی می کنند)/ (داستانی) زیر نویس انگلیسی/ 110 دقيقه / بحث و گفتگو با کارگردان (میهمان جشنواره ازآلمان)

 

ساعت 8:30 بعد از ظهر

 

1/ دو فیلم از آرمان نجم 1/ "ترور در برلین" (درباره ی قتل اعضای حزب دموکرات کردستان دررستوران میکونوس) 70 دقیقه 2010 به فارسی با زیر نویس انگلیسی - 2/ "بازگشت به وطن" (براساس قتل زهرا کاظمی) (تکرار برنامه گشایش) به فارسی با زیر نویس انگلیسی/ 12 دقیقه/ بحث و گفتگو با کارگردان (میهمان جشنواره ازآلمان)

 

 یکشنبه یازدهم اوریل

 

ساعت 2 بعد از ظهر

 

1/ " عکس فوری عشق بازی" (این فیلم دومین ساخته لیلا قبادی از مجموعه فیلمهای زنان هنرمند ایرانی در تبعید است که نگاهی دارد به زندگی‌ و آثار شاعر در تبعید، شیدا محمدی ) مستند/ ۳۰ دقیقه/  کانادا ۲۰۱۰ به فارسی

2/دو کلیپ "آنها با خورشید باز میگردند" و"نیست تردید زمستان گذرد" از گل کو (آمریکا)

3/ "سیاه و سیاه " از فریبرز علیمحمدی کیوانی / با صدای حمید رصا جاودان /  به انگلیسی با زیر نویس فرانسه/ 2 دقیقه/ با حضور کارگردان (فرانسه) (تکرار برنامه گشایش)

4/کلام آخر (درباره ی شاملو ) از مسلم منصوری (نسخه ی کامل و جدید) 55 دقیقه به فارسی با زیر نویس انگلیسی (از آمریکا) 2010  

 

ساعت 4 بعد از ظهر

  

"هفت مستخدم" (داستانی) از داریوش شکوف با بازی آنتونی کویین با زیر نویس انگلیسی/ 90 دقیقه/ بحث و گفتگو با کارگردان (میهمان جشنواره ازآلمان)

 

ساعت 6 بعد از ظهر

  

 "سینما در جمهوری اسلامی"

میز گرد با شرکت آرمان نجم/ داریوش شکوف/ کیا کیارستمی و جمیله ندایی

 ساعت 7 بعد از ظهر

 

برنامه ی پیشنهادی کمیته زنان ضد سنگسار: نمایش فیلم"نه یک توهم" از ترنگ عابدیان ( درباره ی ممنوعیت آواز و موسیقی در ایران)  85دقیقه /  با زیر نویس فرانسه / بحث و گفتگو با جمیله ندایی

ساعت 9 بعد از ظهر برنامه پایانی جشنواره:

کنسرت موسیقی گروه جوانان ایرانی چیزززز : نیاز٬ بابک٬ ایمان و امیر حسین

– پذیرایی

* هم زمان با جشنواره نمايشگاهي از عکس های فرحناز جعفری"قرن های پر افتخار و لحظه های شاعرانه"

 

    *پنج شنبه هشتم  آوریل ساعت 6/ پيش آغاز جشنواره:

1- در قلب طوفان/ فیلمی ازنهضت مقاومت ملی فرانسه به فرانسه/ مدت 80 دقيقه / بحث و گفتگو با بازماندگان نهضت مقاومت

 

* در فاصله هر سانس بین 10 تا 15 دقیقه استراحت خواهد بود.

* هر شب قبل از سانس آخر 20 دقیقه استراحت منظور شده است.

*.ممکن است به دلایل غیر قابل پیش بینی تغیراتی در برنامه داده شود که این تغیرات از طریق دفتر جشنواره اعلام خواهد شد.

ورودیه : یک سئانس: عادی 5 یورو/ دانشجو و غیر شاغل 3 یورو/ آبونمان برای چهار روز 45 یورو  

 

CINÉMA LA CLEF (centre culturel la Clef)

21rue La Clef / rue Daubenton 75005 Paris

Métro: Censier Daubenton (ligne 7)

جا با تلفنهای :  رزرو

16 20 42 45  01  و 07 68 12 09 06

یا بوسیله ی ای میل:

E- mail : artenexil@free.fr

Site: htpp://www.artenexil.net

Association Art en Exil – 21, rue de Fécamp 75012 Paris / France  / Tél :06 09 12 68 07 / 01 45 42 20 16

E-Mail : artenexil@free.fr/ Site : http://www.artenexil.net

http://www.facebook.com/pages/Paris-France/Art-En-Exil/112454305427

L’Association Art en Exil est membre effectif de la FAIB : Fédération des Associations Internationales établies en Belgique et agréée Jeunesse et Education Populaire par la Direction Régionale et Départementale de la Jeunesse et des Sports de Paris- Ile-de-France/N° 75JEP 05-345

Association loi 1901 – N°Siret : 43771057700036 / code APE : 9001 Z

 

 

 

                              

 

به اطلاع علاقمندان ميرسانيم :

انجمن هنر در تبعيد، هشتمین جشنواره  مستقل سينماي ايران در تبعيد را بمدت چهار روز: از هشتم تایازدهم آوریل دوهزار و ده، در پاريس برگزار مي كند.

 از فيلمسازان علاقمند به شركت در اين جشنواره خواهشمنديم براي دريافت اطلاعات بيشتر با شماره تلفن هاي :
16 20 42 45 01 / 07 68 12 09 06 (پاريس) و يا بوسيله اي ميل به آدرس :
artenexil@free.fr
تماس بگيرند. اخرين مهلت براي شركت در جشنواره، بیست و دوم ماه
دسامبردوهزار و نه است.

 

              

 

چند پرده از یک نمایش

 

- هفته گذشته در فستیوال فیلم مونتریال جعفر پناهی ، یکی‌ از فیلمسازان جمهوری اسلامی، در حمایت از باند رفسنجانی و موسوی با شال سبز در روز افتتاحیه این فستیوال ظاهر شد.

 

سالهاست که مردم ایران برای دستیابی به حقوقشان علیه رژیم اسلامی مبارزه می‌‌کند. سالهاست که مردم ایران در هر فرصتی خشم و نفرت خود را به جمهوری اسلامی نشان داده‌اند. و سالهاست که تمامی شگردهای سران جمهوری اسلامی و جیره خوارانشان این بوده که مبارزه مردم را به انحراف بکشاند تا از تحقق خواستهای واقعی مردم جلوگیری کنند

                               . 

 می بینیم در این باند به اصطلاح رفرمیست ها ، طرفداران اسلام معتدل ، دوست داران دمکراسی! و علاقه مندان به حقوق بشر! ، چه مارها و افعی‌هایی و چه جانی ها و دزدها و غارتگرانی مثل موسوی تبریزی، موسوی اردبیلی، هادی غفاری، صانعی، رفسنجانی و آقازاده ها  و...  خوابیده اند و مترسک روی صحنه شان موسوی ( یا حسین میر حسین )  تأکید می کند که  محور اصلی‌ کارشان اجرای قانون اساسی‌ جمهوری اسلامی است و چه بهتر که این قانون اساسی هیچ وقت اجرإ نشود چرا که این  ضد انسانی‌‌ ترین قانون اساسی‌ در تاریخ معاصر ایران است و بند بند آن‌  ضد زن و ضد حقوق اقشار مختلف مردم ایران است .

اگر امروز سران این باند جنایتکار از زندان،تجاوز و شکنجه حرف می زنند و به باند دیگر رژیم اعتراض دارند نه بخاطر اینکه مخالف شکنجه و زندان باشند که خود سی سال همین کار را با مردم کرده اند ، حالا ژست های آنچنانی می گیرند تا بتوانند در مقابل باند مسلط رژیم از مردم استفاده ابزاری کنند  و  سهم خودشان را در قدرت از دست ندهند . حالا هم با همه تضادهای جناحی که سر قدرت با هم دارند ،  دغدغه  همه شان حفظ جمهوری اسلامی در مقابل مردم است .   ‌

 

از این طرف هم می بینیم  بنگاه های تبلیغاتی کشورهای غربی ،از نمایش مد در ایتالیا تا فستیوال فیلم در مونتریال، تا  یک سری جریانات  و چهرهای گوناگون وابسته به دستگاهای حاکمیت  به زور و ضرب تبلیغات دست و پا می زنند تا حرکت‌های اعتراضی مردم را به تضاد جناهای رژیم وصل کنند و نفرت مردم را از کلیت حکومت تبدیل کنند علیه یک جناح به نفع جناح دیگر .

 

جریانهایی مثل حزب توده و اکثریت تا یک دسته جیره خوارانی  مثل محسن سازگارا، علیرضا نوریزاده ،مسعود بهنود،  شیرین عبادی،  علی‌ کشتگر، فرخ نگهدار، اکبر گنجی ، مرتضی محیط و... تا به اصطلاح هنرمندانی چون محسن مخملباف، جعفر پناهی ، ابراهیم نبوی تا روضه خوان کاباره ای مثل داریوش اقبالی(1) گوگوش و...  هرکدام در حد  قد و قواره خودشان از مبارزات مردم برای خود دکان باز کرده‌اند و  با خون و درد مردم دلالی می کننند و هریک به سهم خود می خواهند برای باندی از رژیم و گردن کلفتهای جهانی‌ خوش رقصی کنند تا شاید چیزی از این ماجرا نصیب آنها هم بشود.

 

از آن طرف هم از رضا پهلوی گرفته که بطور مستقیم برای خاتمی و رفسنجانی تبلیغ می کند  و این دو را نماینده خواسته های مردم ایران می داند  تا  مسعود رجوی که سی سال شعار سرنگونی را سر می داد حالا با سراسیمگی تند تند برای موسوی،  رفسنجانی و کروبی بیانیه  حمایت صادر می فرماید و مجلس خبرگان نامه نگاری می‌کند وحالا فقط خواستار سرنگونی باندی از رژیم آنهم به کمک باند دیگر رژیم است .  و تا بخشی از  مدعیان چپ که آب از لب و لوچه شان برای موسوی و رفسنجانی راه افتاده است ، همه این جریانات و افراد جور واجور با این موضع گیرها می خواهند به اربابان جهانی اعلام کنند که با خط آنها همسو هستند.  میخواهند دربرنامه هایی که اربابان برای ایران دارند سهم و دکانی داشته باشند .

 می بینیم چگونه  بخشی از این اپوزیسیون مدعی سرنگونی حاکمیت ، از زور بدبختی  به  حقارت و تسلیم در غلتیده اند  و اسم این زبونی را که محصول حرکت های غلط و انحرافی آنهاست در فرار به جلو "تاکتیک هوشمندانه" می نامند.

اما صحنه واقعی در جامعه  جریان دارد ، مردم ایران از زنان گرفته تا دانشجویان تا جوانان و کارگران و اقشار زحمتکش ، سی سال است پیگیر و بی‌ امان علیه این رژیم مبارزه کرده‌اند  ودرعمل نشان دادند تا سرنگونی این حکومت و دستیابی به حقوق انسانی‌‌شان از پای نخواهند نشست.

 اکنون هرفرد و هر جریانی اگر با مبارزات مردم علیه کلیت این نظام ضد انسانی  همراهی نکند و فقط علیه جنایتکاران باند خامنه‌ای  موضع گیری کند و تیز و تند و مشخص علیه  باند جنایتکار رفسنجانی و موسوی موضع گیری نکند ، معلوم است که علیه جنایتکاری حرف می زند تا  جنایتکار دیگری را برای داشتن سهم در قدرت  کمک کند و کل نظام جمهوری اسلامی را از زیر ضرب نجات دهد. چنین جریانات و افرادی در اردوگاه جنایت کاران و علیه مردم قرار دارند .

 

 لیلا قبادی

 

اول سپتأمبر

 

۲۰۰۹

 

lilacforfreedom@gmail.com

 

-1- داریوش اقبالی سالهاست که شعبه خارج از  کشور " انجمن کمک به معتادین برای ترک اعتیاد " که فایزهاشمی رفسنجانی درایران ایجاد کرده را عهده دار است . او  بعد ازشرکت در تظاهرات واشنگتن که طرفداران موسوی برکذارکننده آن بودند و با افرادی که شعار مرک بر جمهوری اسلامی سر می دادند ، در گیر شده و سعی کردند آنها را از تظاهرات بیرون کنند ، در مصاحبه با صدای امریکا می گوید "هر کسی به جز پرچم سبز ، پرچم دیگری با خود بیارد با مردم نیست ".(اینجا بحث پرچم نیست ، بحث این است که سبزی ها با پرچم های دیگر از این بابت مشکل دارند که می دانند پرچم های دیگر شعار مرگ بر جمهوری اسلامی را با خود می آورد)

راجع به گوگوش هم همه می دانند که با تیم اطلاعات رژیم و برادران شایسته که در ایران موسسه هدایت فیلم را با سرمایگذاری پسر رفسنجانی دارند به خارج آمد و در طی این سالها از خاتمی حمایت کرد و در دوره دوم انتخابات ریاست جمهوری خاتمی اعلام کرد که در خارج از کشور به خاتمی رای داده است و دیگران را تشویق کرد که از اینجا به خاتمی رای بدهند و حالا هم از باند رفسنجانی و موسوی حمایت می کند

 محسن مخملباف چند هفته پیش در مصاحبه با رادیو فردا رفسنجانی را امیر کبیر ایران می نامد و به تعریف و تمجید از او می پردازد و خود را سخنگوی ستاد موسوی در اروپا می داند

 مرتضی محیط که خود را کارشناس مارکسیست ها می نامد در دوره خاتمی از خاتمی طرفداری می کرد و حالا از موسوی و از لابی های شناخته شده رژیم مثل تریتا پارسی حمایت می کند و علارغم شعارهایی که علیه باندی از رژیم و امریکا می دهد در عمل خط آنها را  تبلیغ می کند . افرادی چون علی رضانوریزاده و محسن سازگار معرف حضور همه هستند...

 

 

 

بدل سازی های رژیم برای سینما و هنر زیرزمینی

 

با پایه گذاری سینمای زیرزمینی ایران، چندی بعد ادبیات و موسیقی زیرزمینی شکل گرفتند. موسیقی زیرزمینی با ترانه های اعتراضی و اجتماعی اعلام حضور کرد. اما بعد، در کنار موسیقی زیرزمینی، رژیم به منظور مقابله با آن،  ترانه های بی خاصیت و مبتذلی را تحت نام موسیقی «زیرزمینی» گسترش داد.

مدت ها ست که رژیم به بدل سازی برای سینما و هنر زیرزمینی روی آورده است تا هنرزیرزمینی را لوث کرده و مرزبندی هنر زیرزمینی با هنر رسمی را مخدوش کند. سال گذشته کنسرت گذاران رژیم در دبی با هیاهو اعلام کردند که بزرگترین  کنسرت موسیقی «زیرزمینی»  را در  دبی  برگذار می کنند. و این هنرمندان به اصطلاح زیرزمینی با مجوزحکومت به خارج سفر می کنند و به ایران بر می گردند .

رژیم با این کار می خواهد به جامعه القاء کند که موسیقی زیرزمینی نیز یک نوع از مدهای موسیقی مثل پاپ و بابا کرم است. در صورتیکه تفاوت و مرز هنر زیرزمینی، درست مثل تفاوت و مرز احزاب و دستجات سیاسی است که در پناه و چارچوب قانون اساسی رژیم فعالیت می کنند، با جریان هایی که برای در هم شکستن آن قانون مبارزه می کنند . اتفاقا هر دو دسته هم اعتراض می کنند، اعتراض اولی به کلیت رژیم و قانونش نیست، می خواهد اصلاح کند تا کل رژیم محفوظ بماند. ولی دومی، اتفاقا درد و رنج توده های محروم را در خود رژیم و قانونش می بیند. بنابراین می بینیم در هنر رسمی هم اعتراض می شود ولی به این اعتراض مجوز داده می شود و حتی گاهی خود رژیم هم به خودش اعتراض می کند. تمامی این اعتراض ها بخاطر این صورت می گیرد که اعتراض واقعی و اصلی، که بنیان وجودی رژیم را نشانه گرفته، فراگیر نشود. این، آن مرز مشخص هنر زیرزمینی و هنر رسمی است.  با این مرزبندی واقعی بین دو هنر، طبیعی است که انواع ترفندهای رژیم تماما حول محور مخدوش کردن این مرزبندی باشد.

 به همین منظور بتازگی  وزارت اطلاعات رژیم توسط یکی از پادوهای خود  فیلمی ساخته به نام " کسی از گریه های ایران خبری ندارد". گفته می شود این فیلم در باره موسیقی «زیرزمینی» است. مطبوعات سینمایی جمهوری اسلامی هم  عنوان کرده اند که این فیلم به «شیوه زیرزمینی» ساخته شده است! آن از موسیقی «زیرزمینی» که با پاسپورت و مجوز رژیم سر از دبی در می آورد این هم از فیلم «زیرزمینی» که مطبوعات جمهوری اسلامی برایش تبلیغ می کنند .

                                               

جالب است وزارت خانه های فرهنگی وامنیتی رژیم فیلم های بدلی برای سینمای زیرزمینی  تولید می کنند و در عین حال خود، منتقدان آن می شوند و نمایش بگیر و ببند سر آن راه می اندازند تا هدف اصلی آنها از ساختن چنین فیلم هایی  پنهان بماند .

 

یکی از سایت های رژیم بنام «هیات اسلامی هنرمندان» می نویسد: "اخیرا دور از چشم مدیران فرهنگی برخی حوزه های هنری و ادبی نه به صورت خزنده بلکه به شکل جهنده دارند به سمت زیرزمینی شدن سوق داده می شوند که از این میان می توان به سینمای زیرزمینی ، موسیقی زیرزمینی، ادبیات زیرزمینی و غیره...اشاره کرد ... در عرصه کتاب و ادبیات هم نهضت زیرزمینی شدن به مناسبت نمایشگاه بین ا لمللی کتاب تهران شدت بیشتری گرفته است..."

روشن است که  جمهوری اسلامی نمی تواند سینما و هنر زیرزمینی را نادیده بگیرد، حال که نمی تواند از حرکت آن جلوگیری کند سعی دارد آن را لجن مال کند. جمهوری اسلامی هم مثل همه حکومت ها همزمان با سرکوب جامعه، دست به شگرد های مختلفی می زند تا جنبش ها ی اجتماعی را به بیراهه بکشاند و آن را از درون تخریب کند. دراین رابطه اکثر روزنامه ها، مجلات، رادیو ها، تلویزیون ها و سایت های فارسی زبان خارج و داخل کشور نقش فاضلاب فرهنگی رژیم را به عهده دارند و آشغال های فرهنگی، سیاسی و تبلیغاتی رژیم را تحت پوشش های مختلف به جامعه تزریق می کنند. رسانه های فارسی زبان کشورهای غربی هم دارند همین نقش را ایفا می کنند. صاحبان این رسانه ها سر این موضوع با رژیم اشتراک نظر دارند که صدای گرسنه گان جامعه نباید شنیده شود، مطلبات آنها نباید دیده شود، خواسته های آنها نباید به سامانی برسد.

کشورهای غربی هم هر تضادی که با رژیم داشته باشند یک درد مشترک دارند، هر دو از پایگیری جنبشی که متعلق به  محرومان و زحمتکشان جامعه باشد وحشت دارند. جنس اعتراض دستگاه های عریض و طویل رسانه ای روبه ایران از همان جنس اعتراضاتی است که بخشی از رژیم به بخشی دیگر دارد، از همان نوع اعتراضی که هنر روی زمین به رژیم دارد. چرا که اگر سیستم بهره کشی و چپاول توسط یک جنبش به واقع مردمی ترک بردارد اتفاقا اولین زیان کننده همین کشورهای غربی هستند. به همین جهت فیلم هایی که امروزه چه در جمهوری اسلامی و چه در اکثر کشور های دیگر با مضامین اجتماعی و یا در باره فقر ساخته می شود بیشتر علیه خود مردم تهیدست است. وقتی کسی موضوع فقر را دست مایه کار قرار می دهد اگر آن را به منشا اصلی و به سیستم چپاولگرحاکم وصل نکند، اگر آن را به اعتراضات اجتماعی به عنوان یک راه حل اصلی وصل نکند و بالعکس، آن را به رابطه های عاطفی، اخلاقی و به شانس واقبال وصل کند، این خود خیانتی است به توده های غارت شده؛ چرا که حکومت ها تلاش می کنند ذهنیت جامعه را از منشا اصلی فقر دور کنند و راحل های پوشالی به جامعه نشان دهند تا نظام بهره کشی در امان باشد. برای همین، این گونه فیلم ها را در بوق و کرنا می کنند و هرچه اسکار دارند به فیلم های چندش آوری مثل "زاغه نشین میلیونر" هدیه می کنند تا زاغه نشینان راه بدست آوردن حق و حقوق خود را نه انقلاب، بلکه در بخت آزمایی پیدا کنند و تا همه فیلمسازان و علاقه مندان به فیلمسازی بدانند برای موفقیت و به آب و نان رسیدن باید از چه  مسیرهایی بروند .

اگر تا دیروز حکومت ها سعی در صاحب شدن هنرمندان داشتند، امروز خود هنر را صاحب شده اند. خود سینما و مو سیقی را صاحب شده اند و تکلیف همه را روشن کرده اند. حالا هر هنرمندی بخواهد کار کند و کارش دیده شود و به نوایی برسد باید برای آنها و در دستگاه تعیین شده توسط آنها کار کند. امروزه فیلمسازان و هنرمندان فقط کارمندان این کمپانی ها هستند، براساس نیاز آنها کار تولید می کنند. اینجاست که سینما و هنر زیرزمینی کارآیی خود را به عنوان یک راه حل تاثیرگذار در مقابل سینما و هنر رسمی نشان می دهد. هنر زیرزمینی نشان داده که آدرس را درست رفته و به نقطه درستی در عرصه هنر انگشت گذاشته که رژیم  به شیوه های مختلف  دارد تلاش می کند تا آن را تخریب کند. رژیم زمینه رشد هنر زیرزمینی را در جامعه می بیند. می بیند که چگونه سینمای زیرزمینی از ادبیات و موسیقی زیرزمینی سر بر می آورد .

حال این وظیفه هنرمندان و انسان هایی است که با دستگاه های جنایت و چپاول مرزبندی دارند و فقر و تنهایی و بی نامی را به آب و نان دستگاه ظلم ترجیح می دهند، بایستی با هشیاری ترفندهای رژیم را در عرصه اجتماعی و هنری افشا کنند.

                                                                

 

                                                                مسلم منصوری

MAY/ 2009

 

 

 

 

هنر فروشان در معرکه انتصابات خلیفه گری اسلامی 

جمهوری اسلامی مثل دیگر حکومت ها ، همیشه عده ای را  احتیاج دارد که به ظاهر بیرون از حکومت ایستادهباشند و نقش منتقد را بازی کنند . این عده  در سرفصل هایی  مورد نیاز  وارد گود می شوند تا اهداف حکومت را در جامعه ترویج کنند .

حالا که زمان اجرای نمایش انتخابات رژیم  فرا رسیده ، می بینیم باز مثل گذشته ، عده ای فیلمساز ، نویسنده ،

کارشناس و جریان های  دست ساز رژیم با عنوان های فعالین اجتماعی ، مدافع حقوق زنان و... به جنب و جوش افتاده اند تا خواسته خامنه ای را عملی کنند که " امت در صحنه" هرچه با شکوه تر در انتخابات شرکت کند .

مشخص است که اجرای تعزیه انتخابات برای جنایتکاران حاکم بر ایران مهم است . می خواهند با شیادی چشم انداز هر گونه تغیر و تحول را از درون حاکمیت به جامعه نشان دهند تا چشم انداز جامعه برای تغیر و تحول به سمت سر نگونی حاکمیت سوق پیدا نکند .

در این نوع سرفصل ها  گروهی از سینماگران ،روزنامه نگاران و جریان های خودی که به ظاهر

بیرون حاکمیت هستند ،  پشت هم بیانیه صادر می کنند، به سود این و آن کاندیدا موضع گیری می کنند و صحنه نمایش رژیم را داغ می کنند تا ذهنیت جامعه را به سمتی که رژیم می خواهد ببرند .

 امثال محسن مخملباف ها که در خارج از ایران زندگی می کنند و به قول خودشان مهاجر شده اند مردم را می ترسانند که اگر به این یکی رای ندهید آن یکی انتخاب می شوداما .مگر به حال جامعه فرقی دارد که کدام جنایت

پیشه انتخاب شود .؟. مگر در این سی سال فرقی داشته .؟ مگر حکومت با رای مردم است که اجازه می دهد کسی در رأس قدرت قرار بگیرد ؟ این حکومت هم بر اساس نیازهای داخلی و بین المللی مهره هایی را تعین می کند

بعد به شیوه های مختلف ذهنیت بخشی از جامعه را بسوی مهره مورد نظر می کشاند .

اینجا نقش افراد و جریانهایی که به ظاهر بیرون حاکمیت ایستاده اند کثیف تر از افراد درون حاکمیت است چون

بهتر می توانند توهم ایجاد کنند و  جامعه را فریب دهند . طی این سالها شاهد بودیم که این جریانها

 چه صدمه ای به جنبش زنان ، دانشجویان و کارگران زده اند . رژیم فقط با سرکوب نمی تواند مانع رشد جنبش های اجتماعیشود

 ، با ایجاد این جریانها و اپوزیسیون های قلابی می کوشد ، تشکل یابی مبارزات اجتماعی را

   یک دوره عقب اندازد . از این رو برای هر حرکت مبارزاتی  بدل سازی می کند حکومتی که تحمل کمترین اعتراض واقعی‌ را ندارد و هنوز در زندان‌هایش دانشجو و وبلاگ نویس معترض کشته می‌‌شو د در نمایشی تازهکسانی‌ که تا دیروز جیره خوار سفر ه وزارت ارشاد، فا رابی و سپاه بوده‌اند را

به نام  فیلمساز و هنرمندان " زیرزمینی "وارد معرکه می‌کند تا سینما ی زیرزمینی ، موسیقی و هنر زیرزمینی را لوث کند .  یکی از آنها اعلام می کند که برای اعتراض از این پس می خواهد به عنوان مهاجر در خارج از ایران زندگی کند و همان لحظه اعلام می کند که نمی خواهد پناهنده شود می خواهد به ایران رفت و آمد کند و برای ساخت یک فیلم مدتی در این سوی مرز می ماند

می بینیم چگونهبسیج شده‌اند هر مفهومی

را و هر حرکتی را آلودهکنند . این ها همه اجزاء یک دستگاه ،  پیچ و مهره های ماشین جنایت این نظام ضد انسانی‌ هستند .

و  دیری نخواهد پایید که این ماشین جنایت توسط خیل گرسنگان درهم شکسته شود.

 

لیلا قبادی

می ۲۰۰۹ کانادا

www.banoufilm.blogspot.com
lilacforfreedom@gmail.com

 

 

 

 

باربد طاهری

*سينمای زيرزمينی ايران

    سينمای زير زمينی در ممالک مختلف جهان، ‏تعاريف متفامتی دارد. مثلاً هم اکنون که در ‏امريکا فستيوالی از سينمای زير زمينی قرار است ‏برگزار شود که در حقيقت به معنای سينمای ‏جدا از معيارهای استوديوها است، نوعی سينمای ‏مستقل تعريف می شود؛ در حالی که اين معنا ‏در کشورهای ديکتاتوری و زير سلطه ی حکومت ‏های ايدئولوژيک، معنای ديگری دارد. معنای آن ‏سينمای تعرض، سينمای افشاگر، و سينمای ‏جدا از معيارهای سانسور حکومتی است. ما هم ‏سينمای زير زمينی ايران را از اين دست مي‌دانيم.‏

از سال 2004 به اين سو، با پايه گذاری سينمای زيرزمينی توسط مسلم منصوری ، تلاش گروهی از ‏فيلمسازان و فعالين اجتماعی در تبعيد و ما ‏ بر اين است ‏تا با ياری و همراهی با فيلمسازان و دانشجويان ‏سينمايی در ايران، امکان تهيه‌ی فيلم‌هايی را به ‏صورت مخفيانه برای آنان فراهم کنيم؛ سپس با ‏خروج اين فيلم‌ها چه به صورت خام و چه به ‏شکل تدوين شده، در نمايش آن‌ها در مجامع ‏مختلف بين‌المللي، دانشکاه‌ها، مراکز فرهنگی ، بکوشيم و تصويری ‏راستين از آن‌چه در جامعه سانسور زده و پليسی ‏ما مي‌گذرد را به نمايش بگذاريم.‏

بعد از اين که مسلم منصوری فيلم هايی را به طريق مخفيانه در ايران ساخت ، ساخت اينگونه ‏فيلم‌ها کم و بيش ادامه پيدا کرده و ‏توسط افراد ديگری دنبال می شود و تاکنون چند ‏فيلم از اين دست در خارج از کشور پخش شده ‏است.

با اينکه سينمای زير زمينی ايران با دو مشکل ‏عمده روبروست: يکی مشکل امنيتی است که ‏ساخت اينگونه فيلم‌ها در ايران ، برای فيلمساز‌ ‏خطراتی را به همراه دارد. .‏

در سال 2005، مونا ملاخانی در تهران هنگام ‏فيلم‌يردای دستگير می شود و تا کنون هيچ خبری از او در دست نيست .‏

مشکل ديگری که سينمای زير زمينی ايران با ‏آن روبروست، مشکل مالی است که کسی برای فيلم زيرزمينی سرمايه گذاری نمی کند اما عليرغم تمام اين ‏خطرات و مشکلات، بسياری ‏از دانشجويان هنر، به فيلم سازی مخفيانه روی ‏آورده‌اند. و با آنکه برای تهيه ‏يک فيلم مستند با دشواري‌های بسيار روبرو ‏هستند ولی هم چنان حرکت هنر و سينمای زير زمينی را تداوم می بخشند

برای همين رژيم جهت مقابله با آن به بدل سازی برای سنمای و هنر زيرزمينی روی آورده است و سعی می کند تعدادی از جيره خورهای خود را به عنوان فيلمسازهای زير زمينی جابياندازد تا چهره سينمای زيرزمينی را مخدوش کند و مانع رشد آن شود . ‏

‏ما با حما يت از سينمای زيرزمينی ايران مصمم هستيم تا اين حرکت، بی پشتوانه ‏نماند و با مشکلات مالی و امنيتی از نفس و توان باز

نماند. ‏تلاش ما بر اين است که بتوانيم در خارج از ‏کشور، در کنار فيلمسازان زيرزمينی در ايران قرار بگيريم تا ‏به هر صورت ساخت فيلم‌های مخفيانه تداوم ‏يابد و خواست‌های مردم زحمت‌کش و ستمديده ‏ما برای دست‌يابی به يک زندگی انسانی و ‏آزادي، توسط دوربين فيلمبرداری به تصوير ‏کشيده شود.‏

barbodtaheri@yahoo.com

   

 

 

 

 

روزگار غريبی‌ست آقای احمدی‌نژاد

عباس کيارستمی:  

 

پسرم وقتی ۵ ساله بود روزی مشغول خوردن بيسکويت بود، دوستی از او بيسکويت خواست و من هم از او خواستم که بيسکويتی به من بدهد. اما بهمن يک بيسکويت بيش‌تر نداشت. بلاتکليف به هر دوی ما نگاه کرد که تنها بيسکويتش را به کدام يک از ما دهد. دوست من مشکل را ساده کرد و به او گفت: "بيسکويت را به کسی بده که بيش‌تر دوستش داری." بهمن نگاهی به هر دوی ما انداخت  و به من گفت: " بابا من تو را بيش‌تر دوست دارم اما دلم می‌خواهد بيسکويتم را به او بدهم." هنوز نمی‌دانم آن روز، آن بيست چند سال پيش در ذهن پسر ۵ساله‌ام چه گذشت که بيسکويتش را به آن ديگری داد، که کم‌تر از من دوستش می‌داشت. ولی من دليلی دارم که چرا رأی‌ام را به ديگری خواهم داد.

آقای احمدی‌نژاد، برای من دلايل بسيار ساده‌ای وجود دارد که تو را بيش‌تر از او دوست دارم. تو برای من يادآور سال ۵۷ هستی. در آن زمان اخلاق، آرمان و از خودگذشتگی برای تغيير زندگی مردم مفاهيمی انتزاعی نبودند؛ چيزهای طبيعی و جزيياتی زنده از روحيه و عملکرد ميليون‌ها جوان معتقد و سالم و راستگويی بودند که می‌خواستند از انقلاب فرصتی فراهم آورند تا طبقه‌ی محروم جامعه شرايط بهتری برای زندگی داشته باشند. بعد از بيست و چند سال نگاه که می‌کنم به وضوح آن اعتراض را همراه با افسردگی درونی تو را درک می‌کنم. تو هم‌چنان بی‌دروغ «ما»ی سال ۵۷ را زنده می‌کنی. من تو را دوست دارم چون نمی‌توانم به خودم راست نگويم که می‌دانم آن‌چه می‌گويی راست می‌گويی. اين واقعيت است که در جهان کنونی قله‌های ثروت با دست‌اندازی به پله‌های قدرت جايی برای رشد مردم باقی نمی‌گذارند.

در اين ميان، آقای احمدی‌نژاد اما چيزی وجود دارد که تو را در دنيای ۲۰۰۵ ما وصله‌ی ناجور می‌کند. پس اکنون با کمال تأسف تو تنها به درد آن می‌خوری که از دنيايی چنين آرمان‌باخته و بازيگر، افسرده شوی. دنيايی که در ۲۷ سال ساخته شده است و ما هم جزيی از اين دنيا هستيم. دنيا شرايط دشواری برای برای بازي راستگويان آفريده است اما هم‌جنسان قادرند دست يکديگر را بخوانند و...

دوست عزيز، به‌سادگی بگويم ما نمی‌توانيم خود را در سال ۵۷ متوقف کنيم. ديگر آن آن باورها از زندگی واقعی رخت بربسته است و در معادلات سخت کنونی، ما تنها تصميم‌گيرندگان بازی کنونی نيستيم. تو درست‌تر از آن و اصولگراتر از آن هستی که بتوانی در بازی پيچيده‌ی سياستگزاران آلوده به قدرت بازی کنی، پس به قول مدرس " اکنون کسی لازم است که قاعده‌های بازی اين جهان را آموخته باشد."

برای همين من رأی‌ام را به کسی می‌دهم که او را کم‌تر از تو دوست دارم اما کسی توانمندتر از تو در درک واقعيت‌های امروز زندگی است. همه‌ی اميدم آن است که او لااقل اين‌بار با عطف به آرای تو بداند هنوز مردم محروم ما چشم به راه‌اند. پس گوشه‌چشمی به طبقه‌ی محروم داشته باشد و به سلامت اداره‌ی جامعه بها دهد. دوست عزيز من، تا کنون دو بار رأی داده‌ام و هر دو بار پشيمان. اين بار با آمادگی بيش‌تر بار ديگر پای صندوق رأی خواهم رفت و اما رآی‌ام را به ديگری خواهم داد که او را به اندازه‌ی تو دوست نمی‌دارم. روزگار غريبی است برادر.

 

 

این نامه  در سایت ها و مطبوعات داخل کشور از جمله خوابگرد، بازتاب،خبرگزاری ایرنا، آفتاب، گویا و ... منتشر شده است.

 

 

بازگشت به صفحه اول

 

 

 

 

 

 

 

 

 انجمن هنر در تبعید برگذار می کند :

مقاومت در برابر فاشیسم

هفتمین جشنواره سینمای ایران درتبعید

پاریس/فرانسه- 2 تا 5 آوریل 2009

 

        پنج شنبه 2  آوریل ساعت 30: 8 تا 30: 10 بعد از ظهر مراسم گشایش

/گزارش مسئول حشنواره/ فیلم های  کوتاه : رفص خورشید ممنوع از لیلا قبادی (میهمان جشنواره از کانادا). / هنرمندان ایرانی تئاتر و متقاضیان اقامت در ﺑﻟژیک از بنجامن مینوت و مارتیاس دسمرس از ﺑﻟژیک / بهار سیاه از رضا آزادی (میهمان جشنواره ازهلند) / فیلم موزیک (اسیه اوربیتا از اسپانیا بدون دیالوگ) رقص فلامینکو،

/ پذیرایی

برنامه های جشنواره هر روز از ساعت 2 بعد از ظهر آغاز می شود.

 

جمعه 3 آوریل ساعت 2 بعد از ظهر

 _1/ هفت فیلم کوتاه از اسپانیا  (مشکلات پناهندگان / تبعیض و ... مجموعا 103 دقیقه ) به اسپانیولی با زیر نویس انگلیسی

ساعت 4 بعد از ظهر

_ فیلم بنین از کلمانت دو پو  51 دقیقه، فرانسه/ بنین بحث و گفتگو با کارگردان فیلم به فرانسه/ درباره ی جامعه امروز بنین

_ مورادرس از ﮊان درسن  52 دقیقه  به فرانسه و پرتقالی بحث و گفتگو با کارگردان فیلم به فرانسه درباره ی مهاجرین پرتقالی

6.30  بعد از ظهر

_ فیلم کوتاه اوکی (بلرتا زکیری درباره ی ترافیک و برده داری زنان)  11 دقیفه زیر نویس به انگلیسی از کوسوو (بحث و گفتگو با کمیته ضد سنگسار)

 _ بدون زمین ... بدون زمین ... از استفان پووره و برانجر جانل 80 دقیقه  به پرتقالی با زیر نویس فرانسه بحث و گفتگو با کارگردان های فیلم فرانسه / برزیل

8.30 بعد از ظهر

 "هنرمندان ایرانی تئاتر و متقاضیان اقامت در ﺑﻟژیک" (تکرار برنامه گشایش) ازبنجامن مینوت و مارتیاس دسمرس / به فارسی با زیرنویس به فرانسه/ 21 دقیفه / بحث و گفتگو با کارگردان های فیلم (ﺑﻟژیک)

_ افقانستان : دوباره سازی با استفاده از تئاتر/ از آلکساندرا پارابوشی 52 دقیقه  به فارسی و فرانسه بحث و گفتگو با کارگردان فیلم

شنبه 4 آوریل

2 بعد از ظهر

1/ 10 فیلم پیوسته از مجموعه 15 فیلم / درباره فرهنگ های ملیت های مختلف در پاریس/ هرکدام 5 دقیقه. مجموعا  50 دقیقه

    2/ خروس از حسین آریان 30 دقیفه به فرانسه (کانادا)

 3/ یک فیلم بوسیله ی هیچکس از شاهین طاهر از کانادا 7 دقیفه (به انگلیسی)

4 بعد از ظهر ( برنامه ی پیشنهادی انجمن Festiv'Art) (پنج فیلم مستند و داستاني از فيلم هاي انتخابی ژوری هشتمين فستیوال جهاني فيلم هاي كوتاه ليموژ ) زبان فرانسه/ مدت 86 دقيقه

 6.00بعد از ظهر

 در قلب طوفان/ فیلمی ازنهضت مقاومت فرانسه زبان فرانسه/ مدت 80 دقيقه / بحث و گفتگو با بازماندگان نهضت مقاومت

 

ساعت 8:30 بعد از ظهر

1/ رفص خورشید ممنوع (تکرار برنامه گشایش) از لیلا قبادی (میهمان جشنواره از کانادا) به فارسی با زیر نویس فرانسه 32 دقیقه/ بحث و گفتگو با کارگردان 2/ اپیتاف (زنان روسپی) از مسلم منصوری به فارسی (نخستین نمایش آن با زیر نویس فرانسه) 33 دقیقه

 یکشنبه 5 اوریل

ساعت 2 بعد از ظهر

در قلب طوفان/ فیلمی ازنهضت مقاومت فرانسه زبان فرانسه/ مدت 80 دقيقه /  بحث و گفتگو با بازماندگان نهضت مقاومت

ساعت 4 بعد از ظهر

- 1/ زندگی، عشق و مرگ از فریبرز علیمحمدی کیوانی / به فارسی با زیر نویس فرانسه 15 دقیقه بحث و گفتگو با کارگردان 2/ بهار سیاه (تکرار برنامه گشایش) از رضا آزادی (میهمان جشنواره ازهلند) به فارسی با زیر نویس فرانسه/ 19 دقیقه/ بحث و گفتگو با کارگردان

 ساعت 6 بعد از ظهر

برنامه ی ویژه سینمای آزاد: گزارش و  پژوهش سی سال سینما در جمهوری اسلامی همراه نمونه هایی از فیلم های هماهنگ با محتوای برنامه و بحث و گفتگو با بصیر نصیبی (میهمان جشنواره از آلمان)

ساعت 8:30 بعد از ظهر (برنامه پایانی جشنواره)

- کلام آخر (درباره ی شاملو ) از مسلم منصوری 55 دقیقه به فارسی با زیر نویس انگلیسی (از آمریکا)  2009

- پذیرایی

* در فاصله هر سانس بین 10 تا 15 دقیقه استراحت خواهد بود.

* هر شب قبل از سانس آخر 20 دقیقه استراحت منظور شده است.

*.ممکن است به دلایل غیر قابل پیش ینی تغیراتی در برنامه داده شود که این تغیرات از طریق دفتر جشنواره اعلام خواهد شد.

ورودیه : یک سئانس 5 یورو آبونمان برای چهار روز 45 یورو دانشجو و غیر شاغل 3 یورو

 

CINÉMA LA CLEF (centre culturel la Clef )

21rue La Clef / rue Daubenton 75005 Paris

Métro: Censier Daubenton / Place Monge (ligne 7)

جا با تلفنهای :  رزرو

16 20 42 45  01  و 07 68 12 09 06

یا بوسیله ی ای میل:

E- mail : artenexil@free.fr

Site: htpp://www.artenexil.net

 

Association Art en Exil – Siège social : 21, rue de Fécamp 75012 Paris

01 45 42 20 16/ 06 09 12 68 07

Association agréée Jeunesse et Education Populaire par la Direction Régionale et Départementale de la Jeunesse et des Sports de Paris- Ile-de-France/N° 75JEP 05-345

 

 

 

 

یک گزارش از انجمن هنر در تبعید                              

 

انجمن هنر در تبعید در" نانت"

Cinématographe  و سینمای CONTRECHAMP     انجمن هنر در تبعید روز نهم دسامبر به دعوت

در جلسه ی نمایش فیلم و گفتگوی در شهر نانت شرکت کرد.

 

پس از نمایش قیلم" محاکمه" مسلم منصوری، سینماگر  تبعیدی و پایه گزار سینمای زیرزمینی و ممنوعه ی ایران،که با استقبال  بسیارگرم تماشاگران روبروشد، جواد دادستان مدیر انجمن به بحث و گفتگو درباره ی سینمای زیرزمینی وممنوعه وتفاوت های آن با سینمای جمهوری اسلامی با تماشاگران بسیار مشتاق پرداخت و به پرسش های آنان تا پاسی پس از نیمه شب، پاسخ گفت.

artenexil@free.fr

http://www.artenexil.net

 

 

 

 

 

"کیارستمی،یک نام و دیگر هیچ"                                     

نامه ی  فریبرز علی محمدی"ف.شبانه"،نویسنده و شاعر ایرانی مقیم پاریس به "ژولیت بینوش"            

 

 

خانم بینوش عزیز

سلام

با یاد بزرگ مردی به تو سلام می گویم که او را به خاطر انسانیتش دوست دارم

!!به خاطر هنر انسان بودنش؛کیشلفسکی بزرگ؛اگر مرده باشد

شما را تو خطاب کردم ،اجازه که میدهید؟

اما می خواهم با تو از مردی بگویم که ترا بیشتراز او دوست دارم چرا که تو بازیگر زن محبوب من در سال های اخیر سینما هستی وترا به اندازه ی او نمی شناسم،می خواهم با تو از کسی بگویم که دیگر نمی شناسمش!!!نه به خاطر آن قاب سیاه دور چشمانش؛که توآنها رابدون آن  نقاشی کردی  بل به خاطر آن پرده ی تاریکی که تار و پودش رابه شیوه ای متعارف بر خلاف فیلم هایش،خود در درون خود بافته است

عباس کیارستمی،کارگردان هم وطن من! ودوست عزیز شما سینما گران فرانسه .زمانی که بچه بودم عباس رادوست داشتم،به خاطر "نان و کوچه" که درس دوستی می داد،برای "مشق شب" و بعد ها به خاطر "خانه ی دوست کجاست؟"و زیر درختان زیتون.

اما کمی که بزرگتر شدم که ای کاش نمی شدم چیزهای دیگری را هم توانستم ببینم چون نمی توانستم چشم ها یم را پنهان کنم،"نخل طلا،شیر طلایی،شهوت شهرت و ثروت و پشت همه ی اینها یک فراموشی بزرگ،خیانت

حالا که به گمانم بزرگ شده ام به این باور رسیده ام که دوست دوران کودکی ام همه ی آنها را قربانی کرد تا تمام اینها را داشته باشد،آن همه پاکی و سادگی که از آغاز نیز پاک نبودند.عباس چهل سال است که دهان بسته اش را بسته و کار خود را می کند، او از مردمانش حرف نمی زند،از گرسنگی،فقر،بیسوادی و ظلم و ستمی که به

میلیون ها زن و مرد روا می شود؛از فرزندا نی که به خاطر همان نان کوچه ی عباس در زندان ها انتظار مرگ میکشند و مادرانی که خودفروشی می کنند،چرا؟چون او دوست ندارد از سیاست حرف بزند و می خواهد از عشق و انسانیت بگوید اما آیا اینها ربطی به انسانیت ندارند؟؟؟

گرچه به شاگردانش آموخت این ناگفته هایش  را چنان تصویرکنند که تنها مردم پاریس دوست داشته

باشند(جعفر پناهی و......).عباس نقش خود را در سینما خوب بازی کرد و نامش را به ثبت رساند اما او هرگز یک فیلم ساز ایرانی نبوده است،او کیارستمی فیلم ساز است،همین و بس. نه یک معترض و نه یک مبارز که شاید دوست ندارد که اینها باشد،اما او که از تریبون های جهانی اش حتی ده ثانیه برای دعوت به شنیدن درد مردم سرزمینش استفاده نکرد،خود بازیچه ی مردان سیاست شد و چیزی شبیه همین آچار فرانسه ی شما برای حل مشکلات آنها.

عباس به یاری بخت خوش خویش و آگاه بودن به برخی معادلات ریاضی آنچه می خواست را به دست آورد اما همه ی اینها به "هیچ " نمی ارزد.چندی پیش در حاشیه ی جشنواره ی ونیز، پس ازاکران "شیرین"،بسیارزیرکانه و از قول تو به خبرنگاران چنین گفت:"من(بینوش) به خاطر هم دردی با زنان ایرانی که به اجبار روسری بر سر دارند در این فیلم روسری بر سر کردم "و خود از جواب دادن به سوالی درباره ی شرایط سیاسی ایران اجتناب کرد،چرا در این باره از قول توچیزی نگفت نمی دانم !از تو منونم اما همه می دانند که او شهامت چنین کاری را در ایران ندارد

عباس برای ابراز همدردی با زنان ایران چه کرده؟؟جز اینکه فیلم "ده" او توهینی بود به تمام زنان ایران که تنها فاحشه اش تکلیف خود را خوب می داند و فلسفه ی زندگی می گوید،گرچه می دانم خودش فیلم را دیگر گونه تفسیر می کند همان گونه که سهرا ب،فروغ و خیام را.

و باز از قول او شنیده ام که ترا با طرح "رونوشت برابر" با اصل غافلگیر کرده ،که سرآخر دانسته ای داستان روایت شده بر خلاف ادعای اولیه،ساختگی است؛به عباس بگو که داستان "چوپان دروغگو" را برایت تعریف کند و اگر فرصت بود کمی از "سهراب شهید ثالث"،غیبت بزرگ او و حضور پر رنگ خودش در سینمای ایران و جهان.

دوست ما که مرا به یاد آن شخصیت داستان شاهزاده کوچولو می اندازد که دوست دارد  تحسینش کنند،حالا شعر می گوید،حافظ تصحیح می کند،اپرا اجرا می کند،مرداب قورباغه ها را تاریک خا نه می کند و کارهای دیگری که دیگران از آن بیخبرند...........

او آدم بزرگی شده و دیدار انسان هایی چو ن او دشوار است،پس تو از قول من به او بگو:"بس است،یا سکوت کن یا سکوتت را بشکن

به یاد "آبی"کیشلفسکی

فریبرز علی محمدی-18 سپتامبر 2008 پاریس

 

 

گفت وگوی سایت انجمن هنر در تبعید با مسلم منصوری

 

انجمن هنر در تبعید گفتگویی دارد با مسلم منصوری بنیان گزار سینمای زیر زمینی(ممنوع) ایران٬ شاید لازم به معرفی او نباشد چرا که انجمن هنر درتبعید در هر فرصتی فیلم های وی را در فرانسه و کشور استونی در جشنواره های متعدد به نمایش گزارده است.

 فیلم بسیار زیبای محاکمه بهترین فیلم مستند فستیوال نیویورک 2002 که برگزاركنندگان آن رابرت دو نیرو، مارتین اسکورسس هستند٬ شناخته شد.

این فیلم در فستیوال مووی آی روسیه  جایزه بهترین فیلم را در بخش فیلم های بین المللی دریافت کرده وهمچنين از سوی مایکل مور و بسياري ازمنتقدين سينمايي و فستيوالهاي بين المللي تحسین شده است ٬و انجمن هنر در تبعید آن را به فرانسه زیرنویس کرده است٬ مسلم تاکنون بیش ده فیلم مستند و کلیپ ساخته:

 نمای نزديک نمای دور( کلوز آپ لانگ شات)،  فيلمی که دربسياری از فستيوال ها به نمايش در آمد، و در فستيوال تورين (ايتاليا)، جايزه بين المللی منتقدين جايزه بهترين فيلم را برد، و در (لیسبون پرتقال و فستيوال های برلين و فيلم رئال فرانسه) با تقدير منتقدين مواجه گشت. فيلم های اتوپيا ( زنان جنگ زده) و اپیتاف "گور نوشته" که به صورت زيرزمينی تهيه شده اند، در اولین فستيوال سینمای ایران در تبعید فرانسه به نمایش در آمدند و با استفبال تماشاگران روبرو شدند و  تاکنون چندین فستيوال در ايالات متحده، کانادا و کشور های دیگرهم آن ها را نمايش داده اند.

او در گفتگویی با علی اصغر بهروزیان درباره نمایش فیلمهایش در فستیوال ها می گوید : " اين فيلم ها بيشتر در فستيوال هايی نمايش داده شده که نسبتا مستقل اند، و صرفا در چهارچوب سياست های دولت هايشان با آثار هنری برخورد نمی کنند. اين فستيوال ها فيلم های مرا به عنوان فيلم زيرزمينی نمايش داده اند. سال گذشته فستيوال سينمايی « کان» فرانسه برایم  ايميل زد که برای شرکت در بخش مستند و مارکت فيلم اين فستيوال، فيلم هايم را برای آنها بفرستم. من به عنوان اعتراض به نمايش فيلم بهروز افخمی نماينده مجلس رژيم در اين فستيوال، فيلم هايم را برای آنها نفرستادم. فستيوال آمستردام می خواست فيلم مرا در بخش فيلم های ايرانی در کنار فيلم های جمهوری اسلامی نمايش بدهد که نپذيرفتم."

چندی پیش، فستیوال وییناله در اطریش با همکاری دانشگاه وین، کتابی چاپ کردند بنام " شاعران، گزارشگران، عصیانگران" این کتاب در باره ی 19 تن از مستند سازان برجسته جهانست و مسلم منصوری بعنوان تنها مستند ساز برجسته ایرانی، شناخته شده و بیست و دو صفحه کتاب،به معرفی او اختصاص داده شده است.

 

منصوری فیلم زیبای مستندی درباره ی زندگی زنده یاد احمد شاملو ساخت که در ضمن نمایشگر مشکلات مالی کارگردانان مستقل و معترض است که می باید همزمان در چندین جبهه برای حقوق طبیعی شان با هر کس و ناکسی مبارزه کنند٬ متن گفتگو را می خوانید ...

 

چرا رژِیم در هالیوود سرمایه گذاری می کند؟

-  یکی از بازیگران ایرانی بنام خانم گل شیفته فراهانی در فیلم "مجموعه دروغ ها" به کارگردانی ریدلی اسکات بازی کرده است . چرا او را برای بازی در فیلم دیگری از هالیوود  چند روزی ممنوع الخروج می کنند.؟

_ چند سالی است که رژیم جمهوری اسلامی  دارد در ها لیوود سرمایه گذاری می کند. پشت سرمایه گذاری فیلم "مجموع دروغ ها" خود رژیم قرار دارد. دست اندر کاران این فیلم اعلام کرده اند برای اینکه یک بازیگر ایرانی بتواند در فیلم بازی کند فیلمنامه را تغییر داده اند تا نقش این بازیگر با قوانین جمهوری اسلامی مطابقت داشته باشد. اعلام می کنند که بازیگر ایرانی با رعایت حجاب اسلامی در فیلم ظاهر شده است. ولی داستان این نیست که سازنده گان این فیلم بازیگری برای این نقش پیدا نکرده باشند و ناچار باشند که فیلمنامه شان را برای رعایت قانون جمهوری اسلامی تغییر بدهند.

ممنوع الخروج شدن این بازیگر هم  به این دلیل است که رژیم نمی خواهد بدون اجازه اش، کسی در فیلمی بازی کند. اگر قرار باشد بازیگری در فیلمی بازی کند، باید در چهارچوب خط تعیین شده باشد. دیگر اینکه رژیم با این کار دارد برای فیلم" مجموعه دروغها" تبلیغ می کند و در میان ایرانیان پیرامون این فیلم سر و صدای بیشتری راه می اندازد.

- جمهوری اسلامی با سرمایه گذاری در هالیوود چه اهدافی را دنبال می کند؟

_   اگر دعوای آمریکا و حکومت ایران را بدانیم بر سر چیست جواب این سوال مشخص است. دعوا بر سر شراکت است. رژیم می خواهد قدرت فرامنطقه ای باشد پس هر جا قدرت های بزرگ حضور دارند،باید  جا پا داشته باشد. نیاز دارد در عرصه های مالی، سیاسی، تبلیغاتی و نظامی همسو با آنها برود.

سرمایه گذاری در هالیوود، موشک هوا کردن و رقابت تسلیهاتی، سهام داشتن در کمپانی های بزرگ مالی، شدت بخشیدن به روند خصوصی سازی، خواستار عضویت در سازمان تجارت جهانی تا برگزاری نمایشگاه مد اسلامی و تبلیغ مصرف گرایی، در همین راستاست.

رژیم کوچک ترین تضادی نه با ماهیت سرمایه داری دارد و نه با آمریکا و نه با هالیوود. نشریات سینمایی داخل نیمی از مطالب خود را به تبلیغ و معرفی فیلم ها و ستارگان هالیوود اختصاص می دهند. می خواهند همه بدانند که آنجیلا جولی چگونه زاییده ، پشت صحنه فیلم بتمن چه اتفاقی افتاده ... اما جامعه نباید مبارزین، نویسندگان، شاعران و هنرمندان آزاده حتی معاصر خود را بشناسد. جمهوری اسلامی سیستم غربی را برای جامعه الگو برداری می کند منتهی با روکش اسلامی و رعایت مسائل شرعی!!!

- در این رابطه سینما چه نقشی دارد؟

_ از انقلاب تا کنون هم جامعه و هم رژیم مراحل مختلفی را پشت سر گذاشته اند. طبعا سینما هم از مراحل مختلفی عبور کرده، اما در هر  دوره سینما با سیاست های رژیم کاملا هماهنگ بوده. کادر سینما را  مشخص کرده، در این کادر فیلم هایی با مضامین گوناگون ساخته شده است ولی به ندرت فیلمی توانسته ازاین کادر  خارج بشود.

خط حاکم بر سینمای امروز هم بر می گردد به اهدافی که رژیم دارد دنبال می کند.  برخلاف شعار تهاجم فرهنگی، بیشترین تهاجم را به هویت جامعه می کند. زیر پوشش همین شعار، جامعه را به سمت بی هویتی و بی اعتقادی به تمام ارزشهای انسانی سوق می دهد و مصرف گرایی، خود پرستی و سود جویی فردی را جایگزین آن می کند.

در اکثر فیلمفارسی سینمای رژیم یک دعوای کاذب بین نسل سنتی و نسل جدید جریان دارد. اما این نسل جدید افقِ ِ آرزوهایش همین بورژوازی غرب است. داستان پسری که گیتار می زند، با کامپیوتر کار می کند، زبان انگلیسی بلد است و صاحب کمپانی و بنگاهی می باشد. دختری که شرکتی را مدیریت می کند،  به پسری علاقمند است که با مخالفت پدر و مادر روبرو می شود.  یا حاج آقایی عاشق دختر مدرنی! می شود، ریش می تراشد، عینک دودی می زند و لحن صحبت کردنش عوض می شود، قوانین اسلامی هم رعایت می گردد. صیغه خوانده می شود یا رابطه به ازدواج می کشد.  بازیگران فیلمفارسی و سریالها هم  انگلیسی  بلغور می کنند...

چیزهایی که انسانهای مترقی در غرب سالهاست آن را استفراغ کرده اند، فیلمسازان عقب مانده رژیم تازه دارند آن را نشخوار می کنند.

اینجا بحث بر سر زبان به عنوان یک ابزار ارتباطی نیست. طبیعی است یک جامعه هر چه زبان های بیشتری بداند، کارایی بهتری دارد؛ بحث بر سر فرهنگ مردم غرب هم نیست. مردم غرب هم مثل همه انسانها برای چیزی گریه می کنند و برای چیزی می خندند، منتهی با رنگ و بوی فرهنگ و محیط خودشان. مردم غرب سالها مبارزه کرده اند تا توانسته اند حداقل های  شرایط زیستی را بدست بیاورند.

اینجا بحث بر سر فرهنگ سرمایه داری و کاری است که رژیم می کند. دست دوم کردن زبان و فرهنگ جامعه در مقابل دست اول کردن زبان و فرهنگ بورژوازی. در فیلمفارسی های رژیم بلغور کردن زبان انگلیسی نشانه پیشرفت است، همچنانکه نشان دادن ساختمانهای آسمان خراش پشرفت است.

این فیلمفارسی ها نمی گویند جاری بودن یک ذره رابطه انسانی در جامعه پیشرفت است.درآن مملکت با آن منابع و ذخایر عظیم مادی، میلیون ها نفر در فقر و فلاکت دست و پا نزنند، پیشرفت است.

آنها گاهی زندگی طبقات محروم جامعه را هم دست مایه کار قرار می دهند ولی در انتها باز همان راه حل سرمایه داری را به مردم فقیر نشان می دهند: باید به خدا توکل کنند و تلاش کنند پولدار بشوند، با توکل به خدا راه چپاولگران را دنبال کنند تا بتوانند بقیه را استثمار کنند. در پایان فیلم، درس اخلاقی  می دهند؛ باید آدمهای شریفی باشند! و به اموال پولدارها دستبرد نزنند. در این فیلم ها هیچوقت نمی بینید یک آدم فقیر به اعتراض اجتماعی کشیده شود.

- با این بحثی که مطرح کردید، این سوال پیش می آید که چرا حکومت اسلامی تا این حد بر روی مسائل اسلامی و حجاب اجباری تاکید دارد؟

- به اسم حکومت نگاه کنیم جواب مشخص است. جمهوری اش کلمه اسلام را با خودش به یدک می کشد. پس کلمه اسلام در همه چیز باید رعایت شود. بعضی از فیلمسازان رژیم گاهی از سانسور گلایه می کنند. ببینید گلایه شان از چه زاویه ای است. اول ارادت خود را به رژیم اعلام می کنند و از خدمتی که به جمهوری اسلامی کرده اند حرف می زنند، بعد گلایه دارند که با اینحال رژیم مثلا صحنه ای را که مادر بچه را بوسیده سانسور کرده است. در صورتیکه رژیم حواسش هست چه می کند، با روکش  و با مشخصه اسلام است که می تواند در منطقه حضور داشته باشد و خواستار سهم منطقه ای باشد. همچنین ، حجاب تحمیلی و قوانین اسلامی را به عنوان یک ابزار برای سرکوب و کنترل جامعه به کار می گیرد و با بالا و پایین کردن این قوانین، با جامعه بازی می کند.

اما این اسلام هیچ مشکل ماهوی با سیستم سرمایه داری ندارد. سرمایه داری جهانی هم نه تنها با روکش اسلامی در منطقه مشکلی ندارد بلکه با استفاده از آن بهتر می تواند توده های منطقه را به سمتی که می خواهد سوق دهد.

رژیم  سنت اجتماعی و هویت مردم را ریشه کن می کند  و  جایش خرافات ، چاه جمکران و دخیل بستن از طریق موبایل به امام رضا ...را  کنار مصرف گرایی ترویج می کند. برای نمازگزاران رکعت شمار الکترونیکی و برای روزه داران پَچ ضد اشتها تولید می کند. در آن مملکت فقر، خودسوزی، خودکشی و اعدام بالاترین آمار را دارد. جراحی زیبایی هم بالاترین آمار را دارد.  بلایی که شاه نتوانست برسر جامعه بیاورد رژیم با پسوند اسلام می آورد.

جمهوری اسلامی که می خواهد خود را با طرح های سازمان تجارت جهانی و صندوق بین المللی پول تطبیق دهد، باید چیزی را از جامعه بگیرد و چیزی را که می خواهد به جامعه تزریق کند. برای این منظور بیشترین استفاده را از سینما می برد. از این لحاظ فیلم های قبل از انقلاب به هیچ وجه با سینمای رژیم قابل مقایسه نیست. فیلم های قبل از انقلاب اگر چیزی به جامعه نمی داد چیزی را هم نمی خواست از جامعه بگیرد. شاید شاه مثل این رژیم از قدرت و کارآیی سینما آگاه نبود. فیلم های گذشته باز یک رنگ و بویی از زندگی مردم را باخود داشت. اگر آبگوشتی بود مثل فیلمفارسی های رژیم نمی خواست آبگوشت را از مردم بگیرد و جایش مک دونالد بگذارد.

البته داستان آن گروه از فیلمسازان و دست اندرکاران سینمای ایران که به خاطر تن ندادن به خواسته های رژیم توانی هایشان در عرصه ی سینما پشت سانسور به هدر می رود و با تنگناهای مالی و امنیتی روبرو هستند خود قصه ی دیگری است. 

- در این شرایط سینمای زیر زمینی چه نقشی می تواند داشته باشد؟

_ ریلی که رژیم می رود بیشترین فشارآن بر گرده مردم فقیراست .  رژیم از  یک سو مجبور است دستگاه سرکوب را در جامعه گسترش دهد و چوبه دار علم کند، و از سویی دیگر با به کار گیری ابزارهای تبلیغاتی و فرهنگی و با ایجاد تشکل های دست ساز در میان دانشجویان، زنان و کارگران، مبارزه را به انحراف بکشاند. هراس رژیم از این است که حرکت های مردمی به سمت مبارزه قهر آمیز و زیر زمینی برود. مشکل حکومت با سینمای زیر زمینی در همین رابطه است. رژیم می بیند که هنر زیر زمینی در جامعه زمینه رشد دارد و چگونه سینمای زیر زمینی سر از ادبیات و موسیقی زیر زمینی در می آورد و نگاه بخشی از هنرمندان و دانشجویان را به خود جلب می کند. برای سینما و هنرزیرزمینی دارد بدل سازی می کند.کنسرت موسیقی زیرزمینی در دبی راه می اندازد.با شگردهای مختلف سعی دارد آن را تخریب کند.

سینمای زیر زمینی  بلندگوی صدای مردم فقیر است که در هیچ یک از رسانه های رسمی صدایی ندارند.

- اخیرا درباره فیلم " شاملو شاعر آزادی" در رسانه ها دوباره مطالبی مطرح شده است. داستان ساخت این فیلم چگونه بود؟

- فیلم شاملو داستان خاصی ندارد. تعدادی از نویسندگان و مجریان رسانه های داخل و خارج از کشور که با دیدگاه من مشکل دارند هر از گاهی تهیه کننده فیلم را وسط می اندازند و هر چه دلشان می خواهد راجه به این فیلم سر هم می کنند. چند سال پیش داستان چگونگی ساخت فیلم شاملو از زبان تهیه کننده فیلم به طور گسترده ای در رادیو وتلویزیون های  خارج از کشور وهمچنین مطبوعات داخل و خارج از کشور مطرح شد. آنها به بهانه فیلم شاملو مرتب با تهیه کننده فیلم مصاحبه می کردند و بدون اینکه کوچکترین اطلاعی از چگونگی ساخت فیلم شاملو داشته باشند، در مقدمه مصاحبه، تهیه کننده فیلم را به عنوان سازنده فیلم معرفی کردند و علیه من می گفتند و می نوشتند. در عین حال تلاش می کردند مرا به سازمان های سیاسی منسوب کنند. تهیه کننده فیلم هم درمصاحبه با روزنامه های داخل، درحال تعریف و تمجید از سینمای رژیم نه تنها درباره فیلم شاملو بلکه درباره خودم و فیلم هایم، هر چه دروغ به نظرش می رسید سر هم می کرد.

روزنامه یاالثارات مسعود نمکی، فیلم های مرا ضد ایرانی می نامید. دیگران نوشتند که دیدگاهم درباره سینمای رژیم غرض ورزی شخصی است. افرادی چون ناصر صفاریان که کوچکترین آشنایی شخصی با آنها ندارم، مثل نویسنده کیهان لندن در مجلات داخل ایران نوشتند که فیلم شاملو را من نساختم، تهیه کننده فیلم لطف کرده اسم مرا به عنوان کارگردان در عنوان بندی فیلم آورده است...

 اخیرا هم تهیه کننده فیلم متن گفتار و شعر های استفاده شده در فیلم را بدون اطلاع من، به صورت کتابی چاپ کرده و نیمی ازکتاب را به تعریف از خود و خانواده اش و داستانسرایی راجع به من اختصاص داده است. مهملاتی از این دست را قبلا بارها چاپ و در مصاحبه ها عنوان کرده است. چنین حرفها و دعواهای کاسبکارانه از نوع کنسرت گذاران و ناشرین کتاب در لس آنجلس نه در شان کتابی است که عنوان "شاملو شاعر آزادی" را بر خود دارد و نه در شان خوانندگان آثار شاملو و نه در شان فیلم شاملو است. ایشان اگر حرمتی برای شاملو و کوچکترین ارزشی برای خودش قائل بود، پیرامون این فیلم اینقدر کثافت کاری نمی کرد.

داستان فیلم شاملو اینگونه بود که در سال 1373 برای انجام مصاحبه ای به دیدن شاملو رفتم که این مصاحبه در کتاب "سینما و ادبیات" به چاپ رسید. این اولین دیدار و اشنایی نزدیک من با شاملو بود، بعد از آن هر از گاهی به دیدنش می رفتم. بعد از چند دیدار پیشنهاد کردم از او فیلم بسازم. شاملو در ابتدا رغبتی به این کار نداشت، معتقد بود با این کار وقت او و خودم را هدر می دهم و فیلم هایی از این دست به درد هیچ بنی بشری نمی خورد. من بر خواسته ام اصرار کردم، در نهایت با بی میلی قبول کرد.

هنگام فیلمبرداری پولی در بساط نداشتم به دهها نفر تلفن می زدم، پول مختصری فراهم می کردم. با همین وضعیت و امکانات محدود هر فرصتی که پیش می آمد بخشی از کار را فیلم برداری می کردم. از طرفی شاملو هم از لحاظ جسمی مریض بود. سردرد و پا درد امانش را بریده بود و آمادگی لازم را برای این کار نداشت. با اینکه گاهی مریضی جسمی روحیه اش را به شدت تلخ می کرد، اما همیشه با صبوری ما را می پذیرفت. 

دوستانی مانند محمود کلاری ( فیلمبردار) محمود سماک باشی و بهمن حیدری ( صدابردار) با اینکه نظراتمان با یکدیگر متفاوت بود ولی بدون هیچ توقع و بدون هیچ دستمزدی مرا همراهی می کردند. بعد از چند جلسه فیلمبرداری از شاملو، برای اینکه تهیه کننده ای برای فیلم پیدا کنم با محمد علی سجادی ( فیلمساز و نویسنده) فیلم را به صورت موقت با عنوان " آن پرسش سوزان" ادیت کردیم. تا این زمان مقصودلو اصلا در جریان نبود و خبر نداشت فیلمی درباره شاملو ساخته می شود. سال بعد به دعوت فستیوال" فیلم رئال " به فرانسه رفتم که فیلم " نمای نزدیک- نمای دور" مرا نمایش می دادند. در آنجا توسط یکی از دوستانم مقصودلو در جریان ساخت فیلم شاملو قرار گرفت و حاضر شد مخارج این فیلم را بپردازد تا فیلم را کامل کنم.

به ایران که برگشتم یکی دو جلسه از شاملو و چند جلسه از شخصیتهای ادبی و سینمایی فیلم گرفتم. ادیت نهایی فیلم را با ژیلا ایپکچی انجام دادم. فیلم تکمیل شده را برای مقصودلو به نیویورک فرستادم.  به آمریکا که رسیدم دیدم چند عکس از شاملو را در فیلم گذاشته چون برادرش این عکس ها را از شاملو گرفته است. در شروع فیلم چند عکس از شاعران کشورهای دیگر را آورده و یک شعر از شاملو را که من درادیت اولیه فیلم استفاده کرده و درادیت نهایی آنرا کنار گذاشته بودم، به فیلم اضافه و مجددا فیلم را زیرنویس کرده و اسامی تعدادی را به تیتراژ فیلم افزوده است. این تمام دستکاری است که مقصودلو در فیلم برای نشان دادن ذوق و استعداد خود در نیویورک انجام داده است.

 تمام صحنه ها، عکس ها، شعرها و حرفها به انتخاب خودم بود. مقصودلو حتی دو پلان متفاوت از یک صحنه فیلم را ندیده بود که بخواهد نظری بدهد. چون مجموعه 15 ساعت فیلمی که از شاملو گرفتم پیش من بود و هست و ایشان به آن دسترسی نداشتند. بعد از ادیت فیلم حدود 6 ساعت از فیلم شاملو را به برادرش سپردم.

مقصودلو در کیهان لندن، نیمروز، شهروند و ایرانیان واشنگتن... بارها تکرار می کند که شاملو و آیدا از کیفیت فیلم عصبانی بوده اند تا اینکه ایشان حضور به هم می رساند و خیال همه را راحت می کند.

وقتی نسخه اولیه فیلم " آن پرسش سوزان" آماده شد، بردم که شاملو ببینند.بعد از دیدن فیلم گفت:

_ حالا که از تصاویر کوچه ها استفاده کرده اید، بد نیست از شعر کوچه هم استفاده کنید. آیدا هم این نکته را تاکید کرد.

هفته بعد با دوربین به خانه شاملو رفتم و او شعر"کوچه" را خواند. موقع خداحافظی گفت:

_ دو نفر پاشنه در ِ خانه ام را درآوردند. شما و ناصر حریری.

بعد گفت: آن زمان من هم پاشنه در خانه نیما را کشیده بودم.

بار دوم که می خواست فیلم را ببیند، در رختخواب بود و آمادگی برای دیدن فیلم نداشت. به نظر می رسید فیلم را با صدا در ذهنش دنبال می کند. وقتی فیلم تمام شد گفت:

_خسته نباشید. چه خبر؟

گفتم: دیروز در خانقاه میدان بهارستان برای سیاوش کسرایی ختم گرفته بودند. حزب اللهی ها جلسه ختم را به هم ریختند.

گفت: مسخره است. طرف عمری به اصطلاح لاییک بوده، حالا در خانقاه برایش ختم می گیرند. خب دیگر به حزب اللهی ها بر می خورد!

بعد گفت: مثل اینکه توهم امروز سرحال نیستی.

گفتم: این روزها کارم شده دویدن های بی سرانجام.

گفت: معمولا همین طور است. جایی برای رسیدن وجود ندارد.

گفتم: ولی شما رد پای خود را به جا گذاشته اید.

گفت: ای بابا!

گفتم: مردم از خواندن شعرتان لذت می برند.

گفت: اگر چهل سال جوان تر بودم، شاید عده ای از من لذت بیشتری می بردند!

من به غلط کلمه لذت را به کار برده بودم. حرفم را تصحیح کردم.

گفتم: خیلی ها با کمک شعر و آثارتان از زندان تفکر ارتجاعی نجات پیدا کردند.

لبخند بی حالی زد. همانطور که روی تخت دراز کشیده بود، سیگاری از روی میز کوچکی که بغل تختش بود برداشت.

خستگی و غمی در چهراش بود . شاملو هیچ گاه از باور به آرمان انسانی روی برنگرداند و از مبارزه علیه تحقیری که بر انسان می رود دست نکشید . تلخی و غمی که داشت شاید از تغییر ناپذیری  وضع ستمدیدگان بود و از شرایطی که جامعه در آن  بسر می برد .

 خواستم تنهایش بگذارم تا استراحت کند.

گفتم: خداحافظ استاد.

در دیدارهایم با شاملو اولین بار بود که کلمه " استاد" را به کار می بردم. نگاهی به من کرد و گفت:

_ شما هم دارید این چیزها را یاد می گیرید؟

گفتم: ببخشید.

واقعا برای شاملو این فیلم آنقدرها مسئله مهمی نبود که باعث دغدغه ذهنی و روحی اش شده باشد و با ورود مقصودلو از ناراحتی به در آید. اگر شاملو قبول کرد جلوی دوربین ظاهر بشود، فقط به خاطر اصرار زیاد و سماجت من بود. روزی که قبول کرد از او فیلم بگیرم در حیاط خانه اش نشسته بودیم.

گفتم: من که این همه اصرار می ورزم، اجازه بدهید چند جلسه وقت تان را بگیرم.

سکوت کرد. بعد با بی میلی گفت:

_ در خدمتیم.

قبل از من چند فیلمساز دیگر که به نام هم هستند، می خواستند از شاملو فیلم بسازند. اگر برای شاملو این چیزها اهمیت داشت به آنها جواب مثبت می داد. اگر خواسته مرا قبول کرد، شاید به این دلیل بود که از سماجت من خسته شده بود.

مقصودلو در نوشته ها و حرفهایش عنوان می کند که از دوستان نزدیک شاملو بوده و همیشه درباره سینما و ادبیات ساعتها با شاملو گپ می زده است. اینکه قبلا دوست گرمابه و گلستان شاملو بوده است یا نه اطلاع ندارم، ولی این را می دانم وقتی به ایران آمد بیش ازیک هفته اصرار داشت که از شاملو وقت بگیرم و او را پیش شاملو ببرم.

من با ناصر تقوایی قرار داشتم که پیش شاملو برویم. به تقوایی گفتم مقصودلو هم می خواهد بیاید. وقتی به خانه شاملو رسیدیم، مقصودلو شروع کرد که با آنتونی کویین در نیویورک ناهار خورده و آنتونی کویین چنین گفته... به نظر می رسید ناهار خوردن مقصودلو با آنتونی کویین برای شاملو جذابیتی ندارد. میان صحبت های مقصودلو برگشت و گفت:

_ آقای تقوایی حالا شما کمی تعریف کنید.

بار دوم که مقصودلو به ایران آمد، باز اصرار داشت که به دیدن شاملو برویم. اینبار با یک بغل کتاب برای امضا و یک دوربین عکاسی آمده بود. چند هفته بعد نزد شاملو رفتم، گفت:

_ سالها پیش برای آقای ِ ... یادداشت محبت آمیزی نوشتم، او این یادداشت را برداشته، پشت نواری که با آن صدایش، شعرم را دکلمه کرده، چاپ کرده است. آدم دیگر جرات نمی کند برای کسی یادداشتی بنویسد و حرف محبت آمیزی بگوید. مثل اینکه ته هر یادداشت باید اضافه کرد که حقوق آن برای نویسنده محفوظ است و نمی توان ان را چاپ و پخش کرد.

وقتی می خواستم به آمریکا بیایم برای خداحافظی پیش شاملو رفتم، گفتم که بخشی از فیلم های ادیت نشده را پیش برادر مقصودلو گذاشتم. گفت:

_ بهتر بود این کار را نمی کردید. در فیلم لحظاتی هست که در ادیت فقط  به درد دور ریختن می خورد. بعضی ها از هر چیزی که به درد کاسبی شان بخورد، از آن استفاده می کنند.

به آمریکا که آمدم مدتی بعد مقصودلو برادرش را پیش شاملو می فرستد و از موضع احترام به خود شاملو از او می خواهد که نوشته ای به مقصودلو بدهد تا  اجازه پخش فیلم را داشته باشد. شاملو بدون اینکه به قصد و غرض مقصودلو آگاه باشد، یادداشت محبت آمیزی برایش می نویسد. از اینکه زحمت کشیده و پوستر فیلم را درست کرده از او تشکر می کند. شاملو  در یادداشتی که برای مقصودلو می نویسد، فکر می کند رابطه ما هنوز دوستانه است؛ برای همین می نویسد" سلام مرا به مسلم منصوری برسانید."

در آمریکا چندین بار با شاملو تلفنی صحبت کردم، ولی هیچ وقت اشاره ای به اینکه فیلم توسط تهیه کننده چه سرنوشتی پیدا کرده، نکردم. حالا مقصودلو عکس ها و یادداشتی که از شاملو گرفته، به عنوان اینکه شاملو اختیار فیلم را به او واگذار کرده در نشریات به چاپ می رساند.

از زمانی که قرار شد مقصودلو تهیه کننده فیلم باشد، چند نامه برایم فکس کرد و چند نامه هم من برایش فکس کردم. حالا یکی از نامه هایی که من در ایران برایش فکس کرده بودم به عنوان یک سند چاپ می کند. از اینکه من به دروغ می گویم فیلم شاملو مجوز ساخت نداشته است. من در آن نامه برایش نوشته بودم که فیلم شاملو در ایران قابل پخش است و مشکلی برای پخش ندارد.

آن موقع نگران بود که فیلم مجوز ساخت ندارد و اصرار داشت که برای فیلم مجوز پخش در ایران بگیرم. من هم بخاطر فیلم هایی که در مورد زنان تن فروش و جنگ زدگان ساخته بودم می خواستم زودتر از ایران خارج بشوم. برای اینکه دست از سر مجوز داشتن یا نداشتن فیلم بردارد. برایش نوشتم که این فیلم مشکلی برای پخش در ایران ندارد. شاید واقعا هم اگر چند دقیقه ازفیلم حذف می شد ممکن بود در ایران امکان پخش داشته باشد. با این حال من برای ساخت فیلم نمی خواستم از حکومت اجازه بگیرم.

- بعضی از کسانی که راجع به این فیلم نوشته اند عنوان می کنند که مشکل شما با تهیه کننده مشکل مالی است...

به آمریکا که آمدم، دیدم فیلم شاملو در کانال های آلوده به رژیم و دوم خردادی ها سر در می آورد. در لوس آنجلس به تلویزیون واگذار شده که در لابلای تبلیغ خاتمی و آگهی بنیاد ایمان، دعای کمیل و حج عمره از لس آنجلس به مکه پخش می شود. من به پخش فیلم در چنین لجنزارهایی اعتراض کردم و در گفتگویی با مجله "سیمرغ " چگونگی ساخت این فیلم را بازگو کردم که چکیده ای از آن مطلب در مجله " دفترهنر"  هم به چاپ رسید. من هیچ گاه به مشکل مالی با تهیه کننده فیلم اشاره نکردم و راجع به مسائل مالی فیلم حرفی نزدم. حالا اگر عده ای می خواهند از این زاویه به قضیه دامن بزنند و مشکل را مالی جلوه بدهند، باز من هستم که طلبکارم و دستمزدم ملاخور شده است. طبق قراردادی که با تهیه کننده فیلم امضاء شده و متن قرارراهم ایشان نوشته اند،من به عنوان کارگردان بایستی یک فیلم یک ساعته از شاملو بسازم. ایشان به عنوان تهیه

کننده بایستی 5 هزار دلار به من دستمزد بپردازد . در ایران 500 هزار تومان از  برادرش گرفتم، در امریکا 300 دلار از خودش ، این کل دستمزدی است که بابت این دریافت کرده ام. این را برای اطلاع بعضی از این نویسندگان رسانه ها گفتم که خیلی علاقمند به مسایل مالی اند و امروز هم خیلی طرفدار حقوق بشر هستند !، در موقع صحبت با تهیه کننده فیلم به ایشان یاد آور بشوند که وقتی از محصول کار دیگران برای خودشان  اعتبار و بیوگرافی می سازند ، لااقل دستمزدشان را ملاخور

نکنند. بعد اظهارنظر کنند که چه کسی فیلمساز خوبی است یا نیست . و چه بهتر که از دید امثال ایشان من فیلمساز خوبی نباشم .  فیلمسازان خوب ! جایشان دربنیاد سینمائی فارابی یا در هالیوود است . همچنانکه ثروتمندان جایشان در قصر است. فیلم سازان خوب ! ، بلدند چگونه اینهمه جنایت وگرسنگی را در فیلم هایشان بنفع حاکمیت ها حل وفصل کنند. به فیلمسازان خوب ! کلید طلایی شهرها توسط مقامات دولتی اهدا می شود اما فیلمسازانی که خلاف جریان آب می روند در هر شهری به سختی نفس می کشند . خلاف جریان  رفتن  بهاء دارد ، بهاء آن این است که از خیرات و برکات! دستگاه های تبلیغاتی و منابع مالی محروم می مانند و برای خلق یک اثر و ساخت یک فیلم از هفت خان رستم باید بگذرند.

اما آنچه مهم است و اصالت دارد اینکه آدم بتواند با کار و اثرش در هر حیطه ای که است به اندازه خودش ضربه ای به وضع موجود جهان بزند.هر حرکتی حتی کوچکترین حرکت اگر آکنده از باور وایمان به آمال انسانی باشد قطعا تاثیر خودش را دارد ورد پای خود را بر جای می گذارد.

- در حال حاضر روی چه فیلمی کار می کنید؟

- فیلمنامه ای نوشتم به نام «آخرین شهر دنیا»، بر اساس زندگی مردم فقیری است که در یک مجتمع مسکونی در لس آنجلس زندگی می کنند، این آدم ها از ملیت های مختلفی هستند و زبان یکدیگر را نمی دانند. بدون آنکه زبان هم را بدانند با هم مراوده دارند...قصد دارم در صورت امکان آن را بسازم. همچنین پی گیری کارهای مربوط به سینمای زیرزمینی ایران.

 

31 آگوست 2008          

آدرس تماس با مسلم منصوری.

Utopia_film@yahoo.com

 

 

 

از یوسف شاهین تا فیلمسازان سینمای جمهوری اسلامی

 

بصیر نصیبی

 

یکی از برجسته ترین فیلمسازان مصری یوسف شاهین با دوربین وداع گفت. در باره سینمای مصر می توان به طور خلاصه گغت بازار سینمای مصر بیشتردر اشغال فیلم های سطحی ، قصه های عامه پسند وساز وآواز بوده وهست . یوسف شاهین بود که با کار های متفاوت برای سینمای مصر اعتبار آورد، هرچند فستیوال ها به او توجه کردند فیلم اسکندریه و داستان مصری او در جشنواره برلین موفق شد وجشنواره کن از او تجلیل کردو... اما ایا فقط ارزش های هنری کار یوسف شاهین برای او اعتبار ساخت ؟ وایا موفقیت های او با زد وبند های سیاسی همراه بود؟ نه او منتقد دولت های مصر بود و راه ورفتار و کارهای یوسف شاهین امکان هر نوع سوء استفاده از هنراو را مسدود میکرد.

 نمیدانم چرا وقتی داشتم در سایت ها، خبرهای مرتبط با خاموشی یوسف شاهین را تعقیب می کردم. بی اختیار وضعیت سینمای جمهوری اسلامی در ذهنم تداعی شد واین مقایسه چندان هم بی ربط نبود. یوسف شاهین یک مصری بود ،کشور ی مسلمان که ارتجاع مذهبی در آن یک واقعیت عریان است. یوسف شاهین یک فیلمسازبود وسیله بیان او دوربین که با همین وسیله اش با ارتجاع مذهبی می جنگید، اما به این حد هم بسنده نمی کردبلکه حضور او در محافل سینمایی وگفتکو ومصاحبه هایش یوسف شاهین را به صدای اعتراض مردم مبدل کرد . او در محافل، بی پروا سیاست های مخرب کشورش ،فساد اداری وخرافات مذهبی را به باد انتقاد می گرفت، با قدرت کنار نمی آمد چه در دورا ن ناصر ،چه در زمان انورالسادات ،وچه ...منقد دولت ها بود وهمد ل مردم. من دقیقا شیوه اعمال سانسور درسینمای مصر را نمی دانم وهمین طور میزان تسلط مذهب دربافت حکومت مصر را، اما وضعیت آشتفه ایران در بند را خوب می شناسم ومی دانم که فیلمسازان در ج. اسلامی تمام حرکاتشان زیر کنترل شدید امنیتی است، می دانم همین آخوندها در اداره سانسورشان فیلمی را به دلیل نگاه نانجیبانه دوربین به زن بار دار- توقیف کردند. می دانم که درج.ا.اگر فیلمسازی مستقل به مانند یوسف شاهین بخواهد فیلمی بسازند اصلا اجازه ساختش را نمی دهند واگر هم فیلمی با نیش سیاسی / اجتماعی ساخته می شود خود رژیم به دلایل بزک چهره اش نزد خارجیان چهارچوبش را تعین می کند. ایا فکر می کنید که دولت مصر فجایعی مثل سالهای 60 و87 را آفریده وده ها هزار نفر رابعد از محاکمات یک دقیقه ای اعدام کرده است؟ ایا دولت مصر مخالفین خودش را در خارح از مرز هایش ترور کرده است وفیلمسازان جهانیش را مامور کرده تا جنایت هایش را سرپوش بگذارند؟ایا در مصر هر روز به جان زنان و دختران می افتند وبه جرم بد حجابی با تحقیروتوهین ودشنام شلاقشان میزنند ویا صورتشان را خونین می کنند؟ ایا در مصر مرتجعین مسلمان با نفوذدر دولت حکم سنگسار می دهند وآیا...

اگررژیم مصر دقیقا نظیر جمهوری اسلامی هم باشد که مطمئنا نیست. پس چرا در این سالها فبلمسازان مانده درایران کلامی علیه رفتار هاو جنایت های ج. اسلامی در محافل سینمایی نگفته اند که هیچ رفتار های ارتجاعی حکومت را صحه گذاشته اند ،سانسور را ارج نهاده اند وهمه چیز را خوب توصیف کرده اند. گزارشگران رادیو فردا وبی، بی ،سی که الان دارند اینچنین ازرفتار های یوسف شاهین وایستادگیش سخن می گویند چرا ار کرنش وسازش ونان به نرخ روز خوری سینماکران ج. اسلامی انتقاد نکرده اند؟ یوسف شاهین به هنگام در یافت جایزه اش از فستیوال کن از دولت مصر انتقاد کرد وکیارستمی از جمهوری اسلامی سپاسگذاری چرا که با امکانی که دکتر ولایتی قاتل برای نمایش طعم گیلاس در کن فراهم آوردعواقب جنایت رژیم در میکونوس به سایه کشانده شد. نظر کیارستمی درباره مزایای سانسور راکه می دانید حرفهای یوسف شاهین را هم بخوانید

"هر روز عده ای می گویند ساکت شو، حق نداری حرف بزنی، حق نداری بحث کنی، حق نداری* ...

فیلمسازان همراه مردم تا اعماق اجتماع پیش می روند ودردها ورنج های مردم را به روی پرده سینما زنده می کنند نام نیکشان همیشه خواهد مانداما تاریخ مصرف فیلمسازان حکومتی حتا ممکن است قبل از سقوط حکومت های خودکامه تمام شود. یوسف شاهین فیلمساز آوانگارد،خلاق وشجاع مصری وازشخصیت های برجسته دنیای عرب همیشه در تاریخ سینمای جهان جای شایسته ای خواهد داشت. در پایان این یاداشت کوتاه پاره ای از گفتکوی او با هرالد تریبون را نقل می کنیم «تمام پروژه های من خطرناک هستند. من مانند يک ديوانه می جنگم. ۸۰ درصد وقت من صرف سياست می شود و ۲۰ درصد صرف تهيه فيلم»

 در حاشیه بگویم امسال جشنواره ونیر با یاد واحترام یوسف شاهین برگذار خواهد شد ودر همین جشنواره فیلم شیرین کیارستمی که در کن 2008 مردود شد را هم نمایش می دهند یعنی هم از فیلمسازی که با ارتجاع مذهبی می جنگید تجلیل می کنند وهم فیلم فیلمسازی که قلبش همراه احمدی نژاد سمبل ارتجاع وعقب ماندگی است را نمایش می دهند. پس بهتر نبود فیلم /تعزیه ای که جناب کیارستمی گردانده است راهم نمایش میدادند تا رفتار فرصت طلبانه مدیران جشنواره ها بهتر شناسانده شود.

* دو نمونه از حرفهای یوسف شاهین را از سایت های بی ،بی ،سی ورادیو فردا نقل کردم

 

 

 

 

سهراب شهيد ثالث

 

 

دهم تيرماه مصادف است با سالگرد درگذشت سهراب شهيد ثالث کارگردان صاحب سبک و به نام سينمای ايران که درست سه روز پس از پنجاه و چهارمين سالگرد تولدش، در شيکاگو درگذشت.

شهيد ثالث هفتم تير۱۳۲۲ در تهران به دنيا آمد و پس از اتمام دوره دبيرستان، در اتريش و فرانسه سينما خواند و از مدرسه کنسرواتوار مستقل سينمای فرانسه فارغ التحصيل شد و در۱۳۴۸ پس از گذراندن يک دوره بيماری سل و خونريزی معده به تهران بازگشت و به استخدام وزارت فرهنگ و هنر درآمد.

شهيد ثالث بدون رعايت خواسته های مديران وزارت فرهنگ و هنر که خواهان نشان دادن ترقيات ايران بودند، چندين فيلم کوتاه و مستند برخلاف منظور آنها ساخت.

خودش گفته است: "در وزارت فرهنگ و هنر 22 فيلم کوتاه در عرض سه سال ساختم؛ فيلم هايی که زير هيچکدام را اسم نمی گذاشتيم، چون درباره نقاشی، راجع به شهر مهاباد و چندين موضوع ديگر بود."

درسال 1351 او فيلم کوتاهی به نام سياه و سفيد برای کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان ساخت.

      اين فيلم در۱۹۷۳ برنده جايزه ويژه جشنواره لس آنجلس و جايزه ويژه جشنواره سانفرانسسيکو شد.

شهيدثالث نخستين فيلم بلندش، يک اتفاق ساده را در ۱۳۵۲ ساخت که به رغم استقبال سرد و مخالفت های مسئولان،

 برنده جايزه بهترين کارگردانی از دومين جشنواره فيلم تهران شد.

فيلم بعدی او طبيعت بی جان جايزه خرس نقره ای جشنواره فيلم برلين را به عنوان بهترين کارگردان برای او به ارمغان آورد.

او از بنيانگذاران کانون سينماگران پيشرو بود.

شهيد ثالث در ۱۳۵۵ به آلمان مهاجرت کرد و در آنجا چندين فيلم سينمايی و مستند ساخت.

فيلم های سينمايی شهيد ثالث راهگشای حضور سينمای ايران در جشنواره های معتبر جهانی شد.

آثاری که شهيدثالث در ايران ساخت به دليل نگاه تلخ و واقع گرايانه او و ريتم کند فيلم هايش مورد توجه عامه مردم قرار نگرفت و فيلم های آلمانی او هرگز در ايران به نمايش در نيامد.

او از شعار، سانتی مانتاليسم و احساسات گرايی نفرت داشت و هرچيز نحيف و پيش پا افتاده ای او را رنج می داد.

او مهر سرشاری نسبت به هر موجودی که در معرض مخاطره قرار می گرفت، داشت.

شهيد ثالث در دهم تيرماه ۱۳۷۷ در غربت درگذشت.

فيلم های کوتاه و مستند سهراب شهيد ثالث

قفس، مهاباد، رقص درويشان، رستاخيز/ تعمير آثار باستانی تخت جمشيد، دومين نمايشگاه آسيايی ۱۳۴۸
رقص های تربت جام، رقص های محلی ترکمن و رقص بجنورد ۱۳۴۹
آيا...؟ ۱۳۵۰
سياه و سفيد ۱۳۵۱

فيلم های سينمايی قبل از مهاجرت

يک اتفاق ساده ۱۳۵۲ برنده ديپلم هيئت ژوری کاتوليک و چهار هزار مارک جايزه نقدی از جشنواره بين المللی فيلم برلين،

برنده ديپلم هيئت ژوری پروتستان ها و يک هزار مارک جايزه نقدی جشنواره برلين و جايزه منتقدان بين المللی جشنواره جهانی فيلم تهران

طبيعت بی جان ۱۳۵۴ برنده ديپلم هيئت ژوری پروتستان و يک هزار مارک جايزه نقدی، ديپلم هيئت ژوری کاتوليک و چهار هزار مارک جايزه نقدی و جايزه خرس نقره ای به عنوان بهترين کارگردانی از جشنواره برلين

در غربت ۱۳۵۴محصول مشترک کانون سينماگران پيشرو، تل فيلم و پروييس فيلم هانبورگ. برنده جايزه منتقدان بين المللی جشنواره برلين
قرنطينه ( ناتمام ماند ) ۱۳۵۵

فيلم های شهيد ثالث در آلمان

زمان بلوغ ۱۹۷۶
خاطرات يک عاشق ۱۹۷۷
تعطيلات طولانی لوته ايزنر ۱۶ ميلی متری ۱۹۷۸
نظم / همه چيز روبراه است ۱۹۸۰ برنده جايزه هوگو نقره ای از جشنواره شيکاگو
آخرين تابستان گرابه ۱۶ ميلی متری ۱۹۸۰ برنده جايزه بهترين کارگردانی، بهترين فيلمنامه و بهترين بازيگر مرد، بهعلاوه پنج هزار مارک و برنده جايزه بهترين فيلم تلويزيونی
يک زندگی: چخوف ۱۶ ميلی متری ۱۹۸۱
مدينه فاضله / اتوپيا ۱۹۸۲ برنده جايزه آکادمی هنرهای تجسمی به عنوان بهترين فيلم سال
گيرنده ناشناس ۱۶ ميلی متری ۱۹۸۳-۱۹۸۲
هانس، جوانی از آلمان ۱۹۸۳
درخت بيد ۱۹۸۴
ساعت آبی ۱۹۸۵
فرزند خوانده ويرانگر ۱۹۸۵
گل های سرخ برای آفريقا ۱۹۹۱

 

 

 

بازگشت به صفحه اول

 

 

 

 

 

 

 

انجمن هنر در تبعید برگذار می کند :

مقاومت در برابر فاشیسم

ششمین جشنواره سینمای ایران درتبعید

پاریس/فرانسه- 3 تا 6 آوریل 2008

 

        پنج شنبه 3  آوریل ساعت 8 تا 30/10 بعدازظهر  مراسم گشایش

فیلم کاروان55 /گزارش مسئول حشنواره/ فیلم عزاداری یا...؟ (بخش هایی از فیلمی که  در ایران مخفیانه تهیه شده ). فیلم در حرکت مسلم منصوری،  رقص فلامینکو، موسیقی ایرانی (آواز فتنه مقدم) موسیقی گارنیک

/ پذیرایی

برنامه های جشنواره هر روز از ساعت 2 بعد از ظهر آغاز می شود.

 

جمعه 4 آوریل ساعت 2 تا 4 بعد از ظهر

بامبلا BAMBALA   از نبیل قامض 46 دقیقه بحث و گفتگو با کارگردان فیلم بامبلا (برنامه ویژه SOS Racisme)  فرانسه/جپاپ ، وحید زمانی 20 دقیقه.

ساعت 4 تا 6  بعد از ظهر

سه فیلم ا ز حسین پور سیفی ) 1- جان جاکسون بدون کفش.بدون دیالوگ) /از این فریاد به آن فریاد . بر اساس پرتره سودابه اردوان، کار پانته آ بهرامی با زیرنویس انگلیسی . آینده ای دیگر نگاهی به مقاومت در اسپانیا در مقابل فرانکو  56 دقیقه- کار گروهی - کاروان 55 (اخراج یک خانواده ی کولی از فرانسه)  12 دقیقه،

از Valérie Mitteaux  و Anna Pitoun بحث و گفتگو

6 تا 8 بعد از ظهر

    2 فیلم کوتاه Fils de Tortue   و Le Cuirassé Abdelkarim از  ولید ماتر کارگردان تونسی 14 و 6 دقیقه/LES BEAUX  JOURS   ، 15 دقیقه از میریام ریولی /حجاب به عنوان سیستم 

  50 دقیقه کار گروهی از فتحیه نقیب زاده وشینا اروین، زیر نویس انگلیسی .بحث و گفتگو با کارگردانان تونسی+ موسیقی تونسی (محمد بهار).

8.30 تا 10.30 بعد از ظهر

vendetta song سفر یک دختر کردترکیه  به زادگاهش ساخته  eylem kaftan دیالوگ ترکی/ انگلیسی. 55 دقیقه/ رقص زیر ملافه بازگشت به خاطره های سنگسار در جمهوری اسلامی (کاررضا وند) 48 دقیقه .زیر نویس انگلیسی

شتبه 5 اوریل 2 تا 4 بعد از ظهر

مترسک ازشاپورشهبازی ( مرور سینمای ایران در تبعید 3 دقیقه)/ کوبا ( هنر انتظار) از ادواردو لامورا 81 دقیقه بحث و گفتگو با کارگردان، اسپانیولی با زیر نویس فرانسه

4تا 6 بعد از ظهر

بچه های جزیره مینو ( جنگزده گان جزیره مینو ) سهیل سپه پور 15 دقیقه  بحث و گفتگو با  کارگردان / سه کار از حسین پور سیفی (-2.آخرین لحظه ریر نویس انگلیسی ) /

Des voies de résistance de Nicolas Lavergne نهضت مقاومت فرانسه 46 دقیقه (برنامه ویژه ی   Festiv'Art لیموژ) بحث و گفتگو   

6تا 8 بعد از ظهر

اسب های دریایی  Seahorses  (فیلم سینمایی در ارتباط با همجنسگرایان مرد ایرانی) کار رامین میلانی  مدت 94 دقیقه زیر نویس انگلیسی. همراه با  گفتگو با کارگردان

 

ساعت 30. 8 تا 30. 10بعد از ظهر

مذکر، مونث ( عروسکی) از طاها میرفخرایی ( 4 دقیقه ،مرور سینمای ایران درتبعید)/ فیلم خانواده ایرانی در تبعید، آرش ریاحی 94 دقیقه (حایزه بهترین مستند همراه با 11 هزار یورو از جشنواره ی ماکس افولس زاربروکن، آلمان) زبان فارسی، گفتار آلمانی . زیر نویس انگلیسی

 یکشنبه 6 اوریل ساعت 2 تا 4 بعد از ظهر

سه کار از حسین پور سیفی( 3- ترس یک زن از قانون آفساید 17 دقیقه زیر نویس انگلیسی) /غارتگر،برداشتی آزاد از ترور دو نویسنده ایرانی در هاید پارک لندن از میترا تبریزیان 28 دقیقه. زبان انگلیسی/معنای شب، مصطفی کلانتری ( زبان هلندی زیر نویس انگلیسی 35 دقیقه مرور سینمای ایران درتبعید)

4 تا 6 بعد از ظهر

- در حرکت (مستند- موزیکال) 4دقیقه.مسلم منصوری / درباره فرهنگ های ملیت های مختلف در پاریس 5 فیلم پیوسته هرکدام 5 دقیقه./دولفین فرهادیاوری (60 دقیقه، مرور سینمای ایران در تبعیدبدون دیالوگ) 

 6 نا 8 بعد از ظهر

 سینمای سیاسی ،زندان وسینمای ایران در تبعید، سخنران: بصیر نصیبی. همراه با نمایش نمونه هایی از فیلمهایی هماهنگ با محتوای برنامه.

از 8.30 بعد از ظهر (آخرین برنامه جشنواره)

برنامه ویژه ی  کمیته ضد سنگسار همراه  با جمیله ندایی 

نمایش  فیلم سینمایی  خانه جهنمی (خشم وفدرت نمایی مرد یک خانواده ایرانی در تبعید) وگفتگو با سو سن تسلیمی  کارگردان فیلم خانه حهنمی.

 

***

پيش آغاز برنامه جشنواره

 

*ساعت 2 بعد از ظهر  3 آوریل/

 فیلم "چپاول"  

 کشمکش سرخپوستان ماپوش برای زمین هایشان در مرز آرژانتین و شیلی  Dauno TOTOROاز

*ساعت 3 و 30 بعد از ظهر  3 آوریل/پيش آغاز برنامه جشنواره       

-  "انگیزه های زنان " مبارزه انجمن های زنان الجزایری از سید علی ماظیف

 2006مستند به فرانسه 52 دقیقه بحث وگفتگو

*ساعت 5 بعد از ظهر 3 آوریل/پيش آغاز برنامه جشنواره

- "نان و شیر" داستان سه برادر مهاحر مکزیکی در آمریکا  /اسپانیایی زیرنویس فرانسه

-  56  دقیقه 2007 با حضور کارگردانان- Xavier de LA VEGA و  Carim AZEDDINEاز

*ساعت 6 و 30 بعد از ظهر 3 آوریل/پيش آغاز برنامه جشنواره

فیلم "پروسه برلین" (بخش دوم(  جمشید گلمکانی  52 دقیقه  به فارسی و فرانسه + بحث و گفتگو با کارگردان

 

* در فاصله هر سانس بین 10 تا 15 دقیقه استراحت خواهد بود.

* هر شب قبل از سانس آخر 20 دقیقه استراحت منظور شده است.

*.ممکن است به دلایل غیر قابل پیش بینی تغییراتی در برنامه داده شود که این تغییرات از طریق دفتر جشنواره اعلام خواهد شد.

ورودیه : یک سئانس 5 یورو آبونمان برای چهار روز 45 یورو دانشجو و غیر شاغل 3 یورو

 

CINÉMA LA CLEF (centre culturel la Clef )

21rue La Clef / rue Daubenton 75005 Paris

Métro: Censier Daubenton / Place Monge (ligne 7)

جا با تلفنهای :  رزرو

16 20 42 45  01  و 07 68 12 09 06

یا بوسیله ی ای میل:

E- mail : artenexil@free.fr

 Site: htpp://www.artenexil.net

 

 

 

 

  

 به یاد یک همراه در سینمای آزاد ایران

 

 

یک یاد آوری. در نوشتار هفته گذشته من با عنوان بهروز وثوقی هم میخواست شاه را بکشد، درقسمت زیر نویس نام دو همراه عزیز ما داریوش شیروانی وحسین مهینی  که در گرد هم آیی سینماگران در زاربروکن یار ویاورمان بودند از قلم افتاده بود. با پوزش، تذکر این نکته را ضروری میدانم .

***

این ماه خبر دردناکی از پاریس دریافت کردم، درویش حیاتی یکی از سینماگران سینمای آزاد در پاریس و در ظهر روز اول یولی 2007 بطور ناگهانی ودوراز انتظار قلب خسته اش از کار ایستاد. لحظه ای همه گذشته های مشترک در ذهنم دوباره جان گرفت، گروه سینمای آزاد در مهر 1347 در تهران حرکتش را آغاز کرد در آن سالهای آغازکار، ما یک گروه کوچک بودیم که حتا در محدوده تهران هم قادر نبودیم صدایمان را منعکس کنیم چه برسد به اینکه اندیشه گسترش کارمان در شهرستانها را در سر بپرورانیم. اما ماندیم و گروه 5یا6 نفره سینمای آزاد در تهران به یک جنبش فراگیر در سراسر ایران  بدل شد.

در سال 58 که دفتر مرکزی سینمای آزاد را پاسداران قطب زاده مهر وموم کردند، 20 شهرستنان مراکز فیلمسازی داشتد، 300 سینماگر در کارگاههای سینمای آزاد آموزش سینما دیده بودند، 10 جشنواره ملی در تهران وشهرسان ها و4 جشنواره جهانی در تهران برگذار شده بود ، سینه کلوب سینمای آزاد بیش از 1000 عضو داشت وجشنواره هایش تا 2000تماشاگر را پذیرا بود. در 5 سال دوم فعالیت ما، زمانی که در تهران جمع شناخته شده ای شده بودیم، مشتاقان سینما در شهرستانها هم صدایمان را شنیدند، به تدریج شهرستان ها هم به ما پیوستند.

 نخستین شهر اهواز بود که با نامه کیانوش عیاری همراه سینمای آزاد شد وبعد سینمای آزاد آبادان را درویش حیاتی بنا نهادوبعد مشهد، خرم آباد، شیراز ، تبریز ، رشت، اراک،همدان،اصفهان، اردبیل و… به ما پیوستند.

 از دفتر مرکری برای هیچ شهری مسئول تعیین نمی شد بلکه بچه های علاقمند در هر شهر بین خودشان یکی را انتخاب می کردند وما از طریق  منتحب بچه ها با آنها در تماس بودیم وبه تذریج که امکانات بهتری می گرفتیم، این امکانات را بین شهر ها تقسیم می کردیم. حادثه دردناکی که اعضای سینمای آزاد را قبل از انقلاب به شدت اندوهگین کرد خاموشی بهنام جعفری یکی از خلاق ترین فیلمسازان گروه در 21 سالگی بود، که به دلیل حادثه رانندگی در جاده های شمال ایران رخ داد .

رفتار وپشتکار مسئولین شهرستان ها در پیشبرد اهداف ما تاثیر شایسته ای داشت. اهواز ، مشهد ، خرم آباد، اصفهان وآبادان که درویش حیاتی اداره اش می کرد،  بیشترین توجه را به خود جلب می کردند ومطر ح ترین شهرهایی بودند که سینمای آزاد در آن مرکزی ایجاد کرده بود. همت درویش حیاتی نام سینمای آزاد آبادان رابرسر زبانها انداخته بود، این کار ساده ای نبود، عشق وعلاقه بکار میخواست وهمت وپشتکار ، جوانانی که تازه به گروه می پیوستند مدتی باید آموزش می دیدند ومعمولا مسئولین خود، کار آموزش به جوانتر ها را بعهده داشتند. درویش حیاتی، هم سرپرستی شایسته برای سینمای آزادآبادن بود وهم فیلمسازی جستجوگر ، آثار درویش از بیان اجتماعی تند وگزنده برخوردار بود. دوربین او در میان کپر نشین ها، خانه های حصیری میچرخید وتصاویر زنده ای به روی نوار فیلم ضبط می کرد اما فیلمهای درویش شعار گونه نبود او صحنه های مستند از زندگی مردم را با استعدادی که در کار فیلم سازی داشت در هم می آمیخت این چنین بود که کارهای درویش در جشنواره ها، کلوب های سینمایی سینمای آزاد نمایش ها یی موفقیت آمیز داشت. در جشنواره چهارم سینمای آزادکه مهر 1351 در آمفی تیاتر دانشگاه صنعتی ( نام پیشین ،آریا مهر) برگذار شد . درویش ،جایزه پیکره برنز رابرای فیلم قصه ای/ مستند« لاشه ای در مد» تصاحب کرد، برای خوانندگان جوانتر می گویم که موقعیت جشنواره های ما به گونه ای بود که روزهای برگذاری جشنواره با التهاب و اشتیاق بسیار همرا ه بود ،حدس و گمان ها در مورد نتایج جشنواره ،در روز آخر به اوج خود می رسید،  البته ترکیب داوران هم در اهمیت یافتن فیلمهای جشنواره های ما تاثیر داشت ، همین جشنواره چهارم، بیندگان بسیاری داشت که از 10 صبح تا نیمه شب برای تماشای فیلمها می آمدند. شب تقسیم جوایز هم سالن مملو جمعیت بود، در آن سال ،هوشنگ طاهری، هوشنک کاوسی،فریدون رهنما،آربی اوانسیان،، بیژن صفاری،پرویز کیمیاوی، داورانی بودند که سرنوشت فیلمهای ارائه شده را مشخص می کردند، هیچ جریان سینمایی -حتا حرفه ای- در ایران قادر نبود این چنین ترکیبی از داوران را برای ارزیابی گرد هم جمع کند، فریدون رهنما، هرگز نپذیرفت در هیچ جسنواره جز جشنواره سینمای آزاد داوری کند ودیگر داوران هم دعوت های این چنینی را نمی پذیرفتند. در آن شرایط ،ارزیابی فیلمها در چنین رویدادی با حضور چنین داورانی از اهمیت ویژه ای برخوردار بود.

 در جشنواره چهارم، لحظه ای قبل از آغاز مراسم اختتام ، درویش را در سالن انتظار ، آمفی تئاتر دیدم، میخواست به نوعی نتیجه داوری رااز زیر زبان من بکشد، چند دقیقه ای سر بسرش گذاشتم، انقدر مشتاق بود که فکر می کردم کاش قادر باشم به او بگویم که یکی از برندگان اصلی است، حتا کمی هم بد جنسی کردم وطوری حرف زدم که انگار امیدی به  موفقیتش نیست. کمی باید صبر می کرد، ساعتی بعد،او برای دریافت پیکره برز جشنواره به روی صحنه رفت، صدای دست صد ها تماشاگر، فضا را پر کرد.

 در حاشیه بگویم مادر من که پای ثابت جشنواره ها بود بعد از پایان مراسم به هرکدام از برنده ها یک سکه طلا ،. (فکر کنم نیم پهلوی )هدیه می کرد ، آن سال هم او همین روش را ادامه داد وبهنام جعفری وقتی سکه اش را گرفت به آهستگی به من گفت: این سکه بیشتر از جایزه اصلی کاربرد دارد!

در اسناد محدودی که از حمله مغولی  عوامل ج.اسلامی به دفتر سینمای آزاد مصون مانده  چندین نقدو نظر در باره جشنواره چهارم هم  در اختیار دارم  ، تکه ای از نقد جمشید اکرمی  در باره این رویداد وفیلم درویش حیاتی را نقل می کنم:

«جنوبیهای سینمای آزاد تا اینجای کار چهره هایی درخشان تر از خود نشان دادند، امسال مجسمه برنز جشنواره رافیلمی از سینماگر جنوبی به اسم درویش حیاتی برد، فیلمی به اسم لاشه در مد که باز هم همان فضای آشنای نواحی فقیر نشین جنوب را داردوچقدر هم محسوس وملموس وزنده با یک دور نمای عاطفی...»

 دریغ که هیچ یک از برندگان اصلی آن سال از حادثه مصون نماندند . بهنام( پیکره سیمین برای ارتفاع متروک) که در تصادف ماشین رفت/ حسن بنی هاشمی ( برنده پیکره زرین برای فیلم هجرت) را در رژیم اسلامی نگذاشند توانایی های فراوانش را بروز دهد در دوبی مدتی شرکت فیلمسازی برپا کرد که نتیجه ای حاصل نشد، فشارهای بسیار او را به بن بست کشانده بود، سکته مغزی قدرت شناساییش را مختل کرد، حالا برایم خبرآوردند که قدرت دیدش را هم از دست داده است...ودرویش حیاتی هم که امسال به آن دو پیوست.

 درهمان سالهای آغاز حکومت خمینی، هادی حسین زاده عضو سینمای آزاد مشهد که به چریک های فدایی خلق پیوسته بود در محاکمه ای دو دقیفه ای به جوخه اعدام سپرده شد. دریغ که بچه های سینمای آزاد در ایران مانده هرگز از این یار وهمراه صادق وانسان والا یادی نمی کنند. احمد غفار منش، در هفتمین جشنواره سینمای آزاد که داوران بین المللی فیلمهایش را ارزیابی می کردند، دیپلم ویژه داوران را برای فیلم گار ماشین ویاس دریافت کرد. غفار منش بدون هیچ جرمی سالها از عمرش را در زندان های جمهوری زیر شکنجه بود وبعد از رهایی به شدت بیمار شد. بدنش کاملا لمس شده بود، نه قدرت تکلم داشت ونه حرکت، دوسال در خانه در رختخواب ماند وقتی چشمانش را برای همیشه بست، همسرش در تماس تلفتی به گفت: احمد راحت شد.

 شهریار پارسی پور هم با خانواده اش ( شهرنوش و مادرش و...) مدتها در زندان ماند بعد از رهایی، مدتی ویدئو کلوب داشت؛ مدتی هم  کلاس هایی برای تدریس سینما ، گشود ودر28 سال عمر ج.اسلامی دو فیلم سینمایی هم ساخت.، با او درارتباط بودم، خیلی دلش میخواست کتاب دهسال سینمای آزاد در ایران را علنی چاپ کند به من تلفن کرد وگفت:

 اگر به چند جا تغییر ( سانسور )رضایت دهم شاید بشود مشکل را رفع کرد. گفتم :شهریار عزیر دیگر وتا زنده هستم به یک کلمه، دخالت، تغییر ،سانسور واصلاح ، تطبیق با فرامین وزارت سانسور تن در نمی دهم اصلا دیگر اجازه نمی دهم هیچ کارم از ریر دست مامور سانسور اندیشه عبور کند حتا اگر یک واو هم از کار من را حذف نکنند. شهریار هم دو سال پیش ناگهانی رفت ودوستانش را در بهت وحیرت باقی گذاشت.

 اما درویش ،او قبل از انقلاب برای تحصیل سینما به فرانسه رفت ومقیم پاریس شد ودر ونسن در س سینما  خواند امادر رشته خودش به گونه جمعی از تبعیدیا ن کار مداوم نکرد.من ،سالهای اول حکومت خمینی چند ماهی در پاریس زندگی کردم و دوباره برگشتم به داخل وبعد هم بار دیگربه تبعید آمدم وماندگار شدم که جای شرحش اینجا نیست. اماتجربه انقلاب تجربه خوبی بود برای شناخت آدم های پیرامونم، آنها که با سینمای آزاد در تماس بودند شهادت خواهند داد که سینمای آزاد جایی نبود که چاپلوسی و بادمجان دور قاب چینی در قضای آن خریداری داشته باشد. همه ی بچه ها ،من را با اسم کوچک صدا می کردند اما در هرجمع، عده ای هستند که انگار تا چاپلوسی نکنند اموراتشان نمی گذرد ماهم از این گونه افراد چند تا یی در گروه مان داشتیم. جالب اینکه همین ها بودند که بعد از انقلاب،برای خود شیرینی از هر کوششی برای اتهام بستن به من فرو گذار نکردند که در کتاب دهسال سینمای آزاد ایران در باره شان گفته ام .اما انقلاب به من فرصتی داد که چهره ی بدون ماسک همراهان سابقم را بهتر بشناسم، وقتی من در پاریس بودم، دیگر نه سینمای آزادی بود ونه برای نان خوران به نرخ روز بهره ای داشتم در آن شرایط ودر روزهای تنهایی در پاریس چه کسانی بودند که به من کمک می کردند؟  تعدادشان اندک بود .درویش حیاتی وهمسرش شهلا، در زمره آن معدود ها بودند که نهایت کمک ولطف را در حق من روا می داشتند ،  رفتاری که ارزشش هزار بار فراتر ازستایش های  حسابگرایانه دوران  برپایی گروه سینمای آزادبود ، خبر خاموشی درویش حیاتی برای من اتفاق دردناکی بود در این ضایعه با شهلای عزیز  وفرزندانش آزاده و آنائیس هم دردم. 

 

  بصیر نصيبی 20  یولی2007 زاربروکن/ آلمان وبلوگ www.cinemayeazad.blogspot.com

cinema-ye-azad@t-online.de

 

 

!I!!!!!FGHH

 

 

بصیر نصیبی

بهروز وثوقی هم میخواست شاه را بکشد!!

 

 

...خب در این سالها خیلی صحبت از مهاجرت وفرار مغز ها وچیز های این طوری بود، اما در باره هنرمندان مثل اینکه قضیه عکس است یعنی در این سالها پیش از مهاجرت، برگشت داشته ایم، ابتدا سعید راد بود،بعد سعید کنگرانی و بهمن مفید وحالا هم هوشنگ توزیع...نقل از ماهنامه نسیم چاپ جمهوری اسلامی.

 

من در باره بازگشت هنرمندان به خصوص فیلمسازان وبازیگران به ام القرای اسلامی به مناسبت های گوناگون گفته ام ونوشته ام. بارها یاد آوری کرده ام  که جمهوری اسلامی هیچ نیازی به اینان ندارد، به حد کفایت و بیش از نیازش بازیگر، کارگردان ، تکنیسین سینما در اختیار دارد که به همه برنامه های نمایشی اش تمکین کنند وبرای بی آبرو ترین رژیم، آبرو کسب نمایند.پس آنها چه نیازی به هنرمندان متواری دارند ؟ چراغ سبز رژیم به این گونه هنرمندان چند دلیل دارد، شکستن سد مقاومت دیگران، کشاندن اینان به خفت وخواری وکسب یک لذت هیستریک وبیمار گونه از زبونی ودرماندگی هنرمندانی که در شرایط تبعید کلی ادعای مبارزه با جمهوری اسلامی هم داشته اند.نمونه ها بسیار است،من فقط به چند مورد آن اشاره ای گذرا خواهم کرد ( اگر طالب شرح بیشتر هستید به وبلوگ سینمای آزاد وکتابهای راه کن از قندهار می گذرد و یا بااجازه آقای فلینی، مراجعه کنید).

 پرویز کیمیاوی از فیلمسازان خلاق سینمای ایران بود، در شرایط تبعید هم خیلی آتشش تند، حتا قرار بود با سناریوی ساعدی فیلمی از جنایت های رژیم در کردستان بسازد. او با موفقیتی که برای فیلم باغ سنگی در جشنواره فیلم برلین بدست آورده بود(جایزه خرس نقره ای) وآشنایی ای که با محافل سینمایی فرانسه داشت شانس موفقیتش را در شرایط تبعید افزایش می داد.اما کیمیاوی را جوایز ریز ودرشتی که مدیران جشنواره هامثل نقل و نبات بین فیلمسازان جکومتی تقسیم می کردند فریفت واین توهم به او القاء شده بوده بود  که هر کس که به اینها نزدیک شود از امتیاز های حکومتی بهره می گیرد ونیرویی که باید صرف شکستنن سدها ،ادامه کار خلاقه اش بنماید برای دست آوردن دل مقامات رژِیم هدر داد- به جمهوری اسلامی سفر کرد ودر داخل ماندگار شد.، بسیاری از ناسزاها وسرکوفت های رژِیم را هم تحمل کرد وهروقت هم که میخواست اعتراضی بکند ، بیادش می آورند که کارگردان دوره طاغوت! است وبه بهانه عضو یت در گروه اندیشمندان دفتر فرح پهلوی می توانند در چشم به هم زدن مهر مفسد فی الاض هم برپیشانی اش حک کنند.پس حقارت ها را تحمل می کرد ودم بر نمی آورد. بیشترین فشار ها هم به وی اتفاقا در همان دوران خاتمی بود تا آن حد که کیمیاوی، سیف الله داد را مسئول  حذف تنها فیلمی که در مدت 10 سال اقامت در ج. اسلامی ساخت ( ایران سرای من است) می دانست.اما فیلمش را به انبارسپردندو هیچ امتیازی را نگذاشند از هیچ جشنواره ای کسب کند .در صورتیکه اگر توانایی فیلمسازی واستعداد معیار موفقیت باشد، پرویز کیمیاوی یک سرو گردن از فیلمسازان سینمای گلخانه ای بر تر بود.

 یک نمونه دیگر ، فیلمبرداری با نام فرخ مجیدی هم از تبعیدیان سفت وسخت بود و مقیم دانمارک که در آن جا فیلم نیمه بلند رهاراساخت ،محتوای فیلم در باره زن بازیگری است به اسم رها( شهره آغداشلو) که خودش را به دانمارک می رساند اما همسر وفرزندش در چنگال ج . اسلامی اسیر مانده اند- تحمیل حجاب اسلامی به زنان ومفاومت زن در برابر این رفتار ارتجاعی ج . اسلامی هم در صحنه هایی ازفیلم نیمه بلند سینمایی نموده می شود. در همین فیلم رها ودر صحنه های فلاش بک از دید رها( شهره آغداشلو) جنایت های رژیم، تیرباران مبارزان گنجانیده شده است. ( حالا کاری نداریم که شهره خانمی که آن چنان بر ضد حجاب شعار می داد حالا التماس می کند تا بلکه دل مقامات سینمایی دولت مهرورز را نرم کندو توبه اش را مانند همسر اندیشمندش! هوشنگ توزیع* پپذیرند) همین آقای فرخ مجیدی هم وقتی بار دیگر با آخوند ها بیعیت کردبرای نشان دادن ارادتش به رژیم ورهبر انقلاب باید می پذیرفت که فیلمبردار فرزند صبح باشد ،فیلمی که ده سال است افخمی دارد می سازد وهنوز چشم دنیا به دیدار این فیلم  که زندگی رهبز جنایتکاران جهان را مینمایاند روشن نشده است واخیرا هم بار دیگربا سرو صدا دنباله کار را گرفته اند، اما هیچ جا نام فیلمبردار را قید نمی کنند. ببینید اینها، هم باید به خفت وحواری تن در دهند وهم انقدر به آنها اعتنا نمی کنند که لااقل نامشان را هم اعلام کنند. 

می دانید ، پذیرش ننگ همکاری با آخوند ها برای فرخ مجیدی چه بهره ای داشته است؟ فیلمبرداری یک فیلم از زندگی رهبر(ره)آنهم ناتمام وبس...

آقای سعید راد هم که 15 سالی می شود در ج. اسلامی سرگردان است وبار ها ،بدبختی و درماندگی تبعیدیان را در گفتگو هایش برشمرده است وی تنهایک فیلم بازی کرد (دوئل) که کارچرخان امنیتی احمد رضا درویش چرخاندش. همین نه بیش. بقیه توبه کنندگان هم سرنوشتی مشابه داشه اند ، سعید کنگرانی، رضا ژیان، محمود استاد محمد.آهوخردمند... سرنوشت وعاقبت خردادیان رقصنده را خودتان از من بهتر می دانید، نیازی به یاد آوری من نیست.

اما به جرات می شود گفت هیچ کدام از هنرمندان تبعیدی که خواسته اند با طلب عفو در بارگاه خلیفه مسلمین پذیرفته شوند در حد بهروز وثوقی برای راه یافتن دردل آخوندها پایداری!! (آفرین بر آقای بازیگر اسطوره ای ما) نکرده اند، می دانیم که بازیگران سینمای فارسی در رژیم گذشته با مهر طاغوت نشان دار شده اند واگر به خواهند بار دیگر با سینمای جمهوری اسلامی کار کنند، بازگشتت وهمکاریشان نمی تواند به شیوه مسافران عادی باشد که موانعشان دز سفارتخانه های جمهوری اسلامی یا سفارتخانه های حافظ منافع، حل وفصل شود.

این گونه بازیگران وقتی هم به تهران می رسند ،یکی ،دو شبه مصاحبه دیکته شده ای ترتیب می دهند واندر مضار فساد غرب که گریبان گیر خانواده های ایرانی است وهمینطور فقز وبیکاری واعتیاد!گسترده تبعیدیان قصه ها باید بسازند واحساس شادمانی کنند که پای در سرزمینی گذاشته اند که درآن نه فقر هست ونه فساد ونه یک معتاد ( این مراحل را سعید راد، سعید کنگرانی،محمود استاد محمد... واخیرا زکریا هاشمی* طی کرده اند) برخی دیگر مانند هوشنگ توزیع در همان امریکای جهانخوار مسایلشان را حل وفصل می کنند، بی سر وصدا می روند وبرمیگردند،آقای توزیع از شهرتی هم در خارج از کشور برحوردار شده است، تعهد نا نوشته اینگونه افراد، این چنین است که دیگر محتوای کارشان با مسایل سیاسی روز ایران وکلا رژیم ج.اپیوند نخورد. آیا دیگر آقای توزیع را در فیلمی به مانند فرستاده در نقش مامور جمهوری اسلامی برای ترور مخالفان، ویا نمایشی نظیر سینما رکس آبادان در نقش دادستان در فاجعه سینما رکس آبادان ( هر دو کار از پرویز صیاد) خواهید دید؟ همین آقای توزیع سالها قبل فرموده بودند که به ایران در صورتی سفر خواهند کرد که یک دولت اشتی ملی نظیر دولت محمد مصدق زمام امور را به دست بگیرد، لابد احمدی نژاد همان دولت آشتی ملی ای ایست که آقای توزیع در آرزوی حضورش بوده اند .

نوعی دیگر از بازگشت هنرمندان به ایران که از برکت نزول خاتمی طراحی واجرا شده است ،کسب اجازه ورود برای هنرمندانیست که باندهای داخلی برسر پذیرش یا ردشان اختلاف نظر دارند. در حین اینکه باندی از رژیم در اندیشه این هستند که راه اینگونه متقاضیان را هموار کنند ،باندی دیگر برایشان خط ونشان می کشد . در این موارد مقدمات بازگشت برای آماده کردن جو درهمین جا فراهم می شود . نمونه ای از دوگانه گی رفتار با هنرمندان طاغوتی! را چندی قبل در مورد سفر هوشنگ توزیع وتقاضای زوج خوشبختشان شهره آغداشلو به رای العین دیدیم .هوشنگ توزیع بی سروصدا رفت وسر صحنه علی سنتوری مهرجویی  هم افتخار حضور یافت وبا موقعیت ويژه ای که آقا ی مهرجویی در جمهوری اسلامی کسب فرموده اند. این حضور به نوعی همدلی با تفکر کنونی مهرجویی معنا می دهد چرا که استاد میفرمایند:

(... اینجا دین وایدئولوژی مثبت بطور کلی اندیشه به مدد می رسد...اینجا سینما الهی می شود،انسانی می شود، خط دار می شود ، برعکس آنجا که فقط پلیدی وزشتی روح بشر چیره میشود. جدا شده از حرفهای داریوش مهرجویی،سر مقاله ماهنامه فیلم ویژه صد سالگی سینما)همین آقای مهرجویی در جریان شبه انتخابات اخیر سردار تیمسار قالی باف را به خاطر سوابق درخشانش در سرکوب !شایسته ریاست جمهوری دانست.

اما همسر محترمه هوشنگ خان هنوز پشت مرز مانده است. البته رابط این خانم بنگاه معاملات سیاسی(به قول خودشان سخن پراکنی) بی، بی ،سی است.انگارمتنی آماده را بدست خانم دادند تا اعلام آمادگی کند که اگر در شهر به او پیشنهاداتی بشود خواهد پذیرفت. او هم بازی در فیلم های مهرجویی وعباس کیارستمی را بهانه ساخت وپاخت خودش نمایاند . در باره عباس آقای کارستمی ورفتارش که نیاز به تکرار آنچه بارها گفته ایم ونوشته ایم نیست. آنها هم که برای او یقه میدراندند وقتی وی رایش را به رفسنجانی داد وقلبش را به احمدی نژاد سپرد، داتستند که استادی وتبحر او ذر نان خوردن به نرخ روز ، از مهارت او در آفرینش فیلم بیشتر نباشد کمتر نیست. حالا شهره خانم باید منتظر بمانند تا ببیند واکنشهای باند ها. چگونه است فعلا بازی در سریال بین النهرین برای بی، بی، سی در نقش ساجده زن صدام (نقش صدام را بازیگر اسرائیلی فیلم مونیخ اسپیلبرگ بازی می کند ،کاش نقش صدام را هم می دادند به بهروز وثوقی تاشاید برای رفع مانع بازگشت ایشان هم موثر افتد) به او محول شده ،چه بسا ایفا ی این نقش، همه باند های حکومتی را موافق پذیرش ندامت نامه او بنماید.

اما بهروز خان وثوقی بعد از سالها تلاش نا موفق برای به دست آوردن دل آخوندها ،با توسل به عرفان، یاهو ،یاهو گویان برگ بازی دیگری را در روزی نامه انتخاب گشوده است. شبه مصاحبه ای با سوال هایی دیکته شده را تنطیم وبرای بهروز خان تجویز می کنند. این شبه مصاحبه خیلی شبه برنامه های نمایشی ای است که در تلویزیون ج. اسلامی ترتیب داده می شود ودر حقیقت یک شوی اینترنتی/ امنیتی است. با یک تفاوت که شرکت کنندگان در آن شو ها اسیر وزارت امنیت هستند وبرای خلاصی جانشان به این گونه مصاحبه ها تن در میدهند اما  بهروز خان اینجا تشریف دارند.برای بازگشت به دارالخلافه به بهانه عشق به وطن و زیارت آرامگاه پدر ومادر به اینگونه خفت وخواری ها تن در می دهند.

  برای اینکه به شیوه همیشگی ام به اسنادی تکیه کنم که قضاوت من بر اساس آنها شکل میگیرد به گذشته برمی گردم .

22، 23آوریل1995 هنگام برگذاری سمپوزیوم سینمای آزاد* با همکاری همراهانم در کانون فر هنگی پیوندو در شهر زاربروکن آلمان. این سمپوزیوم یکی از گسترده ترین گر دهم آیی های ایرانیان بود که تواست بیش از 300 تماشاگر در شهر های اروپا رابه این شهر کوچک بکشاند. آقای بهروز وثوقی هم یکی از میهمانان این رویداد بود. ایشان به هنگام جلسه  پرسش و پاسخ در برابر چشمان چند صد تماشاگر ، خبرنگاروگزارشگر، گفتند که من به ایران تحت سلطه رژیم ج. اسلامی بر نخواهم  گشت چرا که آنها نحواهند گذاشت من کاری را که خودم دوست دارم انجام دهم، این حرف با تشویق وتائید حضار مواجه شد( نوار فیلمبرداری شده این گرد هم آیی را داریم)در آن جلسه هیچ انگیزه ای در ایشان قوی تر از آزادی واستقلال هنرمند نبود . زمان گذشت ، من دیگر تماسی باایشان نداشتم . البته در سالهای اول نزول خاتمی باید منتظر وادادن جمعی از تبعیدیان می بودیم که هر کدام به بهانه ای امکانات آشتی با آخوند ها را فراهم می آورند . یکبار در ماهنامه فیلم چاپ تهران عکس کوچکی از ایشان در روی جلد چاپ شد.- ماهنامه فیلم تنها نشریه مطرح سینمایی در ایران است - تصور اولیه این بود که شاید مثلا فضا باز ترشده ومجله فیلم هم فرصتی پیدا کرده یادی از بازیگزان قدیمی بنماید. اما چرا فقط بهروز وثوقی از این موهبت الهی! بهره می برند؟ خوب وقتی نشریه را گشودم اصل ماجرا را در یافتم. محمد اطبایی نامی در دوران پر افتخار خاتمی ماموریت فریب دادن بازیگرانی که خودآماده فریب خوردن بودند را به عهده داشت وی شبه مصاحبه ای با بهروز وثوقی ترتیب داده بود با این عنوان :

برای بازگشت به ایران از همه چیز می شودگذشت! .خیلی مشکل نبود که حدس زد که آقا بهروز دارد چراغ سبز نشان می دهد. اما اطبا یی در مقدمه اشاره ای به دلایل دور ماندن بهروز از وطن اسلامی داشته بود و آن شایعه همه گیر ارتباط آنچنانی با در بار را هم به میان کشیده بود . اما چرا؟ با خودم گفتم  وقتی این گونه مسایل که جریمه اش سنگسار! است را مطرح می کنند که دردسر بیشتری برای آقای اسطوره می سازند ،بعدا به این نتیجه  رسیدم که به عمد این مسئله را هم برجسته کرده اند تا ببینند آیا هنوز هم حساسیتی بر می انگیزد؟ در همان زمان قبل از اینکه من واکنشی به این گفتگو نشان دهم آقای بهروز وثوقی به من تلفن کردند، بعد از رد وبدل تعارف های متداول ،خود ایشان بحث را کشاندند به این گفتگو وبا ردیگر تاکید کردند که به جمهوری اسلامی تحت حاکمیت ولایت فقیه بر نخواهند گشت/ هیج صحبتی هم از دلتنگی برای وطن نکردند، ودیدار آرامگاه والدین هم انگیزه ای برای شکستن عهدشان بر نمی انگیخت. من در جواب با صراحت گفتم:

 اما آقای وثوقی این گفتگو وعنوان آن نشان دهنده تمایل شما به بازگشت است وایشان هم منکر شدند که این حرف ها را  ایشان در گفتگو، بیان داشته اند ومن  گفتم:

 چرا تکذیب نمی کنید؟ وجواب این بود:

 آخه بیچاره چاره ای نداشته خوب داخل ایرانه و...( نقل به مضمون) دیگر لارم نبود ادامه بدهم، مکالمه را قطع کردم و منتظر اتفاقات بعدی ماندم. البته این چنین تصور می شد بعد از اینکه مسئول سینمایی خاتمی کبیر !هم تقاضای ایشان رد کردندوفرمودند که سینمای ما در مسیر پیشرفت است، بازگشت امثال بهروز وثوقی برگشت به فساد وآلودگی گذشته خواهد بود/ آقای وثوقی دیگر دست برمی دارند اما ایشان در موقعیت های متفاوت دو دوره ریاست جمهوری خاتمی کذاب همین تقاضای عاجزانه را تکرار کردند ( بار قبل سایت پیک تت برای باز گرداندن وثوقی فعالیت بی نتیجه ای را برنامه ریزی کرد بود) .حالا در دوران احمدی نژاد بعد از سفر موفقیت آمیز هوشنگ توزیع بار دیگر فیلشان یاد آخوندستان ! کرده است. همچنان آنچه را که بارها آزموده اند بار دیگر می آزمایند. اما بهتر است به جای اینکه مسایل بعدی وکوشش های ناکام مانده ایشان را تا این تاریخ مرور کنیم. برویم سراغ کوشش های خستگی ناپذیرشان ، برای جلب رژیم در دوان پر افتخار دولت امام زمان احمدی نژادو برای چاپ کتاب خاطراتشان در ج.اسلامی. 

 چندی قبل آقای وثوقی این کتاب را در خارج انتشار دادندو برای دریافت اجازه انتشار به وزارت ارشاد آقای احمدی نژاد  هم تقدیم کردند ، البته وقتی ویراستار کتاب یکی از جماعت دوزیستی باشد ، شانس پذیرش کتاب افزایش می یابد. اما در این مورد هم رژیم از اهداء امتیازی به وی که به خیلی ها ارزانی داشته بود اجتناب می کند. انتخاب هم در همین ارتباط به صورت سئوال این مسئله را مطرح کرد ونوشت:

س: حضرتعالی کتابی در خارج از کشور منتشر کرده اید،و متاسفانه اين كتاب علیرغم غير سياسي بودن آن و رعايت كامل اصولهاي تعريف شده قوانين انتشار نتوانست در ايران اجازه نشر دريافت كند( جدا شده از مصا حبه وثوقی با انتخاب)

ودراین مورد هم ، بهروز وثوقی به سادگی دست بردارد نبود در مصاحبه ای باز هم در همان بی، بی ،سی. از مقامات خواست، هر جای کتاب را مضر میدانند سانسور کنند ، هر چه خواستند کم کنند هر چه خواستند بیفزایند هر مقدمه ای که دلشان خواست اضافه کنند اما به کتاب اجازه انتشار دهند. اما دریغ که این دولت مهر ورز، یک ذره از مهر ومحبتش را نثار اسطوره بازیگری نکرد.

چندی قبل یک جلسه بزرگداشت ناگهانی برای بهروز وثوقی هم در تورنتو برگذار شد که تنها در نشریه شهروند که کمر به خدمت این گونه برنامه بسته است، انعکاس پیدا می کندوهنرمندان جمهوری اسلامی هم پیام های دوستی به این مراسم ارسال می کنند. البته میزان استقبال از آن هم مشخص نمی شود چون شهروند هم تعداد حاضران در جلسه را مخفی نگه میدارد. اما قصدواقعی این برنامه، طرح دوباره مسئله سفر وثوقی به جمهوری اسلامی است. همزمان با برگذاری این برنامه، در نشریه جکومتی انتخاب ودر یک بخش مجرا فیلمها وکارهای بهرور وثوقی -البته با تحسین وستایش-بررسی می شود وچند روز بعد هم این سایت یک تیتری باز می کند با این عنوان :

 بهروز وثوقی به سوال خوانندگان انتخاب جواب می دهد.

اما هیچ مشخص نشده که جه سوالی را چه کسانی مطرح کردند، دو یا سه هفته هم این تقاضا روی سایت انتخاب ماند وبعد کلا به فراموشی سپرده شد، انگار داشتند سبک ،سنگین می کردند که چه بگویند ؟چه گونه بگویند ؟وچه مسایلی را زیر عنوان سوالهای خوانندگان مطرح کنند که کاربرد داشته باشد وبا تکیه برآن راه مسدود مانده آقای وثوقی هم گشوده شود؟ بعد ازمدتی این دست وآن دست کردن سرانجام یک روز اعلام شد که آقای وثوقی که به خاطر کسالت مختصر! چندین هفته قادر به جوابگویی نبوده اند، سرانجام لب به سحن گشودند وبه سئوال های خوانندگان جواب گفتند. در این نوشتار من به سئوالهای ها وجوابهای کلیدی که برای گشودن گره کار آقای وثوقی تدارک دیده شده بود،می پردازیم.

قبل از اینکه گفتگوی بهروز وثوقی با انتخاب را نقل کنم برای آشنایی مختصرشمابا این جریده شریفه وتفکر والای گرداندگان آن، خط مشی انتخاب را از زبان حودشان نقل میکنم تا دریابید که چه جریان فکری ای قصد دارد آقای بهروز وثوقی را به آغوش اسلام ناب محمدی عودت دهد.

...انتخاب» رسانه دیر پای «جبهه بزرگ اصولگرایان» و تریبون باسابقه «جریان «نواندیشی دینی»...و به حق از باورمندان اندیشه های ماندگار حضرت امام(قده) و حامیان و مدافعان مقام ولایت در«ضراء و باساء» بوده و هستند .( نقل از مطلبی از سایت انتخاب)

حالا برویم به سراغ شبه مصاحبه آقای وثوقی

س:آقای وثوقی، انقلاب که شد شما کجا بودید؟

وثوقی:من در امريكا بودم. خروج من از ایران به خاطر انقلاب نبود. دوماه قبل از وقوع انقلاب من برای ساخت فیلمی با آقای زرین دست به آمریکا رفتم وقتی که این فیلم را بازی کردم، انقلاب شد. بعد از آن هم فکر کردم که اوضاع مناسبی برای بازگشت نیست و بدین ترتیب تا به حال ماندگار شدم.

با این جواب ایشان میخواهند حساب خودشان را از حساب متواریان سالهای اول حکومت آخوندی جدا کند، اما مشخص نمی کند که چرا اوضاع برای ایشان که نه مسئله ای داشتندونه مخالف حکومت اسلامی بوده اند نا مناسب بوده است؟ در سال اول انقلاب که اکثر اعضای کنفدراسیون، مخالفین حکومت سابق با عجله خودشان رابه ایران رساندند والبته چند سال بعد اگر زنده ماندند دوباره به کشور مبدا برگشتند. این اوضاع نامناسب برای ایشان چه اوضاعی بوده است که تا زمان احمدی نژاد همچنان نا مناسب مانده است؟

س:آیا فیلم های پس از انقلاب را پیگیری می کنید؟ چه فیلم هایی را دیده ید؟

وثوقی:خيلي زياد نه چند فيلمي را ديدم آژانس شيشه اي, مارمولك و آتش بس و تعدادي ديگر كه نام انها را به ياد ندارم.

انگار آقای وثوقی خودش هم فراموش می کند که بازیگری هستند که خودشان را شیفته جمهوری اسلامی وفیلمهای سینمای گلخانه ای نشان داده اندوقرار بوده با توسل به همین گونه بهانه ها دل آخوند ها رابه دست بیاورند اما میگوید: فقط چند فیلم دیده ونام اکثر آنها را هم فراموش کرده است! آقا بهروز میداند که این کارگردانان سینمای گلخانه ای خودشان وصل هستند به باندهای داخل، نام کدام را ببرد ؟ ممکن است هر نظر منفی یا مثبت در باره هرکدامشان تبدیل شوند به نوعی درد سر، پس چکار کنند؟ ترحیج می دهند اصلا منکر دیدن فیلمهای جمهوری اسلامی بشوند ، اما جوابی که به سوالی دیگر می دهد این نظر را بی اعتبار می کند. 

س:بهترین فیلم ساخته شده بعد از انقلاب به نظر شما کدام است؟

ج:فیلم "زمانی برای مستی اسبها" ساخته بهمن قبادی و فیلم "باد ما را خواهد برد" ساخته عباس کیارستمی.

توجه فرمودید، ایشان در لیست فیلمهای دیده شده و به یاد مانده شان، نه زمانی برای مستی اسبها قرار دارد ونه باد ما را خواهد برد، اما این دو فیلم را در جایی دیگر از همین شبه گفتگو بهترین فیلم های بعد از انقلاب می دانند. البته ایشان باید از بهمن قبادی به نیکی یاد کند چون در آخرین پروژه تدارک دیده شده قرار بوده است ایشان در فیلمی از این کارگردان بازی کند. اما چرا همه اینهااز کیارستمی تعریف می کنند؟ چون ایشان تبدلیل شده است به سمبل سازش با جمهوری اسلامی، همه آنهایی که خواسته اند به نوعی راه مراوده را بگشایند به ستایش از وی وکارهایش نشسته اند، اما بهروز وثوقی در اقدامی متهورانه !،از فیلم طعم گیلاس وجایزه کن وافتخارات بسیاری که از آن بابت نصیب ما شد ،چشم می پوشد وفیلم باد ما را خواهد برد را برجسته ترین فیلم کیارستمی مینمایاند، شاید هم رویش نمی شده از فیلمی ستایش کند که کارگردانش با صراحت اعلام کرد که اهداء نخل طلا به آن، رسوایی ترور در رستوران میکونوس را به سایه کشانده است.

وهمچنین شما می پذیرید که ایشان هیچکدام از فیلمهای مخملباف را ندیده باشند ویا دیده باشند ولی در یادشان نمانده باشد؟

مجله ای به نام سینما در لوس آنجلس منتشر می شد که بعد از مدتی مشخص شد  که قصد اصلی اش جلب مقامات سینمایی برای در یافت امتیاز پخش ونمایش فیلمهای جمهوری اسلامی است. در نخستین شماره این نشریه  دسامبر 94  گزارشی از مراسم افتتاح فیلم هنرپیشه مخملباف در لوس آنجلس چاپ شده است ،دربالای صفحه 61 این نشریه دو عکس از میهمانان ،قرار داده شده است، در  یکی اراین دوعکس آقای وثوقی کنار آقای اسفندیار منفرد زاده نشان داده می شود ودرعکس دیگر آقای وثوقی انگاردارند به یکی از علاقمندان امضاء می دهند. ایا این عکس ها ،فتو مونتاژ هستند؟ نه ، آقای وثوقی شما فیلمهای مخملباف را دیده اید و خوب هم فیلمهایشان را بیاد دارید. اما می دانید که دوسال است که مخملباف  با رژیم مجبوبش قهر کرده است ، پس صلاح  شما بعد از مشورت با گفتگو کنندگان ایجاب می کند که  نام وکار های وی رافعلا از یاد  ببرید. 

اما نمی توان برای ورود به حریم مقدس جمهوری اسلامی تلاش کرد، اما از نظر دهی در باره فیلم های ارزشی شانه خالی کرد واین چنین است این سوال هم مطرح می شود.

س:آیا فیلم های ژانر دفاع مقدس را هم دیده اید؟ آثاری مثل آژانس شیشه ای ابراهیم حاتمی کیا.  نظرتان در مورد فیلم های این ژانر چیست

وثوقی:فيلم آژانس شيشه اي را پسنديدم بخصوص بازي يكدست آقاي پرستويي را.

 البته معلوم نیست که بازی یک دست پرویز پرستویی تا چه حد می تواند به فیلم ارزش دهد اما به هرحال نظر مثبت نسبت به یک فیلم از کارگردانی که ازدل این حکومت بیرون آمده وهنوز نسبت به آن وفادار مانده برای ثبت در کارنامه بخشش مورد نیاز بوده است.

همچنین می دانیم که رقیب ایشان سعید راد در فیلمی مربوط به دفاع مقدس باری کرد(دوئل) آفای سفیر ج. اسلامی در لندن فیلم را افتتاح فرمود، حالا سایت انتخاب هم در قالب یک سوال از فیلمهایی اسم می برد که با طراحی غربی های فاسد میخواهند تاریخ ایران را تیره وتار بنمایانند. البته انگار هدف اصلی اینست که اگر همه راه ها مسدود ماند به شود به توسل به این امکان برای آقا بهروز جواز مطمئن گرفت ، اتتخاب می پرسد:

در دنيا به صورت بسيار جدي و وقیحانه تحريفاتي حساب شده و سياه نمايي هاي واقعي عليه تاريخ ايران در حال شكل گيريست ( ببینیدچه کسانی دلسوز تاریخ گذشته ایران هستند!!) ازسعي در تغيير نام خليج فارس گرفته تا ساخت فيلمهاي اسكندر و 300 براي اين منظور نياز به هنرپيشگاني با تجربه و كاركشته مانند شما را ميطلبد در صورت اظهار تمايل فيلمسازان كشور ايا حاضريد فيلمهايي از اين نوع بازي كنيد؟

ج.مسلما, و خب سينماي ايران هم اگر مشکلي نداشته باشد بايد فيلمهاي تاريخي نيز داشته باشد كه تاريخ پر بهاي ما را  جهانيان بهتر بشناسند.

خوب آقا بهروزبا هر شکلی بود، دراین مورد هم سرانجام بله دادند  (مبارک است انشاالله)

حالابدون اتلاف وقت برسیم به سئوال دیگر انتخاب.

س:اخیراً در کاری از هوشنگ توزيع بازی کرده اید، استقبال چطور بود؟

وثوقی:بسيار استقبال خوبي در تمام دنيا داشتيم آقاي هوشنگ توزيع از معدود كساني هستند كه بسيار با حساب و انديشمندانه! و پرمعنا مينويسند و در اين نمايش هم توانسته بودند نقاط ضعف جامعه ايراني لس انجلس را هنرمندانه به قلم بياورند و در موفقيت اين نمايش سهم به سزايي داشتند.

البته به نظر می رسد سفر بدون مانع وموفقیت آمیز هوشنگ توزیع به جمهوری اسلامی ودر دوران احمدی نژاد خود انگیزه طرح دوباره این مسئله را در آقای بهروز وثوقی برانگیخته است ، این سوال انتخاب هم همینطور بی حساب وکتاب مطرح نمی شود. باز گو کردن ضغف های جامعه ایرانی در لوس انجلس یعنی جامعه ای که آقای توزیع خود سالها  از آن تغذیه فرموده بودند باب طبع جمهوری اسلامی است. اما اگر آقای توزیع در همان قالب طنز یکی از هزاران رفتار های روزانه جمهوری اسلامی را مایه کار خود قرار می داد ، برای نمونه شرفیابی کابینه احمدی نژاد به اقامتگاه موقت حضرت امام غایب درجمکران وجاده سازی برای زمان ظهور امام زمان ...آیا آقای توزیع از دولت احمدک اجازه ورود می گرفت ؟ وآقای وثوقی در این کار بازی می کرد ؟آیا سایت انتخاب در باره این کار سوالی طرح می کرد؟ آیا بهروز وثوقی، هوشنگ توزیع را تنها وبهترین نمایشامه نویس وکارگردان میدانست؟ (چشم ایرانیان استقبال کننده روشن).

در این پرسش و پاسخ نمایشی بار ها مشکلی راکه آقای بهروز وثوقی برای بازگشت دارند مطرح می شود، وآقای وثوقی هم هر بار جوابی سربالا می دهد، ومعلوم نیست پس چرا نمی روند، مثل بقیه مسافران بلیط بگیرند وپرواز کنند؟ در یک جای مصاحبه پرسیده می شود:

س:آیا دلیل خاصی برای عدم بازگشت به ایران دارید یا نگرانی خاصی؟

وثوقی: من نگران هيچ چيزي نيستم،    

 اما سایت انتخاب باز هم در همین زمینه سوال طرح می کند:

س:با توجه به اينكه يك هنرمند تنها رول يك شخصيت فيلمي را بازي ميكند و هيچ نوع اشكال حقوقي بر ان وارد نيست و بسياري از شخصيتهاي فيلم هاي قبل از انقلاب ...  به ايران رفت و آمد ميكنند با توجه به اينكه جشن ملي سينما نزديك است ...ما شاهد حضور شما در اين جشن باشيم؟

 ج:اگر دعوت رسمي بشود شايد ( چرا شاید؟)

 ودر جای دیگر،

س:آیا تا به حال از سوی مقامات ایرانی، پیغامی برای شما فرستاد شده مبنی بردعوت از شما به بازگشت يه وطن .

ج:بله دعوت زياد شده ولي اساسي نبود (پس چرا میگویند.بادریافت دعوت رسمی هم شاید بر گردند وشاید هم نه!؟)

،انگار ایشان منتطرند رهبرمعظم انقلاب، حضرت آیت الله خامنه ای فتوایی صادر بفرمایند و رفتار واعمال مسلمانان، از نوعی که آقای وثوقی بدان مشهور بوده اندرا حلال اعلام فرمایند .

حالا برویم سراغ سئوال دیگر.

س:سایت انتخاب چطور است؟

وثوقی:انتخاب را می خوانم، سايت خوب و نسبتاً معتدلی است و بیشتر خبرها دست اول.

البته آقای وثوقی سایت انتخاب را خوب توصیف می کنند اما چرا نسبتا معتدل؟ این سایت که برای بازگشت آقا بهروز جان فشانی می کند، چرا انقدر آقای وثوقی نمک نشناسی می کنند؟ اما خوب کار بردن واژه نسبتا یک حسن مهم دارد، که مشخص می کند علیرغم تصور سیاه بین هایی نظیر من ،این مصاحبه نمایشی نیست وآقای وثوقی با شهامت! از سایت محبوبش انتقاد می کند. در خوب بودن سایت انتخاب به خصوص اگر بتواند راه خروج از بن بست را برای بهروز وثوقی بگشاید که شک نیست، البته سایت انتخاب خبرهای دست اول هم دارد ولی خبر تمایل به بازگشت آقای وثوقی که دست اول نیست از بس مانده دیگر بوی نا گرفته است.

 بار نخست که بازگشت بهروز خان، مطرح شد خوب حمعی از بازیگران سینمای جمهوری اسلامی به این تصور که باز اینها می آیندو بساط قیصر بازی وممل امریکایی سازی را علم میکنند ونان آنها آجر می شود، علیه بازگشت اینگونه آرتیست ها موضع گرفتند، این بار بهروز خان برای از سرراه برداشتن اینگونه موانع هم حرف هایی دارد اول اینکه می گوید که دیگر در سن 70 سالگی قصد بازی در فیلم را ندارد، اما یادش می رود که بهمن قبادی چند ماه است برای راضی کردن مقامات به بازی وثوقی در فیلمش با آنها چانه می زند وبعد به یک سوال فرمایشی دیگر هم در همین خصوص جواب می دهد

سوال می شود:

س:آیا هیچ وقت دوست داشتید فیلم بسازید؟ اصلا تا به حال ساخته اید؟

وثوقی:من در بيشتر فيلمهايم به كارگردانان كمك فكري زيادي ميكردم در آن زمان به علت مشغله زياد نمي توانستم فيلم مستقلي( فیلم غیر مستقل چند تا ساخته اند؟) بسازم ولي حالا با تجربه كافي اين سالها اماده اين كار هستم.

البته این اولین بار است می شنویم کسی در اثر مشغله بسیار، 50 سال فرصت فیلمسازی نداشته باشد. حالا فرض می کنیم که ایشان در ایران به خاطر مشغله زیادنتوانستند فیلم بسازند در این 28 سال تبعید هم هیچ فرصتی نداشته اند توانایی هایشان در این زمینه هم عرضه کنند وافتخاری بر افتخارات بیشمار ما بیفزایند؟ اماایشان گویا گفته بودند انقدر بیکار مانده بودند که برای پر کردن خلاءناشی از بیکاری عارف شده اند!  

اما نمی شود مصاحبه ای برای برگشت توبه آمیزترتیب داده شود، و برای متقاضی یک پرونده محکم  ضد رژیم سابق هم تشکیل نداد، به خصوص برای بازیگری که شایعات آنچنانی همچنان مانعی شده است برای توبه اش . آقا بهروز سالها در سینمای قبل ار انقلاب در نقش های متفاوت، بازی داشتند از ممل امریکایی و صد کیلو داماد تا قیصر ودیگر فیلمهای مسعود کیمیایی، تا آنجا که من که خود در داخل و در جریان کامل سینمادر ایران چه فیلم فارسی اش،چه سینمای روشنفکرانه اش وچه سینمای حرفه اش بوده ام ،یادم نمی آید ایشان با مشکل باز دارنده ای که مربوط به اداره سانسور باشد مواجه شده باشند ، اتفاقا معرف ایشان در سینما یعنی مسعود کیمیایی ار فیلمسازانی بود که کارهایشان با مانع در اداره سانسور مواجه نمی شدوساواک هم کاری به کارشان نداشت. مشهور ترین فیلمش قیصر بدون هیچ مانعی مدتها روی اکران بود وجالب اینکه همین فیلم قیصررا در رژیم خمینی، شیخ خلخالی از اکران پایین کشید.اما من هم شنیده ام چند صحنه از گوزنها بعداز نمایش در فستیوال جهانی فیلم تهران برای اکران عمومی سانسور می شود وخوب این چه ربطی به بهرور وثوقی دارد؟ اگر هم دردسری بودکه بود، متوجه سازندگان می شد نه بازیگران، فیلمهای توقیف شده در حکومت پیشین-جنوب شهر، مرثیه، دایره مینا، آرامش در حضور دیگران،و... ایابرای بازیگرانش دردسر ساز بود؟ (کتاب تاریخ سینمای ایران در 1200 صفحه تالیف جمال امید که با مجوز وزارت ارشاد چاپ شده وهر فیلمی که در زمان شاه توقیف ویا سانسور شده را با آب وتاب شرح داده است، شاهد ادعای من است)حالا فرض کنیم که حرف آقای وثوقی صادقانه است واقعا آقای وثوقی را به خاطر بازی ودخالتش در تهیه فیلم گوزنها میخواستند با ایجاد تصادف ساختگی بکشند. چرا ایشان تا حالا از این اتفاق که باید در ذهن ایشان تاثیر بسیار گذاشته باشد سخن نمی گفتند؟ ایشان دو ساعت تمام در جلسه پرسش و پاسخ در سمینار زاربروکن حضور داشتند اما یک کلمه اندر مصائبی که ساواک برای ایشان فراهم آورده سخن نگفتند .در جای دیگر ودر برنامه ای دیگر هم تا آنجا که من می دانم حتا در گفتگو با ماهنامه فیلم چاپ ج. اسلامی به این گونه خاطره های ناخوشایند ولی دریاد ماندنی اشاره نمی کردند. اما می بینیم در گفتگو با انتخاب چطور و با چه حرارتی این ماجرا را که خیلی شبه ماجراهای فیلمهای کانگستری تنظیم شده توصیف می کند. بگذارید از زبان خودش بشنویم:

«... برای همین فیلم( منظورفیلم گوزنهاست)  یک روز یک آقایی به من زنگ زد ، آدرس داد و گفت، فردا ساعت 8 صبح بیا در خانه ای در خیابان گلستان.من به آنجا رفتم، یک نفر در انجا بود.مرا در اتاقی برد که فقط یک صندلی داشت.به من گفت اینجا بنشین الان کسی که با شما کار دارد، پیدایش می شود...

فرد مذکور بالاخره در ساعت6.7 آمد.یک آدم بسیار لاغر و نحیفی بود (برای تجسم منطقی تر این سکانس بهتر بود آقای وثوقی ماموررا یک مرد تنومند با چهره ای ترسناک وچشمانی نافذ تصویر می کردند نه یک موجود نحیف ومردنی) اولین سوالش از من این بود که چرا در این فیلم بازی کرده اید؟گفتم دلیل خاصی ندارد من فیلمهایی با موضوع متفاوت را بازی می کنم.او گفت : اگر در فیلمی تفنگ به تو بدهند و بگویند شاه را بکش تو می کشی؟ گفتم اگر موضوع متفاوت و خوبی داشته باشد بله این کار را می کنم.او گفت، نه خیر، اشتباه می کنی»

 وبعد هم البته ایشان را تهدید می کنند که در صورت تکرار آن رفتار ها-نظیر بازی در فیلم هایی نظیر گوزنها -باایجاد تصادف ساختگی به دیار عدم فرستاده می شوند.

اما این مامور ساواک چقدر آزادی خواه! بوده که حتا در برابر جواب شجاعانه ! بهروز خان (اقدام به شاه کشی !) فقط به یک توضیح نرم بسنده می کند. هر چند که این سکانس تخیلی است -اما امیدواریم مقامات امنیتی جمهوری اسلامی برای قصد ایشان در دنیای واقعی هم جایی باز کنند وبه پذیرند که آقای وثوقی هم مانند آقای خانبابا تهرانی (ایشان حالا اصلاح طلب واهل صلح وصفاو نا فرمانی مدنی شده اند) قصد شاه کشی داشته اند/ نه تنها با توبه وی موافقت کنند ، بلکه برایش یک مراسم پیشواز رسمی وبا شکوه ترتیب دهند وپرزیدنت مهرورز احمدی نژاد واعضای کابینه اش که پرونده آدم کشی وجنایتشان واضح ومبرهن است در مراسم استقبال حضور پیدا کنند .گروه کرحزب الهی ها، پاسداران، بسیجیان ودیگر میوه های انقلاب در این مراسم سرود انقلابی می کشم، می کشم آن که برادرم راکشت، را با هم بخوانند و برعظمت وجلال این مراسم بیفزایند.

زیر نویس ها

*خب در این سالها خیلی صحبت از مهاجرت وفرار مغز ها وچیز های این طوری بود، اما در باره هنرمندان مثل اینکه قضیه عکس است یعنی در این سالها پیش از مهاجرت، برگشت داشته ایم، ابتدا سعید راد بود،بعد سعید لنگرانی وبهمن مفید وحالا هم هوشنگ توزیع...(ماهنامه نسیم شماره 7 خرداد85)

*به هیچ وجه نتوانستم خودم را با شرایط آنجا وفق دهم... همه عقیم وبیکار هستیم..چند سال پیش هم داود رشیدی و رسول صدر عاملی آمدند در صدد ساختن سریالی بودند در مورد اقامت حضرت امام در پاریس که در یک قسمت ایفای نقش کردم ونقش خودم را بازی کردم (زکریا هاشمی ،فیلم وسینماشماره 181 اسفند85)

*سخنرانان سمپوزیوم سینمای آزاددر زاربروکن:

فرخ غفاری، هژیر داریوش، پرویز صیاد، بهروز وثوقی، فرهاد مجدآبادی، جمیله ندایی،عباس سماکار،رضا علامه زاده، مژده فامیلی و...

 میهمانان دیگر، هادی خرسندی، احمد نیک آذر. ژاله پورهنگ ، علی رمضانی ، محمود خوشنام و...

مسئول کانون پیونددر شورای برگزاری، نسرین بهجو

*نظرهای داخل پرانتز وعلامت های (!) مربوط به من است.

*لحظاتی بعد از آماده شدن این مطلب،  خبرزِیر را در سایت بازتاب رضایی خواندم:

دومين جلسه كارگروه كنسولي شوراي عالي امور ايرانيان خارج از كشور. ، ، موضوع عفو ايرانيان خارج از كشور بالاي 70 سال نيز مورد بحث قرار گرفت... در صورت تصويب اين پيشنهاد در شوراي عالي امور ايرانيان كليه ايرانيان بالاي 70 سال كه شاكي خصوصي نداشته باشند، مورد عفو قرار گرفته و مي‌توانند به ايران سفر كنند

با توجه به اینکه آقای وثوقی هم در سن 70 سالگی هستند انگار این شورا برای رفع مشکل آقای وثوقی تشکیل شده است! اما یک وقت برای ایشان شاکی خصوصی نتراشند؟

 

بصیر نصيبی 12  یولی2007 زاربروکن/ آلمان

وبلوگ www.cinemayeazad.blogspot.com

cinema-ye-azad@t-online.de

 

 

 

 

به بهانه ی نمایش فیلم پرسپولیس

آنچه من را به نگارش این چند سطر وا داشت ایراد چند جمله ی افشاگرانه  از سوی یکی از کارگردانان فیلم پرسپولیس خانم مرجان ساتراپی در یکی از برنامه های کانال سه تلویزیون فرانسه بود که چند شب پیش از این کانال پخش شد. پیش از آن (چندین سال پیش) خانم مرجان ساتراپی را در دو جلسه در پاریس برای معرفی کتابش با همین نام دیده بودم و سپس خبر شرکتش را در فستیوال فیلمی که برای بزرگداشت از داریوش مهرجویی در پاریس از سوی شهرداری پاریس و مرکز فرهنگی سفارت جمهوری اسلامی برگزار شده بود (سه سال پیش) را شنیده بودم و آنگاه شرکت فیلم پرسپولیس در جشنواره ی سینمایی کن را که با اشتیاق و کنجکاوی (همانند بسیاری دیگر ازهموطنان) ، دنبال کردم. راستش را بخواهید پافشاری خانم ساتراپی بر این که این فیلم یک فیلم شخصی است و سیاسی نیست،( برخلاف آنچه که در کتاب هست و آن بخش هایی از فیلم که از تلویزیون ها پخش شد نمیتواند سیاسی نباشد اما به هر رو می تواند بازگویی و دید "شخصی" ایشان از بخشی از تاریخ سیاسی و اجتمایی ایران بشمار آید که کارگردان در آن نقش اصلی را داشته)، من را به تعجب واداشته بود که چرا او هم همانند دیگران در مصاحبه ها کمترین اشاره ای  به وضعیت فلاکت بار ایران نمی کند ( به قول مشهور! گناهشان را نشویم، شاید هم کرده اند ولی من نشنیده ام) ! و ازاین فرصت طلایی که برای ایشان فراهم شده در زمانی که حضور صدها خبرنگار و اشتیاقشان برای گفتگو با کارگردان ایرانی فیلم برنده ی جایزه ی ویژه هیئت داوران می تواند فرصت بسیار مناسبی باشد برای بازتاب وسیع نامردمی هایی که بر ملت ایران می رود بهره نمی برد، چرا که به گفته ی خودشان به ایران باز نخواهد گشت که شاید بعد ها جواب به این چرا ها را بدهند.

 در آن برنامه بحث و گفتگوی تلویزیونی که بیش از یکساعت بطول انجامید خانم ساتراپی در چند جمله افشا گرانه گفت ( اگرنگارنده اشتباه نکند) : " مسئله پوشش زنان ایرانی بهانه ای بیش نیست مگر برای پنهان کردن و سرپوش گذاشتن بر مسائل مهمتر اجتماعی"... که این گفتار آرامش ویژ